نرخ دلار و فرهنگ دلار

اله مراد سیف /

اقتصاد ایران بدون تعصب پیشرفتهایی خوبی در زمینه های تنوع و کیفیت تولیدات و رشد ظرفیت های اساسی در تولید را تجربه کرده و از این جهت توانسته است از بسیاری از آثار مخرب تحریم ها بر زندگی مردم ( بیش از آنچه اکنون وجود دارد) جلوگیری کرده است ، اما به رغم این پیشرفت ها در سرشاخ شدن با دلار امریکا هنوز دروضعیتی انفعالی به سر می برد . افزایش ناخواسته نرخ ارز در اقتصاد ایران و علامت دادن آن به افزایش سایر نرخ ها در اقتصاد، از زمینه هایی است که آسیب پذیری اقتصادی ما را به خوبی نمایان ساخته است. در این یادداشت از یک زاویه متفاوت به این آسیب می پردازیم .

دلار امریکا بدون تردید از پدیدهای عجیب و در عین حال اثرگذار بویژه در اقتصاد سیاسی بین الملل از بعد از پایان جنگ دوم جهانی تا کنون بوده است . از این رو جای تعجب ندارد که اتحادهای اقتصادی بزرگی مانند بریکس از اهداف مهم خود را قطع وابستگی به دلار امریکا اعلام کرده است. سهم دوسومی دلار از ذخایر ارزی کنونی جهان وضعیت مسلط آن را در اقتصاد بین الملل تثبیت کرده و بازیگران این عرصه را تحت فشار قرار داده است، به طوری که موضوع رهایی از سلطه و هژمونی دلار در سطح جهانی را به دشواری پیش می رود. در همین رابطه بهتر است توجه داشته باشیم که دلار امریکا این هژمونی را چگونه بدست آورده است . به طور ساده هژمونی دلار نتیجه سه مولفه مهم قدرت امریکا در جهان یعنی قدرت اقتصادی ، قدرت نظامی و قدرت نرم امریکا می باشد .

هر سه مولفه قدرت امریکا در اعتبار بخشی و نفوذ دلار نقش دارند . امریکا از طریق قدرت نظامی بسیاری از روابط سیاسی را در جهان شکل داده و یا پشتیبانی می کند . حضور مستقیم نظامی امریکا  در بسیاری از کشورهای جهان از طریق پایگاههای دائمی این کشور در همین راستا باید دیده شود . بدون استثنا در همه حرکت های سیاسی و نظامی پس از پایان جنگ جهانی دوم ردپای سیاست های امریکا دیده می شود و در همه درگیری ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم نقش این کشور آشکار است . بیش از نیمی از هزینه های نظامی جهان  مربوط به امریکا می باشد. و بزرگترین تولید کننده و صادرکننده تسلیحات در جهان است .

قدرت اقتصادی، مولفه دوم قدرت امریکا می باشد که به رغم روند تاریخی افول آن در نیم قرن اخیر، اما همچنان اقتصاد اول جهان از نظر شاخص تولید ناخالص داخلی است و کشور دوم چین با فاصله معنی داری از آن قراردارد .

مولفه سوم قدرت امریکا قدرت نرم امریکا است. این مولفه مهم قدرت در خدمت الگو بخشی به ساختارهای اقتصادی جهان و نیز ترویج الگوهای فرهنگی امریکایی در جهان است. در مورد اول ، قدرت نهادی امریکا از طریق نفوذ موسسات و نهادهای اقتصادی جهانی مانند صندوق بین المللی پول ، بانک جهانی و نیز در اداره و راهبری نهادهای مهم مالی مانند «سوئیفت»  و همچنین از طریق نهادهای کنترلی مانند «اف ای تی اف» در پهنه جهانی اعمال می شود . از طریق این نهادها امریکا تلاش کرده است که کشورهای دیگر را در همسو کردن با سیاست های خود تشویق و یا مجازات کند . کمک ها برای تشویق و تحریم ها برای مجازات در سطح گسترده ای توسط امریکا بویژه پس از جنگ دوم جهانی و بالاخص پس از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی و شروع یکجانبه گرایی امریکا مورد استفاده قرار گرفته است . در مورد دوم یعنی ترویج ارزش های امریکایی در جهان این مهم در لایه های عمیق تر از طریق نظریه پردازان در علوم اجتماعی برای تئوریزه کردن نظام اجتماعی غرب (برای جدیدترین مورد رجوع کنید به کتاب خشونت و نظم های اجتماعی داگلاس نورث) و نیز از طریق ابزارهای سایبری و شبکه های اجتماعی در ترویج بی بند و باری های اخلاقی و مدینه فاضله نشان دادن زندگی غربی دنبال می شود . هدف در قدرت نرم تسخیر ذهن ها و ایجاد اشتیاق برای رفتن ملت ها به سمت سبک زندگی امریکایی است . گاهی نیز هر دو هدف  را بی پروا در قالب نظریه علمی از قلم به مزدهای امریکایی شاهد هستیم (برای این مورد رجوع کنید به کتاب توسعه نوشته کیندل برگر که به صراحت اتعلام می کند ملت ها برای رسیدن به توسعه باید فرهنگ امریکایی پیدا کنند)

نتیجه این که دلار امریکا را سه مولفه مهم قدرت امریکا پشتیبانی می کند و تضعیف دلار امریکا در گرو تضعیف هر سه مولفه مهم قدرت این کشور می باشد .

اما برای خلاصی از این اژدهای چنبره زده بر سرنوشت اقتصادی ملت ها (یعنی دلار) از زاویه دیگری هم می توان به مساله نگاه کرد و آن «فرهنگ دلار» یعنی همه ارزش های فرهنگی همسو با سلطه دلار است . این ارزش های فرهنگی زمینه ساز تحکیم چیرگی دلار در جهان هستند و خلاص شدن از دلار از طریق مقابله با این زمینه های فرهنگی نیز میسر و بلکه آسان تر از درگیر شدن با مولفه های قدرت پشتیبان دلار است. از جمله این زمینه های فرهنگی سبک زندگی اقتصادی است . منظور ما از سبک زندگی اقتصادی، شیوه های خاص مصرف و زیست اقتصادی اشاره دارد که الگوهای مصرف را تعیین و تشویق می کند . این همان عامل اساسی است که در شکل دادن به تقاضا برای دلار نقش مهمی دارد و نرخ دلار را از این طریق وارد زندگی روزانه ما می کند . چرا دلار و نرخ دلار برای ما مهم شده است ؟ چرا روند مهم شدن نرخ دلار برای ما در ۵۰ سال گذشته افزایش یافته است ؟ این روند چه آینده ای دارد؟ این ها سوالات مهمی است که باید در پاسخ آنها بیندیشیم . ناگفته روشن است که در این یادداشت بر آن نیستیم که قطع ارتباط با جهان را تبلیغ و یا تشویق کنیم . این نه ممکن است و نه مطلوب . مساله چیز دیگری است . مساله این است که چرا در این ارتباط با جهان باید الگوهای مصرف و سبک زندگی غربی را روز به روز در این بوم سرا پررنگ تر ببینیم ؟ شاید در سال ۱۳۴۰ که مرحوم جلال آل احمد گزارش خود را با عنوان «غرب زدگی» به «شورای هدف فرهنگ ایران» ارائه کرد این روند آلوده شدن سبک زندگی ما به فرهنگ غرب را تا به امروز در افق آینده می دید . او در آشکار کردن آنچه به عنوان یک بیماری می دید به عنوان یک روشنفکر نه چندان مذهبی، اما اصیل سنگ تمام گذاشت، به گونه ای که این کتاب و مطالب آن هنوز پس از شصت و چند سال همچنان تازه می نماید . در یادداشت حاضر به طور ساده می خواهیم این فرضیه را مطرح کنیم که راه کار دلار زدایی از اقتصاد ما از جمله در برخورد فرهنگی با آن است. اگر این مسیر نادیده گرفته شود هر گونه سیاست اقتصادی خلاص شدن از دلار از قبل شکست خورده است . البته تاکید کنیم که نظام حکمرانی اقتصادی کشور می باید برای دستیابی به استقلال واقعی و از جمله دلار زدایی از اقتصاد البته می باید از طریق تشویق جایگزینی تولیدات داخلی با کالاهای ارزبر خارجی و نیز از طریق تقویت پیوندهای راهبردی با کشورهای همسو با جهت گیری غیر دلاری برنامه ریزی کند. اما مساله این است که آن برنامه ریزی ها آنگاه نتیجه بخش خواهد بود که با مقابله فرهنگی با دلار از طریق تبلیغ و ترویج سبک زندگی ایرانی اسلامی همراه شود . تا الگوهای ازدواج ، تشکیل خانواده ، ساخت منزل مسکونی و تجهیز آن و نیز الگوهای مسافرت و دید وبازدید و لباس پوشیدن و خوراک و تفریح ما به تعبیر آل احمد «غرب زده» باشد، به دلیل این که تقاضای دلار همچنان پر قدرت عمل می کند همواره باید برای کنترل نرخ دلار در موضع انفعالی باشیم .

همه آنچه از سبک زندگی و فرهنگ مصرف گفته شد در موضوع «الگوی توسعه» خلاصه می شود . بواقع سرچشمه این مسایل را باید در الگوی توسعه دنبال کرد . در اینجا بد نیست بدانیم که الگوی توسعه غربی واقعیتی است که غرب در همه سالهای پس از جنگ دوم جهانی در پی تحمیل آن به ملل مستقل دنیا بوده است . بد نیست در اینجا نظر یکی از اندیشمندان (ریچارد پیت) را در کتاب ترجمه شده وی ، «نظریه های توسعه» با هم مرور کنیم . بحث ایشان این است که ایالات متحده امریکا پس از جنگ دوم جهانی که کشورهای استقلال یافته از استعمار در پی انتخاب مسیر پیشرفت خود بودند و در مقابل جذابیتی که گرایش های چپ  سوسیالیستی برای این کشورها داشتند نمی توانست به صراحت اعلام کند که : « اجازه دهید شرکت های چند ملیتی وارد کشور شما شوند تا شاید چند قطره از میز آنها نصیب شما شود » . این پیام جذابیت کمی برای واحدهای تازه استقلال یافته داشت که هنوز هم امید به زندگی به مراتب بهتر را دنبال می کنند . پیام غرب باید عمیق تر و بسیار ظریف تر باشد و پیام این بود : « یک فرایند اجتناب ناپذیراز سنت به مدرنیته وجود دارد، آن را دنبال کنید و شما نیز می توانید هر آنچه را که امریکایی ها در اختیار دارند داشته باشید. سرنوشت گریزناپذیر شما این است که از ما الگو بگیرید. در برابر سرنوشت مقابله نکنید » . بنا بر این نظریه نوسازی پاسخ غرب به سوسیالیزم بود. «توسعه» ناشی از جامعه ای بود که در نظم جهانی از قبل تعیین شده توسط قهرمانان غرب، جایگاه اختصاص یافته خود را بدست می گرفت. منظور از توسعه ، فرض گرفتن مدل های ذهنی غرب (عقلانی کردن)، نهادهای غرب (بازار)، اهداف غرب (مصرف انبوه زیاد) و فرهنگ غرب (پرستش کالاها) بود . نوسازی معادل فرهنگی اجتماعی اولیه نئولیبرالیسم بود.

در همین کتاب نویسنده از قول گوندر فرانک در خصوص نظریه مراحل رشد اقتصادی روستو می نویسد که نقطه پایان توسعه یافتگی از نظر رستو مصرف زیاد انبوه از نوع امریکایی آن است . با این تصور « روستو رویاهای آینده بهتر (جوامع) را وارونه ساخت و آنها را به پرستش کنندگان دلار مقدس تبدیل کرد» . از این جمله بخوبی نقش قدرت نرم امریکا در یک نمونه از نظریات توسعه که برای سایر ملل ( و نه خود کشورهای پیشرفته) تدارک دیده شده است را می توان مشاهده کرد .

اما به هر حال به تعبیر ساده جلا آل احمد : « غرب زدگی دو سر دارد . یکی غرب و دیگری ما که غرب زده ایم ». لذا در این یادداشت روی سخن با سیاستگذاران فرهنگی است . باید همراستا با تلاش مسئولین اقتصادی (اگر البته تلاشی باشد) در جبهه فرهنگی به مقابله با «فرهنگ دلار» که روی دیگر همان «سبک زندگی غربی» است برخیزیم و چاره ای بیندیشیم . نسل های جدید تر ، هر نسل با نسل قبل از خود که نگاه می کنیم فاصله فرهنگی رو به تزایدی دارد و آن هم در جهت بیشتر فرو رفتن در سبک زندگی غربی. همین سبک زندگی است که همه امورات ما را از لحظه تولد تا مرگ به کالای خارجی و از آن طریق و بیشتر نیز به دلار گره زده است . ممکن است فکر کنیم که وسایل سیسمونی بچه های ما از چین و سنگ مزار مُرده های ما از برزیل می آید، اما باید بدانیم در نهایت اغلب این قبیل موارد نیز با دلار تسویه می شوند . دلیل آن هم روشن است، چون درآمد ارزی ما بیشتر به دلار است . این مساله را مسئولین اقتصاد باید چاره کنند ، و مساله مهم تر این که چرا ما حاضر نیستیم حتی برای سنگ مزار خود مقید به کالای داخلی باشیم . این همان وجه فرهنگی سلطه دلار است . فرهنگ چشم و هم چشمی که در اغلب موارد آن مصرف کالای خارجی را به رخ هم می کشیم، بخشی از همان ریشه های فرهنگی گرفتاری ما با دلار است . تا آن گاه که نظام حکمرانی ما الگویی ایرانی اسلامی برای توسعه تدارک ببیند و برای اجرای آن بیندیشد و سیاست گذاری کند و برنامه های پیشرفت ۵ ساله تدارک ببیند (که چندان افق روشنی برای آن انتظار نمی بریم) ، باید روشنگری کرد و اذهان خلایق را آگاه کنیم که رفتار  فرهنگی خود را اصلاح کنند نه تنها به این خاطرکه ارزش افزوده اقتصادی و اشتغال داخلی رونق پیدا کند و جوانان ما فرصت شغلی پیدا کنند ، بلکه تا راحت تر زندگی کنیم و هر روز و ساعت نگران افزایش نرخ دلار نباشیم .

 

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *