سرمایه گذاری برای تولید

اله مراد سیف /

شعار سال ۱۴۰۴ از جانب مقام معظم رهبری«سرمایه گذاری برای تولید» انتخاب شده است . دلیل این انتخاب هرچه باشد دو موضوع سرمایه گذاری و تولید و نیز ارتباط سرمایه گذاری با تولید را شایسته توجه قرار می دهد . این یادداشت به هر سه موضوع می پردازد .

الف) سرمایه گذاری

سرمایه‌گذاری به فرآیند تخصیص منابع (مالی یا فیزیکی) به یک دارایی، پروژه، یا فعالیت با انتظار کسب بازدهی در آینده اطلاق می‌شود. هدف اصلی سرمایه‌گذاری، افزایش ارزش منابع اولیه از طریق ایجاد درآمد (مانند سود یا اجاره) یا رشد سرمایه (افزایش ارزش دارایی) در بلندمدت است.  انواع سرمایه گذاری شامل سرمایه‌گذاری مالی: مانند خرید سهام، اوراق قرضه، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، یا ارزهای دیجیتال.  – سرمایه‌گذاری واقعی: مانند خرید املاک، طلا، یا راه‌اندازی کسب‌وکار.  و نیز  تشکیل سرمایه انسانی مانند تحصیل، آموزش مهارت‌ها، یا بهبود سلامت برای افزایش درآمد آینده می باشد . سرمایه گذاری از هر نوع که باشد شامل برخی عناصر کلیدی است.اولین عنصر، منابع لازم برای سرمایه گذاری است که می تواند شامل منابع انسانی ، فیزیکی ، مالی، زمان، یا هر منبع دیگری باشد که می‌تواند در آینده سودآور باشد.  دومین عنصر، بازدهی مورد انتظار در سرمایه گذاری است که معمولا همیشه با درجه ای از ریسک همراه است ( تقریبا هیچ سرمایه گذاری بدون انتظار  درصدی بازدهی معنی ندارد و اغلب سرمایه گذاری ها هم با ریسک همراه هستند) . سومین عنصر، افق زمانی در سرمایه گذاری است که می تواند کوتاه‌مدت (مانند خرید و فروش سهام) یا بلندمدت (مانند خرید ملک یا سرمایه‌گذاری در آموزش) باشد.

در اینجا لازم است رابطه نقدینگی بخش خصوصی با سرمایه گذاری را قدری توضیح دهیم . این بدان جهت مهم است که تصور می شود اگر نقدینگی موجود به سمت تولید هدایت شود مشکل سرمایه گذاری و تولید حل خواهد شد . در این زمینه دو خطای مفهومی وجود دارد . اولین آن به مفهوم سرمایه و دومی آن به ظرفیت سرمایه گذاری مربوط می شود .

در مورد اول لازم است توجه کنیم که پول و نقدینگی با سرمایه یکی نیست . البته پول می تواند به سرمایه تبدیل شود و آن زمانی است که با پول کالاهای سرمایه ای (یعنی کالاهایی که در تولید سایر کالاها بکار می روند) تهیه شود . دیوید ریکاردو در کتاب اقتصاد سیاسی تعریفی را از سرمایه ارائه می دهد که کلی تر از وسایل تولید است . مطابق تعریف ریکاردو « سرمایه آن بخش از ثروت کشور است که در تولید بکار گرفته می شود و مرکب است از خوراک ، پوشاک، ابزار، ماشین آلات، مواد خام و چیزهای دیگر که همگی برای فرجام بخشیدن به کار لازم است .» . پس نقدینگی لزوماً سرمایه نیست . نکته دوم این است که نقدینگی لزوماً قابل تبدیل به سرمایه هم نیست . این نکته را مرحوم دکتر عظیمی در کتاب مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران بخوبی توضیح داده اند . مطابق نظر ایشان به طور خلاصه سرمایه گذاری منوط به داشتن پس انداز واقعی در اقتصاد است که در اقتصاد ایران کمتر از پس انداز پولی است. پس انداز واقعی آن بخش از تولید واقعی است که مصرف نمی شود . در حالی که پس انداز پولی آن بخش از نقدینگی است که در اقتصاد به شکل شبه پول نگه داری می شود. با این توجه، اولا همه حجم نقدینگی به معنی ظرفیت پس انداز پولی نیست و ثانیا پس انداز پولی هم معادل با پس انداز واقعی در اقتصاد نیست.پس به طور ساده اگر می خواهیم رشد تولید داشته باشیم لازمه اش سرمایه گذاری است، اما لازمه سرمایه گذاری نیز داشتن پس انداز واقعی در اقتصاد است که متفاوت با پس انداز پولی است. به بیان دیگر ، اقتصاد به میزانی میتواند سرمایه گذاری را تجربه کند که کالاهای سرمایه ای بیشتری تولید کرده باشد (و یا این کالاهای سرمایه ای را در قالب سرمایه گذاری خارجی و یا استقراض از خارج وارد کند) . درست مانند بودجه عمومی که شامل بودجه جاری و عمرانی است ، اقتصاد هم منابع را به تولید هر دو دسته کالاها و خدمات مصرفی و سرمایه ای تخصیص می دهد و از همین طریق ظرفیت سرمایه گذای در اقتصاد را تعیین می کند. نتیجه این بحث آن است که در سرمایه گذاری الزاما می باید به ظرفیت ها هم توجه شود . همان طور که رفتن نقدینگی به سمت بازار مسکن، به تورم در این بخش منجر می شود ، رفتن نقدینگی بدون حساب به سمت سرمایه گذاری و تولیددر هر بخش خاص دیگر نیز تورم هزینه را در آن زمینه ها به دنبال خواهد داشت و این نکته ای فنی و دقیق است که کمتر به آن توجه می شود .

