ما و اقتصاد دانش بنیان
به طور ساده، اقتصاد دانش بنیان یعنی اقتصاد بر پایه دانش . در کشور ما دانش وجود دارد ، رشد تولید مقالات علمی نیز خیره کننده بوده و در المپادهای علمی هم رتبه های بالایی داریم، اما در اقتصاد ضعیف هستیم. در واقع، علم و اقتصاد چندان ارتباط یا پیوندی با هم نداشته اند . در بیان ساده تر، تولیدعلم در کشورما به تولید ثروت منجر نشده است . اقتصاد دانش بنیان بدان معنی است که بتوانیم چرخه تبدیل علم به ثروت را تعریف و به وجه غالب در اقتصاد تبدیل کنیم. لذا، اقتصاد دانش بنیان به فرایند تولید ثروت از علم اطلاق می شود. چرخه این تحول شامل انتقال از اقتصاد منبع محور به اقتصاد صنعتی و در مرحله بعد، از اقتصاد صنعتی به اقتصاد فراصنعتی است . در عصر فراصنعتی با رسوخ علم در اقتصاد، همه فعالیت ها ارزش افزوده بالاتری را تجربه خواهند کرد و اصطلاحاً اقتصاد دانش بنیان شکل خواهد گرفت . در نتیجه، برای رسیدن به اقتصاد دانش بنیان به مفهوم کامل آن، الزاماً می باید مرحله صنعتی شدن کامل شده باشد . در مرحله صنعتی شدن استفاده از تکنولوژی فراگیر شده و غیر از بخش صنعت ، بخش های کشاورزی و خدمات نیز از فنآوری بهره مند خواهند شد.[۱] از این جهت، اقتصاد دانش بنیان به معنی کامل خود مربوط به عصر فراصنعتی[۲] بوده و از این جهت نیز برای اولین بار از جانب ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﻤﮑﺎﺭﯾﻬﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ (OECD ) در سال ۱۹۹۵ مطرح شد. از نظر این سازمان اقتصاد دانش بنیان اقتصادی است که بر پایه تولید، توزیع و کاربرد دانش که در آن سرمایه گذاری در دانش و صنایع دانش پایه، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و حجم بالایی از سرمایه گذاری به ابداع و نوآوری تخصیص پیدا می کند. در چنین اقتصادی نیروی کار نیز از تحصیلات عالی برخوردار بوده و فن آوری های کسب شده با شدت بالایی مورد بهره برداری قرار می گیرند. اگر چنین است ، این سوال اساسی قابل طرح است که طرح بحث اقتصاد دانش بنیان در شرایط فعلی در کشور ما چه جایگاهی دارد؟
در شرایط حاضر، اگرچه توسعه صنعتی تا اندازه زیادی در کشور ما اتفاق افتاده ، لیکن هنوز اقتصاد ما در وجه عمومی خود، نفت پایه است و هنوز ارزش افزوده صادرات نفت خام سهم مهمی در تولید ملی دارد . از این جهت، در شرایط فعلی شاید طرح بحث اقتصاد دانش بنیان قدری به دوراز واقعیت و نوعی آرمان گرایی به حساب آید. حقیقت آن است که اگرچه به مفهوم کامل آن اقتصاد دانش بنیان هنوز نوعی آرمان گرایی است، لیکن به مفهوم محدودتر آن، در شرایط فعلی ضروری و تحقق آن نیزممکن است. ضروری از آن جهت که زمینه های بسیاری برای ایجاد اشتغال و تولید ثروت در آن وجود دارد و ممکن از آن جهت که اولاً ، منابع آن (شامل نیروی انسانی ماهر و زیر ساخت های فنآوری اطلاعات) تا حدود زیادی فراهم گردیده است و ثانیاً در استفاده از فنآوری اطلاعات زمینه های زیادی یافت می شود که در آنها فاصله میان کشورهای در حال توسعه با کشورهای پیشرفته با سرعت بالایی طی شدنی است. [۳] لذا، در شرایط حاضر، اقتصاد دانش بنیان به صورتی هدایت شده و گزینشی در بخش های منتخب در کشاورزی ، صنعت و خدمات می تواند قابلیت طرح داشته باشد . پیشتازی اقتصاد دانش بنیان و افزایش سهم تولید و صادرات محصولات و خدمات دانشبنیان که در بند دوم سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی آمده است نیز به همین معنی اشاره دارد. در همین راستا، فرایند تحقق اقتصاد دانش بنیان در بخش های پیشرو، به صورت زیر در فرایندی سه مرحله ای پیشنهاد شده است . این فرایند شامل تبدیل دانش به فنآوری ، تبدیل فنآوری به محصول دانش بنیان و در مرحله پایانی تجاری سازی محصولات دانش بنیان می باشد . هر یک از این مراحل ، نیازمند نظامات خاص خود بوده و الزامات و ابزارهای خاص خود را نیز دارد.

مرحله اول : در تبدبل دانش به فنآوری، نظام علم و فنآوری می باید به عنوان نهاد پشتیبان عمل کند ، ارتباط دانشگاه و صنعت در این مرحله از الزامات اساسی و ایجاد پارکهای علم و فنآوری برای نهادینه کردن ارتباط دانشگاه وصنعت جایگاه مهمی خواهند داشت .
مرحله دوم : درمرحله انتقال از فنآوری به تولید دانش بنیان، نهاد پشتیبان نظام ملی نوآوری بوده و از الزامات اساسی این انتقال شرکت های دانش بنیان هستند که برای تقویت این شرکت ها ایجاد فن بازارها لازم خواهد بود .
مرحله سوم : انتقال از مرحله تولید دانش بنیان تا تجاری سازی این
محصولات مستلزم توسعه و تقویت رژیم نهادی مناسب و نظام مالکیت، بویژه مالکیت فکری
برای حمایت از برند های تجاری است . از الزامات این مرحله نیز برند سازی بوده و
ابزارتجاری سازی نیز توسعه دامنه بازار در کشورهای هدف و با بهره گیری از دیپلماسی
اقتصادی است.
[۱] . زمانی این سوال مطرح بود ( و هنوز هم گاهی مطرح می شود) که در کشور ما کشاورزی باید محور توسعه باشد یا صنعت ؟ چنین سوالی در عصر فرا صنعتی شدن اساساً فلسفه وجودی خود را از دست می دهد ، چرا که کشاورزی و حتی خدمات منهای صنعت معنی خاصی ندارند. اگر هنوز این سوال برای ما مطرح می شود خود نشانه آن است که مرحله صنعتی شدن فراگیر را تجربه نکرده ایم .
[۲] . جامعه معاصر را جامعه پساصنعتی یا فرا صنعتی می نامد . در حالی که جوامع صنعتی تولید کننده کالا هستند و از فناوری ماشینی بهره می گیرند ، جوامع پسا صنعتی بر پایه خدمات استوارند و از فناوری هوشمند استفاده می کنند.
[۳] . از نظر الوین تافلر در کتاب موج سوم ، تمدن بشری شامل تمدن کشاورزی ، تمدن صنعتی و تمدن فراصنعتی است که مورد اخیر با صنایع جدیدی شناخته می شود که بر اساس تکنولوژی اطلاعات قرار دارند. او معتقد است در این دوران وقایع تندتر اتفاق می افتد و ملت های موج سومی دانشی قابل تبدیل به ثروت دارند .
