رشد شاخص بورس : به کجا چنین شتابان؟

اله مراد سیف / رشد غیر عادی بیش از ۲۰۰ درصدی شاخص بورس در سال گذشته و تداوم این رشد در سال جاری حساسیت کارشناسان اقتصادی را برانگیخته و آنها را به دادن هشدار به مسئولین برای آینده این شاخص واداشته است . سوال این است که این افزایش از کجا سرچشمه می گیرد و آیا تداوم آن با همین روند امکان پذیر است ؟

در خصوص علل رشد شاخص بورس عوامل ظاهری زیر را می توان برشمرد :

  • رشد نقدینگی و سهولت ورود نقدینگی به بورس
  • محدودیت های فیزیکی در سوداگری روی طلا و ارز
  • رشد پیوسته شاخص بورس در سال اخیر و ایجاد انتظار مثبت در سرمایه گذاران برای آینده

ملاحظه می شود که بازدهی و سوددهی بنگاههای بورسی در فهرست عوامل فوق دیده نمی شود . در واقع آنچه اتفاق افتاده افزایش ارزش اسمی دارایی های واقعی شرکت های بورسی با نرخ تورم و نیز افزایش نرخ ارز بوده که اصطلاحا سود سرمایه  (capital gain) گفته می شود . مطابق تعریف، سود سرمایه افزایشی است که در ارزش دارایی های سرمایه ای نظیر سرمایه گذاری در سهام یا مسکن ایجاد می‌شود و ارزش بالاتری از قیمت خرید به آن دارایی می‌دهد. با این حال، این سوال همچنان مطرح است که آیا افزایش دو برابری و بیشتر شاخص سهام در یک سال گذشته را می توان با این عوامل توضیح داد و آیا برای آینده شاخص بورس نیز این روند را می توان انتظار داشت ؟

عواملی که می توانند رشد شاخص قیمت سهام بنگاههای بورسی را توجیه کن به شرح زیر هستند :

۱- تورم )  اگر فرض کنیم که در سال جاری با تورم ۴۰ درصدی در اقتصاد خود مواجه هستیم ،  تا ۴۰ درصد از افزایش سالیانه می تواند با تورم توجیه شود و تداوم آن نیز به همین میزان مورد انتظار است . از آنجا که عدد ۴۰ یک میانگین می باشد، برخی سهام ممکن است ۱۰ درصد و برخی ۷۰ درصد در میانگین ۴۰ درصد رشد داشته باشند . به هر صورت تا این سطح از افزایش درصدی از شاخص کل به مفهوم جبران تورمی بوده و نوعی بازده اسمی است که بازدهی واقعی آن را در این حالت می توان صفر درصد در نظر گرفت .

۲- بازدهی واقعی شرکت ها ) اگر شرکت ها بازدهی واقعی هم داشته باشند (مثلا به این دلیل که بازار فروش داخلی خوبی دارند و یا تولید کننده محصولات صادراتی باشند که از صرف دلار منتفع می شوند ) شاخص قیمت سهام آنها می توانند به میزان بازدهی مورد انتظار بیش از رشد تورمی را تجربه کنند .

۳- تورم انباشته )  فاصله زمانی تجدید ارزش دارایی های شرکت ها در انتظار افزایش قیمت اسمی سهام آنها بسیار اثر گذار است . فرض کنید شرکتی ۵ سال است که دارایی های آن تجدید ارزشیابی نشده باشد . در این صورت دارایی این شرکت با تورم انباشته ای که به آن تعلق می گیرد مواجه می باشد . یعنی علاوه بر تورم سال جاری تورم انباشته سالهای گذشته نیز در افزایش قیمت سهام ان اثر گذار  خواهد بود . اگر تفاوت تورم انباشته از نرخ افزایش قیمت سهام در ۴ سال گذشته (قبل از سال جاری) مثلا ۳۰ درصد باشد علاوه بر ۴۰ درصد سال جاری، ۳۰ درصد تفاوت مذکور نیز به نرخ مورد انتظار افزایش قیمت سهام آن افزوده می شود . برای شرکت هایی که دارایی های دلاری دارند افزایش نرخ دلار و یا نرخ تورم انباشته هر کدام که بیشتر باشد این تاثیر را می تواند توجیه کند .

مخاطرات روند فعلی :

اما به همه آنچه که گفته شد دو مساله مهم  وجود دارد که می تواند برای آینده اقتصاد ملی تهدید زا باشد . یکی این که چرخش نقدینگی در یک بازار محدود به ترویج سفته بازی در این بازار منجر شده و سرمایه گذاری واقعی منابع مالی در اقتصاد با فقر منابع مواجه شود . دوم این که نرخ های بالای بازدهی بورس فرهنگ سرمایه گذاری را بهم ریخته و موجب کم رونق شدن و کاهش جاذبه سرمایه گذاری در فعالیت های مولد که می توانند منشاء افزایش عرضه در اقتصاد باشند گردد. در هر دو صورت آنچه به صورت منفی تحت تاثیر قرار خواهد گرفت عرضه واقعی و رشد تولید ملی واقعی در اقتصاد است که در کنار رشد اسمی درآمدها نتیجه ای جز تورم همراه با رکود و یا رکود تورمی نخواهد داشت . علاوه بر این  ممکن است تداوم جاذبه اسمی بورس در ترکیب نقدینگی به انتقال شبه پول به پول (برای وارد کردن آن به بازار سهام) منجر شود که در این صورت رشد حبابی قیمت سهام بسیاری از شرکت ها را لاجرم شاهد خواهیم بود و با رفتن به وضعیت خطرناک ترکیدن این حباب ها دارایی کسانی سوخت خواهد شد که برای گذران زندگی خود به درآمدی ناشی از آن دارایی ها وابسته شده اند .

مدیریت بورس برای تبدیل تهدید به فرصت :

سوالی که هنوز پاسخ باید داده شود این است که آیا اقبال مردم به بورس می تواند جنبه مثبتی هم داشته باشد ؟ پاسخ این است که بورس هم مانند هر پدیده اقتصادی دیگری اگر مدیریت شود می تواند مفید فایده باشد و اگر نشود می تواند مخاطره آمیز گردد. سه زمینه بسیار اساسی در مدیریت بورس  قابل طرح است .

  • اول این که محدود کردن دامنه نوسانات برای ایجاد یک رونق پایدار الزامی است . هم اکنون دامنه نوسان ۱۰ درصدی برای غالب سهام ها وجود دارد که روزانه قیمت آنها (البته به شرط پرکردن حجم معاملاتی مبنا) می تواند ۵ درصد افزایش یا ۵ درصد کاهش یابد . این دامنه می تواند محدودتر شود .
  • دوم این که بازار سرمایه در شرایطی که اقبال مردم به بورس زیاد است بهتر می تواند توسعه پیدا کند . این توسعه با واگذاری شرکت هایی که سالها قبل می بایست بر اساس سیاست های کلی اصل ۴۴ واگذار می شدند هم اکنون که میلیون ها نفر در بورس متقاضی خرید سهام آنها هستند فرصت بسیار مغتنمی را در اختیار سیاست گذار قرار داده است . به این ترتیب بازار سهام گسترش خواهد یافت و دولت نیز از تصدی گری اقتصادی خلاص خواهد شد .
  • نکته سوم تعمیق بازار سرمایه است که بسیار مهم بوده ولی کمتر مورد توجه می باشد . عمق بخشی به بازار سرمایه به این معنی است که بازار اوراق می باید از انحصار در اوراق سهام شرکت ها خارج شده و بازار اوراق قرضه اسلامی را هم در حجم وسیعی در خود جای دهد . به عبارت دیگر بنگاههای اقتصادی با ابزارهای اسلامی مانند اوراق صکوک می توانند از بازار سرمایه تامین مالی برای سرمایه گذاری خود را انجام دهند . به این ترتیب بار سنگین تامین مالی سرمایه گذاری از دوش نظام بانکی برداشته شده و بانکها می توانند به صورت کارآمدتری متمرکز بر خدمات بانکی و دادن وام های خرد شوند . این تحول خود بازار سهام را نیز متعادل کرده و از هجوم نقدینگی حفظ خواهد کرد.  این از جهت شکل دادن یک فرهنگ سرمایه گذاری صحیح و اسلامی نیز بسیار می تواند اثرگذار باشد. هم اکنون بنگاههای اقتصادی  تنها از منابع داخلی محدود خود و یا اعتبارات بانکی قیمت می توانند تامین مالی کنند که هر دو برای آنها گران تمام خواهد شد .

نتیجه کلی این که بازار سرمایه و سهام در شرایط فعلی به شدن نیازمند مدیریت کلان و راهبردی است که در صورت انجام فرصت های جدیدی را در اقتصاد  خلق خواهد کرد و اگر نشود می تواند در آینده نه چندان دور برای اقتصاد مخاطره آمیز باشد .

 

۰

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *