آیا ترامپ یک پدیده ژئواکونومیک در عصر جهانی شدن است؟
اله مراد سیف /
پس از جنگ سرد و فرو پاشی شوروی، جهانی شدن در بستر الگوی لیبرال غرب به رهبری امریکا به زعم برخی اندیشمندان پایان تاریخ را رقم زد. در همان شرایط، ادوارد لوتواک (۱۹۹۱) این بحث را مطرح کرد که برخلاف آنچه غالبا تصور می شد، منطق منازعه در روابط بین الملل ازمیان نرفته است و تنها تحول اساسی پس از جنگ سرد، جایگزین شدن قدرت اقتصادی به جای قدرت نظامی در منازعات بین الملل است. وی نام این پدیده را «ژئواکونومیک» نهاد . ژئواکونومیک به معنای استفاده از قدرت اقتصادی برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیکی به جای قدرت نظامی است. این مفهوم در دنیای امروز، بهویژه با افزایش رقابت قدرتهای بزرگ مانند آمریکا، چین و روسیه و دیگر قدرت های نوظهور اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در ژئواکونومیک، کشورها از ابزارهای اقتصادی مانند تجارت، تحریمها، سرمایهگذاریهای خارجی و کنترل منابع طبیعی برای تقویت موقعیت خود در نظام بینالمللی و پیش برد منافع ملی و اهداف ژئوپلیتیک خود استفاده میکنند. در نتیجه، ژئواکونومیک به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت در سیاست جهانی تبدیل شده است.
اکنون در عصر جهانیشدن که با گسترش ارتباطات اقتصادی، تجاری و فرهنگی میان کشورها مشخص می شود، ترامپ را باید یک پدیده ای ژئواکونومیک دانست، چراکه او با اقدامات و سیاستهایش، نظم اقتصادی و تجاری جهانی را به چالش کشیده و مسیر جدیدی را در سیاستهای اقتصادی بینالمللی مطرح ساخته است. اهمیت این پدیده در آن است که اقدامات و سیاست های ترامپ همه نهادهایی را که پس از جنگ دوم جهانی امریکایی ها به عنوان نهادهای بین المللی بر نظام سیاسی و اقتصادی جهان حاکم کرده بودند به دست خود امریکا بی اعتبار می سازد . این بدان معنی است که جهان در حال انتقال به نظم و یا بی نظمی جدیدی در روابط بین الملل است که ما هم باید برای چنین دوره ای آماده باشیم و از خوش خیالی دل بستن به نهادهای های ظاهرا بین المللی (و باطنا امریکایی) که هر کجا که منافع نظام سلطه اقتضا کند کنار گذاشته می شوند، دست برداریم . در ادامه، ۱۰ قرینه و شاهد برای ژئواکونومیک بودن پدیده ترامپ آورده شده است . اگرچه برخی شواهد مانند تحریم ها از قبل هم وجود داشته اما در کنار دیگر موارد مدعای مطرح شده را به روشنی اثبات می کند:
- سیاستهای حمایتگرایانه اقتصادی (Protectionism))
ترامپ با شعار «اول آمریکا» (America First) ) سیاستهای حمایتگرایانه شدیدی را در پیش گرفت. او تعرفههای سنگینی بر واردات کالاهای خارجی، بهویژه از چین، وضع کرد و به دنبال کاهش وابستگی آمریکا به واردات است. این سیاستها در تضاد با اصول جهانیشدن است که بر تجارت آزاد و کاهش موانع تجاری تاکید دارد.
- جنگ تجاری با چین
یکی از برجستهترین جنبههای ژئواکونومیک دوران ترامپ، جنگ تجاری با چین است. این جنگ تجاری شامل اعمال تعرفههای سنگین بر کالاهای چینی و محدودیتهای تجاری می باشد. این اقدام نه تنها نظم اقتصادی جهانی را مختل کرد، بلکه نشاندهنده رقابت اقتصادی آمریکا با چین به عنوان یک قدرت در حال ظهور است.
- انتقاد از سازمانهای بینالمللی اقتصادی
ترامپ بارها از نهادهای اقتصادی بینالمللی مانند سازمان تجارت جهانی (WTO) انتقاد کرد و آنها را به بیعدالتی به ضرر آمریکا متهم کرد. او معتقد است که این سازمانها قواعدی را وضع کردهاند که به ضرر اقتصاد آمریکا و به نفع دیگر کشورها (بهویژه چین) عمل میکنند.
