تورم
اله مراد سیف /
تعریف تورم
“افزایش مداوم و بی رویه ی سطح عمومی قیمتها را تورم گویند.”
در این تعریف وقتی که گفته میشود افزایش مداوم، یعنی بین افزایش قیمتها در یک زمان و برای یک بار با افزایش مداوم قیمتها تفاوت قایل شده اند. ممکن است برای مثال، به دلیل تغییر سیاستهای دولت در پرداخت یارانه به انرژی، دولت تصمیم بگیرد بنزین را به نرخ دو برابر عرضه نماید. این موضوع باعث جهش یکباره ی قیمتها میشود. اگر این جهش به سطح عمومی قیمتها منتقل شود و سطح عمومی قیمتها افزایش یابد در واقع با تعریف فوق این یک تورم است، اما وقتی که از تورم یاد میشود منظور افزایش مداوم قیمتها است و بیشتر این حالتها در اقتصاد اتفاق میافتد. از کلمهی بیرویه در تعریف تورم دو مفهوم متفاوت برداشت میشود که باید مورد توجه قرار گیرد:
- افزایش متفاوت قیمتها: یعنی اینکه همه ی قیمتها به یک میزان تغییر پیدا نمیکند.
- افزایش سطح عمومی قیمتها: افزایش قیمتها بی تناسب با افزایش درآمدها میباشد.
تورم محض: اگر قیمتها به یک میزان و متناسب با درآمدها افزایش پیدا کنند، (یعنی به طور مثال تمام قیمتها و تمام درآمدها دو برابر شوند)، این حالت در اقتصاد را تورم محض گویند. که معمولاً اتفاق نمیافتد مگر در شرایط خاصی مثل وقتی که تعریف پول عوض میشود یا دولتی تصمیم میگیرد چند صفر را از پول ملی بردارد. لذا تعریف پول عوض شده و به یک نسبت تمامی پولها تغییر میکنند و در واقع یک تغییر اسمی است. این حالت از تورم مشکل خاصی ایجاد نمیکند.
معدل قیمتها: منظور از سطح عمومی قیمتها در واقع معدل قیمتها میباشد. اگر فرض کنیم دو نوع کالای گندم و پارچه در اقتصاد داشته باشیم و گفته میشود که معدل قیمتها ۲۰ درصد افزایش یافته است یا یک تورم ۲۰ درصدی داریم، لزوماً تمام کالاها ۲۰ درصد افزایش قیمت نداشتهاند، برخی کالاها بیشتر و برخی کمتر افزایش قیمت داشتهاند. در این حالت ممکن است که گندم ۱۰ درصد و پارچه ۳۰ درصد افزایش قیمت داشته باشد و معمولاً چنین اتفاقی در اقتصاد میافتد . پس منظور از نرخ تورم یک معدل است. این نکته مشکلاتی را ایجاد میکند که بعداً توضیح داده خواهد شد.
بی تناسب با درآمدها: منظور از ذکر این نکته در تعریف تورم این است که افراد مختلف، به لحاظ قدرت خرید موقعیتهای متفاوتی دارند. برخی ممکن است وضع بهتری و برخی دیگر وضع بدتری پیدا کنند. یعنی برخی با افزایش درآمد واقعی و برخی نیز با کاهش درآمد واقعی مواجه میشوند. برای مثال، برخی که دارای داراییهایی هستند با افزایش تورم به ارزش داراییهایشان افزوده میشود و برخی که فاقد دارایی هستند برای مثال، خانه ندارند و مستأجر هستند نه تنها داراییِ ندارد که افزایش قیمت پیدا کند، بلکه در دوران تورمی فاصله او با خانه دار شدن روز به روز بیشتر می شود و هزینههای جاری او نیز مانند اجاره مسکن بالا رفته و شکاف طبقاتی بیشتری ایجاد میشود.
عوارض تورم
تورم دارای عوراض مختلفی است که اهم آنها عبارتند از:
- اثرات توزیعی (ایجاد شکاف طبقاتی) :
در واقع تورم ناخواسته موجب افزایش ثروت ثروتمندان و فقر بیشتر فقیران و مستمندان میشود. در این حالت اگر به مثال اقتصاد دو محصولی توجه کنیم :


در این مثال در شرایط تعادل اولیه گندم و پارچه هر دو سهم یکسانی از تولید ملی دارند، ولی در اثر افزایش تورم ۲۰ درصدی )معدل تورم) گندم که تنها ۱۰ درصد افزایش قیمت داشته در تولید ملی سهم کمتری از پارچه که با افزایش ۳۰ درصدی قیمت مواجه است مییابد. این را اثر توزیعی تورم میگویند. در شرایط تورم گفتیم که افراد دارای سرمایه وضع بهتری پیدا میکنند و افراد فقیر وضع بدتری مییابند. برای مثال، افراد بستانکار (که پول خود را در بانکها به امید کسب سود سپرده گذاری نمودهاند) وضع بدتری مییابند و افراد بدهکار (که برای مثال، وام دریافت کردهاند و با پول آن کالای سرمایهای تهیه کردهاند) وضعشان بهتر میشود. این را هم اثر توزیعی تورم میگویند. این موضوع عوارض اجتماعی بسیاری را میتواند ایجاد نماید و متأسفانه کشور ما هم درگیر تورم دو رقمی است که از زمان انقلاب تا کنون کشور را رها ننموده است.
- اثرات تولیدی تورم:
افراد در شرایط تورمی درگیر معاملهی کالاهایی میشوند که در شرایط عدم تورم آن را نمیخریدند. برای مثال، در شرایط حال که مردم اشتیاق به خرید سکه و دلار پیدا نمودهاند، در شرایط عادی و غیر تورمی شاید اینکار را نمیکردند و در نهایت با سپردهگذاری در بانک سودی منطقی دریافت مینمودند. این مسأله بخشی از عوامل تولید را که قرار است در جهت تولید واقعی و ایجاد رفاه بکارگرفته شوند، درگیر میکند و اثر تولیدی ندارند.
- سلب فضای اطمینان از اقتصاد:
شاید بتوان اساسیترین تأثیر تورم را همین موضوع دانست. یعنی فضای ناامنی و بیاطمینانی ایجاد مینماید. درست مانند زمینی که در آن کشت و زرع شده، نور و آب کافی دارد و کمی جوانه زده است و پیشبینی میکنند که محصول خوبی خواهد داشت، ولی در مسیر عبور خودروها و حیوانات قرار دارد و نیز از نظر موقعیت بگونهای است که در معرض پدیدههای جوی مانند تگرگ و رگبار قرار دارد و بطور کلی یک وضعیت بی ثبات ایجاد میشود. این فضای بیاطمینانی را به این صورت هم تعریف کردهاند: «شرایطی که قدرت پیشبینی از عوامل تولید در اقتصاد سلب شود.» در سرمایهگذاریهای اقتصادی اگرچه ریسکهایی هم وجود دارد ولی سرمایهگذار این ریسکها را میتواند پیشبینی نموده و در محاسبات خود وارد کند. اما برخی اوقات عوامل اقتصادی نمیتوانند هیچ چیز را پیشبینی کنند. برای مثال، یک سرمایهگذار میخواهد سرمایهگذاری نماید و نیاز دارد که فرضاً بداند تا سه سال آینده که بازگشت سرمایهی او آغاز میشود آیا شرایط یکسانی وجود خواهد داشت؟ آیا سیاستهای دولت یا بازار تغییراتی خواهد نمود؟ آیا این تغییرات منطقی خواهد بود؟ آیا در بازار شرایط فروش کالای تولیدی و تأمین مواد اولیه وجود خواهد داشت؟ اگر این پرسشها بیپاسخ بماند و افراد ندانند که فردا چه خواهد شد، یقیناً سرمایهگذاری نخواهند کرد و این بالاترین هزینهی تورم برای یک اقتصاد است. به همین دلیل است که در کشور موضوعی به نام نقدینگی سرگردان داریم، چون در کشور فضای نااطمینانی اقتصادی اجازه نداده تا این نقدینگیها به سرمایهگذاری مولد تبدیل گردند.
- اختلال در فضای سیاستگذاری اقتصادی:
شاید این را هم بتوان از دیگر عوارض بسیار مهم تورم دانست. برای مثال، دولت به عنوان سیاستگذار اقتصادی میخواهد از تولید ملی حمایت نماید. سیاستهایی را که در این راستا پیادهسازی میکند در شرایط تورمی ضد آنچه که توقع داشته نتیجه می دهد. یا میخواهد از مصرف کننده حمایت کند و قیمتها را کنترل نماید، اما قیمتها بر اثر مخالفت پنهان بازار افزایش مییابد. بهطور کلی سیاستها معکوس عمل نموده و سیاستگذار قادر به سیاستگذاری صحیح نمیباشد. در این حالت تورم پیشبینیها و برنامههای مربوطه را بر هم زده و قدرت سیاستگذاری را از دولت سلب مینماید. برای مثال، در جریان پرداخت یارانهها که با نیت جبران کاهش قدرت خرید مصرف کننده انجام شد، این پرداختهای نقدی موجب شد که تورم در جهت عکس عمل نموده و تمامی عوارض مثبت این اقدام را از بین ببرد. یعنی مجددا قرت خرید واقعی جامعه و حتی گروههای مورد حمایت کاهش یافت . لذا ، وقتی که تورم وجود دارد سیاستگذاریها به مقصود خود نمیرسند. در واقع تورم در اقتصاد هدفها را جابجا میکند و سیاستگذار را در هدفگیری خود ناموفق مینماید. پس مهمترین اثر تورم را میتوان فلج نمودن مغز سیاستگذاری اقتصادی دانست.