ب) تولید

تولید به جریان ایجاد و فراهم سازی کالاها و خدمات گفته می شود. در تعریف دیگری تولید به فرآیند تبدیل نهاده‌ها (عوامل تولید مانند مواد اولیه، نیروی کار، سرمایه، فناوری و دانش) به ستانده‌ها (کالاها یا خدمات) جهت رفع نیازهای انسانی و ایجاد ارزش اقتصادی اطلاق می‌شود. تولید هسته اصلی فعالیت‌های اقتصادی است و نقش کلیدی در پاسخ به نیازها و خواسته ها و نیز در رشد و توسعه جوامع ایفا می‌کند.  در موضوع تولید، اولین مساله اقتصادی بودن تولید است . از این جهت هر فعالیتی هر چند که به ایجاد و فراهم سازی کالاها و خدمات هم منجر شده باشد را نمی توانیم تولید به معنای اقتصادی آن به حساب آوریم. برای مثال فرض کنید نهاده هایی به ارزش ۱۰۰ واحد پولی را با هم ترکیب کنیم و کالایی به ارزش ۵۰ واحد پولی تولید کنیم . این فعالیت اگرچه به فراهم سازی یک کالا منجر شده است اما از نظر اقتصادی یک فعالیت تولیدی نیست. این موضوع از آنجا مهم است که در اقتصاد ایران بسیاری از نهاده ها قیمت های یارانه ای دارند و محصولاتی هم از این نهاده ها تولید می شود . مهم است که هزینه منابع داخلی این تولیدات مورد توجه باشد و با برنامه ریزی درست به سمت اقتصادی شدن تولیدات حرکت کنیم . نکته بعدی تفکیک فعالیت های مولد از غیر مولد است . فعالیت های مولد را می توانیم فعالیت هایی تعریف کنیم که اثر قابل تشخیص در رفاه افراد جامعه داشته باشد . در مقابل، فعالیت های غیر مولد اثر واقعی بر افزایش رفاه ندارند، اگرچه ممکن است برای فعالان اقتصادی درآمد ایجاد کنند . برای مثال، خرید و فروش اوراق سهام یا زمین و طلا و ارز می تواند فعالیتی درآمد زا باشد و از این جهت از نظر عامل آن نوعی سرمایه گذاری مالی محسوب شود . اما هیچ اثر واقعی بر افزایش رفاه در اقتصاد ندارد، زیرا هیچ کالا و خدماتی جدیدی که رفاه را نتیجه می دهد تولید نمی کند . تنها کاری که درآمد مربوطه می کند این است که رفاه موجود در اقتصاد را جابجا کرده و از یکی به دیگری منتقل می کند . با این توصیف ایجاد شرایط مناسب برای سرمایه گذاری از جمله مستلزم محدود ساختن فعالیت های غیرمولد از طریق ابزارهای مالیاتی و تشویق فعالیت های مولد است . در حالی که اگر دقت کنیم در حال حاضر درست به عکس می باشد . یعنی فعالیت های مولد با مالیات جریمه می شوند و فعالیت های غیر مولد با درآمدهای کلان به راحتی از زیر بار مالیات فرار می کنند .

ج) رابطه سرمایه گذاری با تولید

اگرچه نتیجه نهایی بسیاری از سرمایه گذاری ها، تولید کالاها و خدمات است اما رابطه سرمایه گذاری و تولید لزوما یه رابطه علت و معلولی ثابت نیست . به این معنی که هر گونه سرمایه گذای لزوما به تولید کالاها یا خدمات منجر نمی شود . برای مثال همان طور که گفته شدسرمایه گذاری در بازار سهام می تواند تنها به خرید و فروش اوراق سهام و دست به دست شدن این اوراق منتهی شود و به رغم ایجاد درآمد و بازدهی برای سرمایه گذار، هیچ اثر تولیدی واقعی نداشته باشد. همچنین برخی از سرمایه گذاری ها که توسط بخش عمومی صورت می گیرند ممکن است اثرات تولیدی نداشته باشند . مثال روشن آن سرمایه گذاری آموزشی در رشته های تحصیلی غیر متناسب با نیاز بازار کار است که نتیجه نهایی برخی از آنها تولید مدارک دانشگاهی بدون اثر واقعی در اقتصاد است . همچنین برخی پروژه های بخش عمومی ممکن است بلا استفاده رها شده و هرگز مورد بهره برداری قرار نگیرند .

نکته دیگر در ارتباط سرمایه گذاری با تولید نسبت میان این دو می باشد . به عبارت ساده تر، نسبت سرمایه به تولید در سرمایه گذاری بسیار مهم است . هر چه این نسبت بیشتر باشد حاکی از آن است که برای یک واحد تولید سرمایه بیشتری باید تخصیص پیدا کند . این نسبت معکوس نسبت تولید به سرمایه است که بهره وری عامل سرمایه را معنی می دهد . هر چه نسبت سرمایه به تولید کمتر ، بهره وری و بازدهی سرمایه گذاری بیشتر است . در یک اقتصاد پیشرفته تر ،نسبت سرمایه به تولید کمتر و بازدهی و بهره وری سرمایه بیشتر است . نسبت تولید به سرمایه درست مانند بازده در هکتار کشاورزی است که هر چه بالاتر باشد حاکی از پیشرفته بودن فرایند تولید و فنآوری آن است . در واقع عامل بسیار تعیین کننده در رغبت عوامل اقتصادی به سرمایه گذاری همین نسبت است که بازدهی سرمایه گذاری را تعیین می کند . لذا اگر در سال سرمایه گذاری برای تولید دولت بخواهد کاری انجام دهد از جمله آن کار باید این باشد که با اقدامات خود نسبت سرمایه به تولید را کاهش و بازدهی سرمایه گذاری را افزایش دهد . اما چه عواملی در این نسبت دخالت دارند؟ به طور ساده عوامل اصلی موثر در این نسبت به قرار زیر هستند .

  • ایجاد شرایط محیطی لازم : دولت ها وظیفه دارند زیرساخت های لازم را برای تولید و سرمایه گذاری فراهم سازند . برای مثال،اگر جاده روستا به شهر را آسفالت کنند، مستقیما هزینه انتقال محصول به بازار را برای کشاورزکاهش می دهند و این به معنی افزایش بازدهی سرمایه گذاری است .همین طور اگر دولت ها سیستم اطلاعات به هنگام را برای عوامل اقتصادی فراهم سازند ، در کاهش هزینه تولید و افزایش بازدهی سرمایه گذاری اثر مستقیم خواهد داشت . و یا فراهم سازی امکانات لازم در شهرک های صنعتی ، شفاف سازی مقررات و قوانین مربوط به سرمایه گذاری و تولید ، ایجاد تسهیل در صدور مجوزهای کسب و کار و به طور کلی بهبود محیط کسب و کار از عوامل تعیین کننده ای هستند که دولت ها می توانند در راستای بهبود وضعیت سرمایه گذاری و تولید انجام دهند.
  • توجه به زنجیره ارزش : تولید یک فرایند است و هنگامی که زنجیره ارزش در تولید کامل باشد، ارتباط داده- ستانده در اقتصاد داخلی کامل خواهد بود و از این جهت هزینه متوسط هر یک از تولیدات در زنجیره ارزش کاهش خواهد یافت که خود مستقیما بازدهی سرمایه گذاری را افزایش خواهد داد . نقطه مقابل این شرایط وضعیتی است که زنجیره ارزش کامل نباشد. در این صورت برخی نواقص از جهت داده ستانده ای تولید در داخل وجود خواهد داشت و وابستگی به واردات را برای سرمایه گذاری و تولید ایجاد خواهد کرد . از آنجا که انجام واردات، علاوه بر هزینه های ارزی، مستلزم زمان بیشتری برای تامین در تولید است ، هزینه متوسط تولید بالاتری را تحمیل خواهد کرد که به معنی بازدهی پایین تر برای سرمایه گذاری در تولید خواهد بود . لذا تکمیل زنجیره های ارزش در تولیدات داخلی از جمله زمینه های مناسب برای سرمایه گذاری می باشند .
  • بهره گیری از ظرفیت های دانش بنیان ها : تولیدات با سهم بالای دانش را تولیدات دانش بنیان می گویند . تولید دانش بنیان در نقطه مقابل تولید منبع محور(Resource-Based Production) است . تولید دانش بنیان به روشی از تولید اشاره دارد که در آن دانش، فناوری و نوآوری نقش اصلی را ایفا میکنند. در این نوع تولید، ارزش افزوده عمدتاً از طریق تحقیق و توسعه (R&D)، طراحی پیشرفته، فناوریهای نوین و استفاده از نیروی انسانی متخصص ایجاد میشود. محصولات و خدمات دانش بنیان معمولاً  دارای ارزش افزوده بالا و وابستگی کم به منابع طبیعی هستند. در نقطه مقابل، تولید منابع محور متکی به منابع طبیعی (نفت، گاز، معادن، محصولات کشاورزی خام) است. این نوع تولید معمولاً ارزش افزوده پایینی دارد، زیرا کمترین پردازش روی مواد خام انجام میشود، نوآوری و فناوری نقش کمتری در تولید آن دارد، و بیشتر در معرض نوسانات قیمت جهانی منابع قرار میگیرد.  سوق دادن سرمایه گذاری به سمت تولیدات دانش بنیان از جمله سیاست هایی است که می تواند در افزایش بازدهی سرمایه گذاری و از این طریق در رونق بخشیدن به فضای سرمایه گذاری در کشور نقش موثری داشته باشد .
  • فعال سازی ظرفیت های راکد: نکته مهم دیگری که می تواند در کاهش نسبت سرمایه به تولید و افزایش بازدهی سرمایه گذاری موثر باشد توجه به ظرفیت های موجود راکد در اقتصاد و تلاش برای فعال سازی این ظرفیت ها می باشد . در اقتصاد ایران به دلایل زیادی هم اکنون سرمایه های راکدی از گذشته وجود دارد که به شکل های مختلف بخشی از ظرفیت سرمایه گذاری موجود به حساب می آیند . این سرمایه ها از قبیل کارخانجات راکد و یا نیمه فعال ، طرح های نیمه تمام دولتی ، زیرساختهای کشاورزی بدون استفاده(مانند شبکه های آبیاری نوین که کامل نشده اند) ، معادن غیرفعال و نیز اراضی دولتی و نظامی غیرفعال می باشند.فعال سازی این ظرفیت ها می باید در اولویت فعالیت های سرمایه گذاری باشد .
  • دارایی های غیر مولد دولتی : مطابق برخی برآوردها حجم دارایی های دولتی در ایران بین ۵۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰ همت (هزار میلیارد تومان) تخمین زده شده است که در همان برآوردها نسبت دارایی های دولتی به تولید ناخالص داخلی ، بین نزدیک به دو برابر تا شش و نیم برابر میانگین جهانی اعلام شده است.معنی ساده این نسبت آن است که در ایران حجم وسیعی از دارایی های غیر مولد در بخش دولتی وجود دارد که می تواند منبع مهمی برای سرمایه گذاری به شکل مولد سازی این دارایی ها باشد. اگر چه مولد سازی دارایی ها هم اکنون در دستور کار دولت است و در بودجه های سنواتی سالهای اخیر هم ارقامی برای آن پیش بینی شده است ، اما عملکرد ضعیف این قلم در بودجه عمومی نشان می دهد که سازوکار مشخصی برای آن پیش بینی نشده و متولی مشخصی هم ندارد . لذا لازم است در سال سرمایه گذاری برای تولید این نیز مورد مورد توجه جدی تری قرار گیرد.

نتیجه کلی

سرمایه گذاری برای تولید شعاری است که متضمن نکات فنی اقتصادی مختص به خود می باشد . هر گونه ساده سازی این مفهوم می تواند نتیجه منفی در بر داشته باشد. توجه به موضوع سرمایه و ظرفیت های سرمایه گذاری در هر بخش ، تشویق فعالیت های مولد و محدودسازی فعالیت های غیر مولد و نیز کاهش نسبت سرمایه به تولید و یا افزایش بازدهی سرمایه گذاری از طرقی که بیان شد، از الزامات مهم تحقق اهداف شعار سال جاری می باشند .

 

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *