حکمرانی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در دوران پساجنگ :گذار از اقتصادِ پدافندی به اقتصادِ اقتدارآفرین
حکمرانی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در دوران پساجنگ :گذار از اقتصادِ پدافندی به اقتصادِ اقتدارآفرین
اله مراد سیف
مقدمه
تحمیلِ «جنگ رمضان» بر جمهوری اسلامی ایران، در حالی رخ داد که کشور با چالشهای ساختاریِ اقتصادی و نوسانات معیشتی مواجه بود؛ با این حال، ایستادگیِ یکپارچه ملت و نیروهای مسلح، این تهدیدِ وجودی را به فرصتی بیبدیل برای «بازتعریف بنیادین الگوی حکمرانی» بدل ساخت. این رویداد، فراتر از یک پیروزی نظامی، سرمایهای اجتماعی و ظرفیتی تاریخی پدید آورده که بستر را برای یک جهش ساختاری در حکمرانی اقتصادی مهیا کرده است.
اکنون، پایداریِ دستاوردهای ملی و تحقق رفاه پایدار، در گروِ یک «تحول پارادایمیک» در عرصه اقتصاد ؛ یعنی گذار از الگوی «مقاومتِ انفعالی» به نظامِ «اقتصادِ کنشگر»است. همانگونه که بخش دفاع با تکیه بر فرماندهی واحد، چابکی عملیاتی و نوآوری فناورانه، برتریِ خود را در میدان مسجل ساخت، بخش اقتصاد نیز نیازمند یک «بازسازی عمیق» در ساختارهای نهادی، شفافیت مقرراتی و انضباط مالی است تا بتواند همگام با توان دفاعی، ظرفیتهای ژئوپلیتیکِ نوین کشور را به ثروت ملی و اقتدار اقتصادی تبدیل کند.
این تحول، نه تنها ضرورتی ناشی از مقتضیات امنیت ملی، بلکه پاسخی استراتژیک به تغییر معادلات قدرت در منطقه پس از جنگ رمضان است. گزارش حاضر، با تبیین این ضرورتهای راهبردی و ترسیم نقشهراه حکمرانی نوین، مسیری عملیاتی را برای گذار به الگویی ترسیم میکند که هم ضامنِ اقتدارِ ملی و هم پاسخگوی مطالباتِ رفاهی و توسعهای ملت است.
الف: ضرورت تحول (چرا باید تغییر کنیم؟)
۱. شکاف انتظارات و ضرورت بازسازی سرمایه اجتماعی :
اقتصاد پیش از جنگ رمضان، تحت فشار تحریمهای همهجانبه، در وضعیت «مقاومت انفعالی» قرار داشت؛ وضعیتی که در آن ظرفیتهای داخلی دچار فرسایش شده و امکان تعامل کارآمد با بازارهای جهانی و منطقهای مسدود بود. اما جنگ رمضان، دو عامل بنیادین را در اختیار نظام قرار داده است که میتواند پارادایم اقتصادی را تغییر دهد:
– اول، سرمایه اجتماعی بازسازیشده: حضور مقتدرانه و بیقید و شرط مردم در دفاع از کیان نظام، ظرفیت روانی و اجتماعی عظیمی ایجاد کرده که میتواند به «انرژی اقتصادی» در بخش های خصوصی و عمومی تبدیل شود.
– دوم، اقتدار دفاعی و بازدارندگی: اثبات توان نظامی در نقاط استراتژیک (مانند تنگه هرمز) ، امنیتِ لازم برای شروع پروژههای بزرگ اقتصادی و تجاری را فراهم میکند.
ضرورت تحول : اکنون نظام با یک «دوگانه استراتژیک» روبروست: از یک سو نیاز مبرم به تأمین رفاه، اشتغال و ثبات قیمتها برای پاسخگویی به مطالبات مردمی (که پشتیبان نظام هستند)؛ و از سوی دیگر، الزامات سنگین بازسازی پساجنگ. حل همزمان این دو، با الگوهای مدیریت بحران، توزیعهای غیرهدفمند و تصمیمات مقطعی امکانپذیر نیست. بدون گذار به الگوی حکمرانی مبتنی بر قاعدهمندی، پیشبینیپذیری و پاسخگویی، این سرمایه اجتماعی در معرض فرسایش و شکاف انتظارات قرار خواهد گرفت.
۲. تغییر ماهیت تهدیدات در «جنگ ترکیبی» (Hybrid Warfare) :
در دوران پساجنگ، ماهیت تهدیدات از نبردهای نظامی کلاسیک به سمت «جنگ ترکیبی» تغییر یافته است. در این سناریو، ابزارهای اصلی دشمن برای تضعیف حاکمیت، نه لزوماً پهپاد و موشک، بلکه تورم مزمن، نابرابری اجتماعی، فرار سرمایه و فرسودگی زیرساختها هستند.
ضرورت تحول: اقتصاد دیگر نباید به مثابه یک حوزه تخصصی محدود در وظایف چند وزارتخانهها دیده شود، بلکه باید به عنوان یکی از اصلیترین ستونهای «امنیت ملی» بازتعریف گردد. هرگونه ضعف در بهرهوری یا ثبات اقتصادی، مستقیماً به امنیت مرزها و ثبات سیاسی نظام آسیب میزند.
۳. فرصتهای ژئوپلیتیک و بازتعریف اقتصاد دفاع :
تغییر معادلات ژئوپلیتیک و کاهش حضور نیروهای آمریکایی در منطقه پس از جنگ رمضان، یک «خلاء استراتژیک» ایجاد کرده که میتواند به فرصتی بیسابقه برای ایران تبدیل شود. نظام اسلامی با اثبات قدرت دفاعی خود، مأموریتهای جدیدی را پیش روی بخش دفاعی قرار داده است.
ضرورت تحول: ما نیازمند تعریف جدیدی از «اقتصاد دفاع» هستیم؛ اقتصادی که از حالت صرفاً «مصرفکننده بودجه برای تأمین امنیت» خارج شده و به سمت فرصت آفرینی برای اقتصاد ملی و همزمان «تولیدکننده فناوری و محرک رشد اقتصادی» حرکت کند. این امر مستلزم همسویی بخشهای دفاعی با اقتصاد ملی برای تبدیل توان بازدارندگی به قدرت اقتصادی در مسیر کریدورهای جدید منطقهای است.
۴. گذاراز پارادایم «بقاء» به پارادایم «رشد و اقتدار» :
این گذار، فراتر از یک تغییر در سیاستهای اقتصادی، یک تحول بنیادین در «ذهنیت حاکمیتی» و تغییر از مدیریتِ «واکنشگرا» به مدیریتِ «پیشگام» است. تاکنون، اقتصاد ملی تحت تأثیر فشارهای ساختاری و تحریمها، در الگوی «بقاء» (Survival Mode)درگیر «مدیریت بحران» بوده است؛ الگویی که تمرکز اصلی آن بر «کاهش آسیب»، «مدیریت بحرانهای روزآمد» و «ترمیم آسیبهای پیشین» بوده است. این رویکرد «واکنشگرا»، علیرغم تداوم حیات اقتصادی، مانع از شکوفایی پتانسیلهای عظیم طبیعی، انسانی و ژئواکونومیک کشور شده و توانایی ایران را برای ایفای نقشهای راهبردی محدود کرده است.در دوران پس از جنگ رمضان، با باز شدن ظرفیتهای جدید و تغییر معادلات قدرت، ضرورت عبور از مدیریتِ «بقاء» به مدیریتِ «توسعه جامع و مقتدرانه» دوچندان شده است. این تحول مستلزم عبور از «بازسازیِ الگوهای قدیمی» و حرکت به سوی «خلق الگوهای نوین» است که بر محورهای زیر استوار خواهد بود:
– اقتصاد دریا-محور و کریدورهای پیونددهنده: بهرهبرداری از موقعیت ژئواکونومیک ایران برای تبدیل شدن به «گره اتصال» زنجیرههای تجاری جهانی و مدیریت هوشمند مسیرهای راهبردی.
– اقتصاد دانشبنیان و صنایع پیشرفته: تمرکز بر صنایع با ارزش افزوده بالا و فناوریهای استراتژیک جهت گسست از وابستگیهای تکنولوژیک و رسیدن به خوداتکایی در حوزههای حساس.
– اقتصاد خدمات هوشمند و سلامت: بهرهگیری از سرمایه انسانی متخصص برای ایجاد قطبهای منطقهای در حوزه خدمات پیشرفته، سلامت و فناوریهای دیجیتال.
این تحول، اقتصاد ایران را از یک «کنشگر دفاعی برای مقابله با فشارها» به یک «محرک پیشران برای اقتدار ملی» تبدیل خواهد کرد؛ جایی که مدیریت اقتصادی دیگر نه با هدف «تداوم زیست»، بلکه با هدف «تسلط بر فرصتها و حکمرانی بر آینده» تعریف میشود.
ب: جهتگیریهای راهبردی تحول(Strategic Level)
سطح اول: بازتعریف نقش دولت در حکمرانی اقتصادی
۱. گذار از مدیریت جزیرهای به حکمرانی یکپارچه و مشارکتمحور اقتصادی :
تحول در اداره اقتصاد ملی مستلزم گذار از «مدیریت بقا» به «مدیریت پیشرفت» است. این گذار نه با افزایش کنترل دولت، بلکه با بازتعریف نقش دولت از «بازیگر تولید» به «ناظر، تسهیلگر و تنظیمگر» در یک الگوی مشارکت محور یکپارچه محقق میشود. محورهای اصلی این تحول:
– یکپارچگی سیاستگذاری (Policy Coherence): ایجاد هماهنگی ساختاری میان سیاستهای پولی، مالی، ارزی، تجاری و رفاهی از طریق یک نهاد/ستاد هماهنگکننده با اختیارات فوقالوزارتی برای جلوگیری از تضاد منافع نهادی.
– مدیریت مأموریتمحور و مبتنی بر عملکرد: جایگزینی تخصیصهای سنتی با تخصیصهای ارزش آفرین مبتنی بر خروجی و اهداف کمی (تورم، رشد، اشتغال و بهرهوری) و سنجش دورهای میزان تحقق آنها.
– بازسازی سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی: اقتصاد بدون اعتماد عمومی، اقتصادی بیثبات است. این تحول مستلزم شفافیت کامل اطلاعات اقتصادی، گفتوگوی نظاممند با نخبگان و بخش خصوصی، و اقناع اجتماعی برای اصلاحات ساختاری از طریق مبارزه ملموس با فساد و رانت است.
– تعریف الگوی پساجنگ: ترکیبی از «هماهنگی نهادی»، «عدالت توزیعی»، «بهرهوری بالا» و «حمایت هدفمند» برای تبدیل سرمایه اجتماعی به ظرفیت تولید ارزش آفرین.
۲. همافزایی میان اقتصاد و امنیت ملی در دوران پساجنگ :
با توجه به این واقعیت که امنیت ملی بدون ثبات اقتصادی و رفاه اجتماعی، آسیبپذیر است ، ایجاد هم افزایی میان اقتصاد و امنیت و ایجاد هم سویی میان بخش دفاع و بخش غیر دفاع در اقتصاد ملی امری بسیار لازم و ضروری است . شرایط پس از جنگ رمضان قابلیت نقش آفرینی بخش دفاع در ایجاد شرایط برای شکوفایی اقتصاد ملی را از طریق مانع زدایی و نیز فرصت آفرینی برای تعامل اقتصادی ایران با منطقه و جهان را آشکار ساخته است . تحقق این وضعیت مستلزم ایجاد همسویی استراتژیک میان بخشهای دفاعی و غیردفاعی برای تبدیل «هزینههای امنیتی» به «فرصتهای توسعهای» است . محورهای اصلی این تحول :
– امنیت در خدمت توسعه: استفاده از زیرساختها، دانش فنی و توان بازسازی بخش دفاعی به عنوان محرک اقتصاد ملی.
– مانعزدایی و فرصتآفرینی بخش دفاع: بهرهگیری از جایگاه استراتژیک و ظرفیتهای امنیتی کشور برای بازگشت به تعاملات منطقهای و جهانی و تبدیل «امنیت منطقه» به «امنیت مسیرهای تجاری».
– توسعه زنجیره تأمین داخلی: ایجاد همافزایی میان صنایع نظامی و صنایع غیرنظامی جهت خودکفایی در زنجیره تأمین کالاهای استراتژیک و کاهش وابستگی به واردات در شرایط بحرانی.
۳. تحول در الگوی برنامه ریزی و حکمرانی دیجیتال (هوشمندسازی ساختار مالی) :
تحول حکمرانی از جمله مستلزم تغییر پارادایم از «تخصیص منابع بر اساس نیاز نهادها» به «تخصیص بر اساس خروجی و نیاز جامعه» در نظام برنامه ریزی است . محورهای اصلی این تحول:
– بودجهریزی عملکردی و خروجیمحور: منابع عمومی باید بر اساس میزان دستیابی به اهداف (نه صرفاً میزان مصرف) تخصیص یابند. این امر مانع از بزرگ شدن بیدلیل دستگاههای دولتی و اتلاف منابع میشود.
– حکمرانی دیجیتال و شفافیت مالی: استفاده از فناوریهای نوین (مانند بلاکچین و هوش مصنوعی) برای ردیابی جریان نقدینگی، جلوگیری از پنهانسازی رانت در میان هزینههای مبهم و مبارزه با فساد ساختاری.
– ایجاد انگیزه برای نوآوری در بخش عمومی: ایجاد مکانیزمهایی که در آن دستگاههای دولتی برای دریافت بودجه بیشتر، موظف به ارائه طرحهای «هوشمندتر، ارزانتر و کارآمدتر» باشند (تبدیل دولت به سازمان یادگیرنده).
سطح دوم: اسقرار اقتصادِ قدرت پایه (Power-Based Economy)
۴. تحول در پارادایم دفاعی: از «هزینه-محوری» به «منفعت-محوری»:
باید از نگاه سنتی به بخش دفاع به عنوان بخشی صرفاً «هزینهبر» عبور کرد و آن را به عنوان یکی از اصلیترین «واحدهای تولید ثروت و فناوری» بازتعریف نمود. این تحول از طریق دو مسیر محقق میشود:
– الف) درآمدزایی مستقیم از ظرفیتهای راهبردی: با اعمال مقتدرانه حق حاکمیت بر گذرگاههای حیاتی (مانند تنگه هرمز)، میتوان از ظرفیت عبور کشتیهای تجاری (بیش از ۱۰۰ کشتی در روز)، درآمدهای ارزی مستقیمی (به عنوان عوارض گذرگاه یا خدمات امنیتی) کسب کرد که میتواند جریانهای نقدی عظیمی (در سطح میلیاردها دلار) فراتر از درآمدهای سنتی نفت ایجاد کند. این درآمد مستقیماً توان مالی بخش دفاع و توسعه زیرساختهای ملی را تأمین میکند.
– ب) توسعه زنجیره ارزش فناوریهای دوگانه (Dual-Use): بهرهگیری از دانش فنی بخش دفاع برای تولید محصولات تجاری، دانشبنیان و صنایع سنگین، و ایجاد زنجیره تأمین داخلی که علاوه بر خوداتکایی، ایجاد اشتغال پایدار و رونق صنعتی در اقتصاد ملی را به دنبال داشته باشد
۵. مدیریت استراتژیک منابع و اقتصادِ گذرگاهها :
با تغییر معادلات پس از جنگ رمضان و کاهش حضور قدرتهای فرامنطقهای، جمهوری اسلامی ایران فرصت یافت تا نقش «تأمینکننده امنیت راهبردی تجارت دریایی» را ایفا کند. در این پارادایم، تسلط بر تنگهها (هرمز و باب المندب) تنها یک ابزار بازدارندگی نظامی نیست، بلکه ابزاری برای «ایجاد امنیت تجاری» هم می باشد. تبدیل این توانمندی به یک «خدمت استراتژیک» برای کشتیهای تجاری جهانی، ایران را به مدیریت هوشمند جریان کالا و انرژی در منطقه و کسب درآمدهای ارزی پایدار از طریق مدیریت بازارهای گذرگاهی تبدیل میکند.
۶. کنشگری اقتصادی و بازدارندگی در برابر تحریمها:
هدف از کنشگری بازدارنده اقتصادی، گذار از وضعیت فعلی «مقابله با تحریم» به وضعیت «ایجاد هزینه برای متخاصمان» و دستیابی به یک «وابستگی متقابل متقارن» است. ایران با بهرهگیری از توان دفاعی و همافزایی نیروهای مقاومت در محورهای منطقهای، می باید از موضع انفعالی خارج شده و قدرت چانهزنی خود را در سطح جهانی بازتعریف کند. این کنشگری شامل موارد زیر است:
– بازدارندگی اقتصادی: استفاده از ابزارهای ژئوپلیتیک و کنترل مسیرهای انرژی برای ایجاد هزینههای متناسب و بالاتری برای کشورهایی که به تحریمهای غیرقانونی متوسل میشوند.
– تغییر الگوی تعامل: تبدیل رابطه با نظام سلطه از یک رابطه «تنگنامحور» به یک رابطه «وابستگی متقابل متقارن»؛ به گونهای که هرگونه اقدام خصمانه علیه اقتصاد ایران، هزینهای سنگین و غیرقابل تحمل برای ثبات اقتصادی و انرژی متخاصمان به همراه داشته باشد. این امر، بازدارندگی اقتصادی را در کنار بازدارندگی نظامی، به یکی از ستونهای اصلی حاکمیت تبدیل میکند.
سطح سوم: عدالت و توسعه پایدار
۷. توسعه مبتنی بر توازن منطقهای و عدالت سرزمینی :
گذار از الگوی «توسعه متمرکز» به الگوی «توسعه متوازن و توزیعشده» یک ضرورت برای حفظ یکپارچگی ملی است. تمرکززدایی از مرکز و عبور از شکاف «مرکز-پیرامون»، مستلزم شناسایی و فعالسازی «مزیتهای نسبی و اقلیمی» هر استان است. این امر از طریق تقویت زیرساختهای اساسی منطقهای، ایجاد قطبهای صنعتی و کشاورزی بر اساس ظرفیتهای بومی و هدایت هوشمند جریان سرمایه به سمت مناطق محروم محقق خواهد شد تا «عدالت سرزمینی» به محرک رشد اقتصادی تبدیل شود.
۸. گذار از اقتصاد رانتی به اقتصاد دانشبنیان و ارزش آفرین :
تغییر ساختار تولید از «استخراج و فروش خام» به «ارزشآفرینی و فناوری» رکن اصلی اقتدار اقتصادی است. این تحول مستلزم بازسازی ستونهای رشد شامل: کشاورزی بهرهور، صنایع با ارزش افزوده بالا، و صادرات دانشبنیان است. برای تحقق این امر، باید با کاهش تصدیگری دولت، حذف تعارض منافع و تسهیل مقررات کسبوکار، محیطی عاری از رانت ایجاد کرد تا جریان سرمایه به جای «جستجوی رانت»، به سمت «نوآوری و تکمیل زنجیرههای ارزش داخلی» هدایت شود.
۹. تحقق عدالت اقتصادی و بازتوزیع عادلانه ثروت :
عدالت اقتصادی در این تحول، «بازوی اصلی حفظ انسجام اجتماعی» در دوران پس از جنگ است. این عدالت باید در سه لایه تامین شود:
– الف) عدالت در پیشتولید: از طریق سهمبری عادلانه مردم از منابع عمومی (انفال) و حذف روابط الیگارشیک (شبکه های قدرت اقتصادی).
– ب) عدالت در توزیع: گذار از یارانههای عمومی و ناکارآمد به سیستم حمایتهای هدفمند، هوشمند و مبتنی بر نیاز.
– ج) عدالت در تامین اجتماعی: ایجاد مکانیزمهای دفاعی برای دهکهای پایین در برابر تکانههای تورمی و حذف بسترهای فسادزا که موجب فرسایش اعتماد عمومی میشوند.
۱۰. دیپلماسی ژئواکونومیک :
کشوری که ثبات امنیتی منطقه را تامین کند ، می تواند و باید محور منطقه در شبکه روابط اقتصادی و ژئواکونومیک هم باشد . این ظرفیت در شرایط پساجنگ رمضان برای ایران در منطقه غرب آسیا و خلیج فارس فراهم خواهد شد. . لذا ، ایران باید علاوه بر «تامینکننده امنیت» به جایگاه یک «تامینکننده ثبات اقتصادی» در منطقه ارتقا یابد. با بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیک در غرب آسیا و خلیج فارس، ایران می تواند به عنوان «محور اتصال» (Connectivity Hub) در شبکههای تجاری منطقه عمل کند. همزمان، بهرهبرداری استراتژیک از عضویت در بلوکهای جدید قدرت (مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای) برای پیوند دادن ظرفیتهای داخلی با بازارهای نوظهور جهانی، ایران را به «قطب اقتصادی منطقه» و یک بازیگر کلیدی در زنجیره تأمین جهانی تبدیل خواهد کرد.
ج: ابزارها و پیشنیازهای اجرایی (Enablers)
عبور از مرحله «هدفگذاری» به مرحله «اجرا»، نیازمند ایجاد زیرساختهای نرم و سخت است که مسیر تحول را هموار کنند.
۱. بازسازی چارچوبهای قانونی و نهادی:
برای پایان دادن به اقتصاد رانتی، نظام قانونگذاری باید از حالت «مقیدساز» به حالت «تسهیلگر» تغییر ماهیت دهد. این امر مستلزم اصلاح بنیادین قوانین مالیاتی (برای حمایت از تولید و تنبیه رانتخواری)، بازسازی قوانین بانکی (برای هدایت تسهیلات به سمت صنایع استراتژیک و دانشبنیان) و سادهسازی قوانین تجاری است. هدف، ایجاد یک محیط حقوقی شفاف و پیشبینیپذیر است که در آن «اعتماد» به جای «رانت»، موتور محرک معاملات باشد.
۲. توسعه و بازیابی سرمایه انسانی و مالی:
اقتصاد اقتدارآفرین، نیازمند «عامل سرمایه اعم از انسانی ، فیزیکی و مالی » است. در دوران پس از جنگ، اولویت اصلی باید بر سیاستهای «بازگشت نخبگان» (Brain Gain) از طریق ایجاد زیستبومهای پژوهشی و تسهیلات بازگشت سرمایه ایرانیان خارج از کشور و جذب سرمایه گذار خارجی از کشورهای همسو تمرکز یابد. همزمان، باید از طریق اصلاح ساختار آموزشی برای همراستایی میان دانشگاه و نیاز صنعت و کشاورزی و خدمات و ایجاد فرصتهای شغلی با استاندارد جهانی، از «فرار مغزها» جلوگیری کرد و نخبگان را به عنوان اصلیترین ارکان گذار به اقتصاد دانشبنیان حفظ نمود.
۳. توسعه زیرساختهای فنآوری اطلاعات و هوشمندسازی:
مدیریت یکپارچه اقتصاد و کنترل استراتژیک گذرگاهها، بدون استفاده از فناوریهای نسل چهارم صنعتی امکانپذیر نیست. سرمایهگذاری هدفمند در حوزههای هوش مصنوعی (AI) برای پیشبینی بازارها و مدیریت بحران، و اینترنت اشیا (IoT) برای پایش هوشمند جریان کالا در گذرگاهها و زنجیرههای تأمین، زیربنای «حکمرانی دیجیتال» خواهد بود که دقت را بالا و هزینههای عملیاتی را به شدت کاهش میدهد.
د: مدیریت ریسکهای گذار (Risk Management)
هر تحول ساختاری بزرگ، با اصطکاک و چالشهای ناخواسته همراه است. شناسایی این ریسکها، بلوغ راهبردی نظام را نشان میدهد.
۱. مقابله با مقاومت ساختاری و گروههای ذینفع:
گذار از اقتصاد رانتی به اقتصاد مولد، مستلزم مواجهه با گروههایی است که منافع خود را در ساختارهای سنتی و اصلاحناپذیر یافتهاند. این مقاومت میتواند در قالب «کارشکنی اداری»، «تنگناهای قانونی عمدی» یا «ایجاد نوسان در بازار» بروز کند. استراتژی برخورد با این مقاومت باید ترکیبی از «شفافیت حداکثری» (برای بیاعتبار کردن رانت)، «اصلاح ساختار قدرت در نهادهای کلیدی» و «اعمال ضمانتهای قانونی سختگیرانه» باشد تا مسیر تحول از بنبستهای ساختاری عبور کند.
۲. مدیریت نوسانات و تکانههای دوران گذار:
تغییر الگوی اقتصادی (مانند تغییر نرخ و گسترش پایه های مالیاتی یا حذف یارانههای غیر هدفمندسنتی) میتواند در کوتاهمدت منجر به بیثباتی در قیمتها یا کاهش قدرت خرید برخی گروهها شود. برای جلوگیری از این تکانهها و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن از این بیثباتیها، باید از «ابزارهای ضربهگیر اقتصادی» استفاده کرد. این ابزارها شامل تخصیص هوشمندانه ذخایر استراتژیک، اجرای مرحلهبندیشده (Phased Approach) اصلاحات و ایجاد شبکههای حمایتی هدفمند برای گروههای آسیبپذیر در دوران گذار است تا ثبات اجتماعی همگام با تحول اقتصادی حفظ شود.
جمعبندی تحلیلی: حرکت از «اقتصادِ بقاء» به «حکمرانیِ اقتصادی اقتدارآفرین »
گزارش حاضر، «جنگ رمضان» را نه یک واقعهی صرفاً نظامی، بلکه یک «نقطه عطف ژئوپلیتیک» ارزیابی میکند که موازنه های منطقهای را به نفع جمهوری اسلامی تغییر داده است. جوهر اصلی این گزارش بر یک تغییر پارادایم استوار است که در یک جمله عبور از انفعالِ پدافندی به کنشگریِ پیشدستانه در تمامی ابعاد حکمرانی اقتصادی می باشد.
گزارش در چهار محور اصلی قابل جمع بندی است:
۱. سرمایه اجتماعی به مثابه موتور توسعه: مشروعیت نظام پس از جنگ، از «میدان نبرد» به «عرصه معیشت» منتقل خواهد شد. شکاف بین «انسجام اجتماعیِ دوران جهاد» و «مطالبات اقتصادیِ دوران صلح» یک تهدید امنیتی است که تنها از طریق «امنیت رفاهمحور» پر میشود. بنابراین، اقتصاد دیگر یک مسئله فنی نیست، بلکه «ستونِ جدید امنیت ملی» است.
۲. همافزایی «اقتدار سخت» و «اقتصاد مولد»: نکته مهم این گزارش در اتصال مستقیم توان دفاعی به اقتصاد ملی است. پیشنهاد تبدیل «بخش دفاع» از یک نهاد هزینهبر به یک «محرک رشد » و نیز بهرهبرداری راهبردی از تنگههای استراتژیک (هرمز و بابالمندب) برای کسب درآمد و ایجاد امنیت تجاری، نشاندهنده یک تغییر رویکرد جسورانه است که شامل استفاده از قدرت نظامی برای تأمین مالی و لجستیکِ اقتصاد ملی می باشد.
۳. معماریِ «حکمرانیِ یکپارچه و هوشمند»: این گزارش نقدِ صریحی به اقتصاد دستوری و جزیرهای دارد. راهکار برونرفت، حرکت به سمت «بودجهریزی عملکردمحور» و «هوشمندسازی فرآیندها» است. این پیشنهادات، پادزهری برای رانت و فساد ساختاری محسوب میشوند و زیرساخت لازم برای «حکمرانی مشارکتی» را فراهم میآورند.
۴. پارادایمِ «کنشگری منطقه ای» و عدالت سرزمینی: با خروج بلوک غرب از منطقه، ایران در وضعیت ممتازی قرار گرفته است که میتواند نقش «هاب اقتصادی و امنیتی» را ایفا کند. توازن بین قدرت نرم در محور مقاومت، قدرت اقتصادی داخلی (توسعه عدالت محور) و قدرت نظامی منطقه ای ، سه ضلع مثلثی هستند که موفقیت این تحول را تضمین میکنند.
نتیجهگیری
این گزارش، فراتر از یک فهرست از راهکارها، تلاشی برای بازتعریف «الگوی حکمرانی نوین» است؛ الگویی که در آن «اقتصاد»، «امنیت» و «عدالت» دیگر مفاهیم مجزا نیستند، بلکه یک زنجیره ارزش واحد را تشکیل میدهند. موفقیت این راهبرد در گرو «اراده اصلاح ساختاری» و «اجرای هماهنگ» سیاستهایی است که بخش دفاعی را به موتور محرکِ بخش خصوصی و صنعتِ دانشبنیان تبدیل کند. این یادداشت، نقشه راه عبور از اقتصادِ شکننده به ایجاد شرایط تابآوری پویا و تعیینکننده در آرایش جدید تحولات منطقهی غرب آسیا است.