اینها بخشهای مهمی از آثار تورم است که اگر بخواهیم در اقتصاد موفقیتی داشته باشیم باید نخست به مهار تورم پرداخته شود و سپس اقدامات دیگر را برنامهریزی نماییم. یعنی باید عوامل تولید کننده تورم را بهخوبی بشناسیم و کنترل کنیم.
علل تورم
بطور ساده میتوان گفت تورم چیزی است که توسط دولتها تولید میشود و بعداً که وارد چرخهی تولید اقتصادی شود توسط تولیدکنندگان اقتصادی به آن دامن زده شده و افزایش مییابد، زیرا تورم یک پدیدهی پولی است. فریدمن میگوید که تورم اساساً پدیدهای پولی است. منشأ پول و سیاستهای پولی هم که دست دولت است و هنگامی که پول و نقدینگی بیش از حد ظرفیت وارد چرخهی اقتصادی گردد موجب تورم میشود. رابطهای به نام نظریهی مقداری پول وجود دارد:


سرعت گردش پول معمولا ثابت است و چیزی نیست که تغییر زیادی داشته باشد و منظور از آن در واقع تعداد دفعات گردش پول در طول یک سال در اقتصاد است که ثابت فرض میشود. هنگامی که حجم پول در جریان (که توسط دولت ایجاد میشود) زیاد شود، در یک طرف رابطه، مقدار M افزایش یافته و اگر مقدار V را ثابت بگیریم، در طرف دیگر هم باید یا مقدار تولید ملی و یا سطح عمومی قیمتها افزایش یابد. اگر مقدار تولید ثابت باشد، در نتیجه سطح عمومی قیمتها افزایش مییابد. این نظریه از قرن شانزدهم اعتبار یافته است. برای روشن شدن این موضوع مثالی میزنند که در جزیرهای اگر فرض کنیم فقط یک صد تومانی و یک ماژیک وجود دارد. خود بخود مبلغ آن ماژیک همان صد تومان است. اگر یک نفر از بیرون بیاید و یک صد تومانی وارد جزیره کند ولی ماژیک دیگری تولید نشده باشد، قیمت ماژیک قبلی به ۲۰۰ تومان میرسد. پس نظریهی مقداری پول رابطهی بین نقدینگی و قیمت را به خوبی روشن میکند. در فرانسه در قرن شانزدهم با پدیده گرانی کالاها مواجه شدند. در آن زمان برای خرید کالا از طلا استفاده میشد. در بررسی مشخص شد، مردمی که به قاره جدید آمریکا رفته از آنجا با خود طلا وارد مملکت میکنند با ورود این طلا به بازار، حجم پول افزایش یافته و موجب گرانی میشود.
در این رابطه اگر حجم پول رشد کند و تولید ملی واقعی هم به همان میزان رشد کند، مشکلی بوجود نمیآید و رشد قیمتها را در بر نخواهد داشت. ولی اگر حجم پول برای مثال، ۳۰ درصد رشد کند ولی تولید تنها ۵ درصد رشد کند، با توجه به رابطه زیر که به “رابطهی تناظر بین حجم پول و سطح عمومی قیمتها” معروف است، سطح عمومی قیمتها به میزان ۲۵ درصد رشد میکند:


اندیس صفر در بالای نمادها نشان دهندهی نرخ رشد است. اگر میزان نرخ رشد سرعت گردش پول را صفر در نظر بگیریم، در صورتی که نرخ رشد حجم نقدینگی یا پول در یک اقتصاد با نرخ رشد تولید واقعی به همان میزان برابری نکند، با نرخ رشد سطح عمومی قیمتها یا تورم به همان میزان مواجه خواهیم بود.
البته دولتها معمولاً وجود این رابطه را انکار میکنند و مدعی هستند که اگر این رابطه صحیح باشد باید تناظر یک به یک وجود داشته باشد در حالی که چنین رابطهای وجود ندارد. البته این ادعای دولتها به دو دلیل ممکن است صحیح باشد. اول اینکه به ازای افزایش حجم نقدینگی معمولاً تولید هم افزایش مییابد. ثانیا ممکن است بخشی از نقدینگیها در سایر کشورها رسوب کند. برای مثال، جذب کشورهای منطقهای مثل عربستان یا عراق شود. اما مکانیزم این کار چیست؟ اصطلاحی در اقتصاد به نام پایهی پولی[۱] یا پول پر قدرت[۲]داریم.
برای افزایش تولید مهمترین عامل وجود ثبات اقتصادی است و مهمترین عامل در ثبات اقتصادی دو موضوع کنترل بیکاری و کنترل تورم است. در جوامعی مانند ما نرخ بیکاری هم به نرخ تورم گره خورده است. زیرا که عوامل تولید به دلیل وجود فضای تورم، تمایل به تولید ندارند و به کارهای غیر تولیدی گرایش مییابند. در نتیجه بیکاری افزایش مییابد.
در اقتصاد ما تمامی این موضوعات به دولت و درآمد نفت برمیگردد. درآمد نفت خودش یک رانت طبیعی است. یعنی اینکه استخراج هر بشکه نفت ممکن است ممکن است برای ما ۱۰ تا ۱۵ دلار هزینه داشته باشد ولی آن را به ۱۰۰ دلار میفروشیم. پس فاصلهی ۹۰ یا ۸۵ دلاری را رانت طبیعی میگوییم که بدون هرگونه زحمت و تولیدی بدست مآمده است . این رانت انواع مشکلات را تولید میکند. یکی از مشکلات این است که وقتی این پول چون بادآورده و راحت است خیلی برای دولت دلچسب است .زیرا دولت اگر بخواهد درآمدی را که از ناحیهی نفت تأمین میشود از طریق مالیات بر تولید بدست آورد باید اقتصاد تولید بزرگی داشته باشد تا با اخذ مالیات از این تولید چنین درآمدی بهدست آید. چنین اقتصادی تولید پایه است، پس باید مشاغل زیادی در بخش های مختلف صنعت ، کشاورزی و خدمات وجود داشته باشد که در نتیجه مشکلات ناشی از بیکاری تا حد زیادی مرتفع میگردد. در حالی که درآمد حاصل از نفت ناشی از ایجاد شغل نیست یعنی پولی وارد چرخهی اقتصاد شده بدون اینکه شغلی ایجاد و تولیدی صورت گرفته باشد و این کاملاً با اقتصادی که درآمد دولت از مالیات بر درآمد مشاغل و تولید بدست آمده باشد تفاوت دارد. در چنبن اقتصادی درآمدهای دولت ناشی از مالیات است و بهراحتی در سیستم هضم شده و تاثیر تورمی بر سطح عمومی قیمت ها ندارد. یعنی درآمد های پولی(M) بر اساس افزایش تولید (Y) اتفاق می افتد .
اما در اقتصاد های نفتی چه اتفاقی می افتد؟ دولتها در ابتدای کار نیت خوبی برای کارهایی از قبیل سازندگی و آبادانی دارند. این خیلی خوب است اما برای عمران و آبادی تنها عامل نقدینگی و پول کافی نیست . تزریق پول های نفتی به اقتصاد قبل از اینکه دولت موفق به افزایش ظرفیت تولید شود، به رشد قیمتها کمک میکند. قیمتها که بالا رفت درست عکس سیاستهای مورد نظر عمل میکند. این پدیده را در اقتصاد به صنعتزدایی[۳]میشناسند. وجود صندوق توسعه ملی برای همین است که درآمدهای اضافی حاصل از نفت را در آن ذخیره کرده و در جهت تولید از آن استفاده کنند که در این صورت نیز ملاحظه ظرفیت های بخش های مختلف مهم است. اما وقتی که در مخارج جاری دولت از درآمدهای نفتی استفاده شود موجب افزایش نقدینگی و در نتیجه تورم میشود. برای رفع این مشکل باید دولت یک «انضباط مالی»[۴] پیدا کند و این یعنی اینکه دولت تحت یک برنامه مشخص و در یک اندازهی محدود و چارچوب کار کند.
ظرفیت های واقعی در اقتصاد همیشه محدود هستند . برای مثال اگر خارج از اندازه و ظرفیت های موجود دولت ها بخواهند اقدامات عمرانی انجام دهند و هزینههای عمرانی را دامن بزنند ، از آنجا که موجودی و میزان تولید مواد اولیه محدود است در صورت افزایش اعتبارات مربوطه و تقاضا ، اقدام دولت ها به افزایش قیمت نهاده ها و خدمات عوامل منجر خواهد شد. اگر به ازای پولی که تزریق میشود بتوان تولید و یا واردات سیمان و آهن را افزایش داد ، رشد قیمت برخی نهاده ها به میزانی مهار خواهد شد، ولی در مورد برخی دیگر نهاده ها مانند خدمات نیروی کار چنین نیست و افزایش دستمزدها اتفاق خواهد افتاد . لذا تورم هزینه را در بخش ساخت و ساز شاهد خواهیم بود. پس در اقتصاد هر چیزی ظرفیتی دارد. لذا اولین مأموریت دولتها باید ارتقائ ظرفیت ها در اقتصاد باشد.
تورم واقعی و تورم انتظاری
تورم واقعی[۵] درصد رشد شاخص قیمت ها می باشد . اما تورم انتظاری[۶] یعنی نرخ تورمی که انتظار می رود در آینده داشته باشیم و معمولا به روش زیر اندازه گیری می شود :
نرخ تورم انتظاری = نرخ رشد عرضه پول منهای نرخ رشد تولید ملی واقعی
لذا می شود این نتیجه را می توانیم داشته باشم که از آنجا که تزریق نقدینگی از جانب دولت ها صورت می گیرد ، برای کنترل تورم انتظاری از جمله لازم است در انتخاب پروژه ها در سرمایه گذاری های بخش عمومی اولویت باید پروژه هایی باشد که بالاترین نرخ رشد ستانده واقعی ممکن را برای هر واحد سرمایه گذاری دارند . به عبارت دیگر ملاک انتخاب پروژه های عمرانی ، «اقتصادی» باشد و نه سیاسی .
پایهی پولی
در زیر ترازنامه ی بانک مرکزی آورده شده که با جابجایی برخی از اقلام آن به پایهی پولی میرسیم. برای مثال، در ستون بدهیها برخی اقلام را به ستون داراییها منتقل کنیم (با پیکان نمایش داده شده است) :
تراز نامه بانک مرکزی


اسکناس و مسکوک منتشره شامل موارد زیر است : نزد بانک مرکزی ، نزد بانکها و نزد اشخاص
با تغییرات و جابجایی به شرح جدول زیر به منابع و مصارف پایه پولی خواهیم رسید:

همانگونه که در ترازنامه دو طرف تراز است، منابع و مصارف پایه پولی نیز برابرند .
پایه پولی: منابعی است که اگر در اختیار بانکها قرار گیرد، میتوان با استفاده از این منابع حجم پول کشور را افزایش داد. برای مثال، اگر بانک مرکزی یک ریال از سپردهی بانکها را که به امانت نزد خود نگهداری میکند، به آنها مسترد نماید، بانکها با این یک ریال میتوانند پنج ریال پول خرج کنند. این را با مکانیزمهایی مانند وام دادن و بهره گرفتن از وامها و دیگر اقدامات مانند سرمایه گذاری حاصل مینمایند.
هنگامی که حجم پول توسط دولت افزایش مییابد، هر اقدامی که موجب بالا رفتن یک طرف جدول شود طرف دیگر هم باید افزایش یابد. برای مثال، اگر دولت از بانک بخواهد قرض کند، بانک میتواند پول چاپ کند تا طرف دیگر تعادلش حفظ شود. برای مثال، اگر دولت با کسری بودجه مواجه باشد و از بانک مرکزی قرض بگیرد در نتیجه بانک مرکزی مجبور به چاپ پول بدون پشتوانه است.
هنگامی که ما نفت میفروشیم و ارز آن را پشتوانه قرار دهیم و اسکناس چاپ کنیم این اتفاق میافتد که نفت را جزو داراییهای خارجی قرار دادهایم و در نتیجه منابع پایه پولی را افزایش میدهیم. یعنی چاپ پول با پشتوانه و بدون پشتوانه باشد حجم نقدینگی را افزایش داده و در نتیجه سطح عمومی قیمتها افزایش مییابد و مصرف هم افزایش مییابد. دولتهای اروپایی که امروزه با مشکلات مالی مواجه هستند به علت برخورداری از نظم مالی حاضر به چاپ پول نیستند چون عواقب اینکار را میدانند.

[۱] Monetary Base
[۲] High Power Money
[۳] De-Industerialization
[۴] . Fiscal discipline
[۵] . Actual inflation
[۶] . Expected inflation