- خروج از پیمانهای اقتصادی چندجانبه و باز تعریف روابط اقتصادی با اروپا و کانادا
ترامپ آمریکا را از پیمانهای چندجانبه مهمی مانند موافقتنامه تجاری ترانس-پاسیفیک (TPP) خارج کرد. او به جای مشارکت در پیمانهای چندجانبه، به دنبال توافقهای دوجانبه است تا بتواند قدرت چانهزنی بیشتری برای آمریکا فراهم کند. ترامپ روابط اقتصادی آمریکا با شرکای سنتی خود مانند اتحادیه اروپا و کانادا را نیز بازتعریف کرد. او توافقنامه نفتا (NAFTA) را لغو کرد و آن را با توافقنامه جدیدی به نام USMCA جایگزین کرد. این تغییرات نشاندهنده تلاش او برای بازنگری در نظم اقتصادی جهانی می باشد.
۵- استفاده گسترده از تحریم ها
تحریمها یکی از ابزارهای اصلی ژئواکونومیک هستند که به کشورها این امکان را میدهند تا بدون استفاده از قدرت نظامی، اهداف ژئوپلیتیکی خود را دنبال کنند. ترامپ در دوران ریاست جمهوری خود، تحریمها را به سطحی بیسابقه گسترش داد و از آنها برای اعمال فشار بر کشورهای مختلف، از جمله ایران، چین، روسیه، کره شمالی و ونزوئلا، استفاده کرد. این نشاندهنده تمرکز ترامپ بر استفاده از قدرت اقتصادی آمریکا در عرصه جهانی است.
- تمرکز بر بازگشت تولید به آمریکا
یکی از وعدههای کلیدی ترامپ در کمپین انتخاباتیاش، بازگرداندن مشاغل تولیدی به آمریکا بود. او شرکتهای آمریکایی را تحت فشار قرار داد تا کارخانههای خود را از خارج به داخل کشور بازگردانند. این سیاستها در تضاد با روند انتقال تولید به کشورهای ارزانتر در عصر جهانیشدن است.
- تاثیر بر بازارهای مالی جهانی
اظهارات و تصمیمات ترامپ بهطور مستقیم بر بازارهای مالی جهانی تاثیر گذار است. سیاستهای اقتصادی او، مانند کاهش مالیاتها و افزایش هزینههای زیرساختی، در کوتاهمدت باعث رشد اقتصادی آمریکا شد، اما نگرانیهایی درباره افزایش بدهی ملی و بیثباتی اقتصادی را برای سایر کشورها در سطح جهانی ایجاد کرد.
- انتقاد از کسری تجاری آمریکا
ترامپ بارها از کسری تجاری آمریکا با دیگر کشورها، بهویژه چین و آلمان، انتقاد کرده است. او بر این باور است که این کسریها نتیجه سیاستهای ناعادلانه تجاری هستند و باید با اقدامات ژئواکونومیک مانند افزایش تعرفهها و بازنگری در توافقنامههای تجاری اصلاح شوند.
- تضعیف چندجانبهگرایی اقتصادی
ترامپ با سیاستهای یکجانبهگرایانه و خروج از توافقهای چندجانبه، نظم اقتصادی چندجانبهای که در عصر جهانیشدن شکل گرفته بود را به چالش کشید. او اعتقاد داشت که این نظم به نفع آمریکا نیست و باید بر اساس منافع ملی آمریکا بازنگری شود.
- برجسته کردن نقش انرژی در ژئواکونومی
ترامپ تاکید ویژهای بر افزایش تولید انرژی داخلی آمریکا، بهویژه نفت و گاز شیل، داشت. او با خروج از توافقنامه پاریس و کاهش محدودیتهای محیطزیستی، تلاش کرد تا آمریکا را به یکی از صادرکنندگان بزرگ انرژی در جهان تبدیل کند. این سیاستها نقش انرژی را بهعنوان یک ابزار ژئواکونومیک برجستهتر کرد.
جمعبندی:
ترامپ با سیاستهایش نشان داد که چگونه میتوان از ابزارهای اقتصادی برای دستیابی به اهداف سیاسی و استراتژیک استفاده کرد. او نظم جهانی موجود را که بر مبنای همکاری و تجارت آزاد شکل گرفته بود، به چالش کشید و به دنبال بازتعریف نقش آمریکا در اقتصاد جهانی است. این اقدامات و سیاستها، ترامپ را به یک پدیده ژئواکونومیک در عصر جهانیشدن تبدیل کرد.
