امکانات تولید اقتصاد
امکانات تولید اقتصاد
هنگامی که منابع محدود باشد، محصول اقتصاد نیز محدود است . در اینجا مطالعه می کنیم که چگونه منابع محدود بر امکانات تولید یک اقتصاد اثر می گذارد ؟ «امکانات تولید» به ترکیبات مختلف کالاها وخدماتی در یک اقتصاد گفته می شود که می تواند تولید شود اگر اقتصاد از همه منابع موجود خود به نحو «کامل» و «کارآ» استفاده کند.
اقتصاد منابع محدودی دارد . مقادیر محدود نیروی کار، سرمایه، زمین و کارفرما اقتصاد را از تولید آن اندازه کالا که همه را کاملا راضی کند باز خواهد داشت . اگر یک اقتصاد بخواهد همه منابع خود را صرف تنها یک کالا کند، مطمئنا از آن کالا مقدار زیادی تولید خواهد کرد . برای مثال، می تواند با منابع خود ۶۵۰ کارخانه را در یک سال بسازد ، یا فرض کنید اگر همه منابع خود را صرف تولید کالای کشاورزی بجای کارخانه نماید می تواند ۳/۵ میلیون تن مواد غذائی در یک سال تولید کند اما به خاطر داشته باشید که هر یک از این دو را که تولید کند از دیگری هیچ مقداری تولید نخواهد کرد. شقوق دیگری نیز وجود دارد و آن استفاده از منابع در تولید هر دو کالا می باشد. در جدول زیر این شقوق مختلف را به طور فرضی ملاحظه می کنیم .


در حالی که ما در اینجا تنها به دو کالا توجه کردیم در اقتصاد دامنه وسیعی از امکانات تولید برای همه کالاها وجود دارد برای مثال یک امکان تولید برای اقتصاد ممکن است تولید یک میلیون اتومبیل ،یکصد هزار خانه مسکونی پنجاه هزار تراکتور دو میلیون دست لباس ده میلیون لامپ روشنایی و مانند آن می باشد اما چه ما به دو کالا توجه کنیم و چه به دو هزار کالا اصول آن یکسان است .
مرز امکانات تولید
ابزاری که بتوان با آن بطور نموداری امکانات تولیدی اقتصاد را بیان نمود مرز امکانات تولید (PPF) یک منحنی است که ترکیبات مختلف دو کالا را می توانند با کیفیت و کمیت منابع و سطح تکنولوژی موجود تولید شوند را نشان می دهد . امکانات تولید ” ترکیبات مختلفی از کالا و خدمات است که در یک اقتصاد میتواند با استفادهی کامل و کارآمد از منابع موجود تولید شود”:
- کامل بودن به این معناست که منابع بیکار نباشند یعنی از حداکثر ظرفیت آنها استفاده شود.
- کارآمد بودن به معنای خوب استفاده کردن از منابع است یعنی منابع در تولید درست به کار گرفته شوند. ممکن است منابع بیکار نباشند ولی خوب بکارگرفته نشده باشند. مثل بکارگیری نیروی انسانی در شغل غیر تخصصی؛
اقتصاد ترکیبات مختلفی از کالا و خدمات تولید میکند. برای مثال، اقتصاد در پایان سال کالاها و خدمات متنوعی را تولید کرده و فهرست آن را تهیه میکند، فرض میکنیم برای این فهرست از تولید از منابع بصورت کامل و کارآمد استفاده کرده باشیم در این صورت این یک امکان برای تولید در یک اقتصاد است. این فهرست تولید را میتوان “ترکیب الف” نامید. اما ترکیب یا ترکیبات دیگری را هم مانند “ترکیب ب” می توانستیم در نظر بگیریم که برخی از موارد آن با فهرست الف متفاوت باشد. هر ترکیبی که دست کم یک عنصر آن با ترکیب الف متفاوت باشد را ترکیب جدید یا امکان جدید تولید مینامیم. در اقتصاد کمونیستی ترکیب را پیش از تولید مشخص میکردند و برنامهریزی و سهمیهبندی اعمال میشد . ولی در حال حاضر ترکیب تولیدی یک اقتصاد چیزی است که توسط دولت و بازار مشخص میشود. معمولاً در برنامههای توسعهی پنج ساله کشور، دولت چون متکفل تولید کالاهای عمومی است، سهم کالاهای عمومی را از منابع جدا میکند. این را “هزینههای عمومی” میگویند و در آن صورت سهم هر سازمان را از بودجهی عمومی کشور برای انجام وظایف و تولید کالا یا خدماتی که بر عهده دارند، معلوم میکنند. اما دولت در برنامه دیگر سهم بازار را مشخص نمیکند و اجازه میدهد که عرضه و تقاضا این ترکیب را مشخص نماید. پس فهرست نهایی تولید در یک اقتصاد در دو حوزه کالاهای عمومی و خصوصی توسط دولت و بازار تعیین تکلیف میشود.
برای مثال امکانات تولید فرضی قبل را بصورت مرز امکانات تولید می توان به طریقه زیر نمایش داد .

اگر به مرز امکانات تولید فوق توجه کنیم همه نقاط روی مرز و نیز داخل مرز مانند G قابل دستیابی می باشند . اگر چه نقاط روی مرز نسبت به نقاط داخل مرز ارجحیت دارند، زیرا ترکیبات زیادتری از کالاها را نشان می دهند . نقاط داخل مرز در واقع ترکیبات کمتری را نمایش داده و بر عدم استفاده کامل و یا استفاده غیر کارآرا منابع موجود دلالت می کنند . در عوض نقاط خارج از مرز مانند H که ترکیبات زیادتری را از کالاها نشان می دهند غیر قابل دستیابی هستند ، زیرا فرض ما این بود که اگر منابع موجود بطور کامل و کارآرا استفاده کنیم . حداکثر می توانیم به ترکیبات مرز دست یابیم .
هنگامی که روی مرز امکانهای تولید هستیم تمام نقاط روی منحنی شرایط کارآیی تولیدی را دارند. اما نکتهای که وجود دارد این است که باید ببینیم کدام یک از نقاط روی منحنی از همه مطلوبتر است، یعنی شرایط مطلوب جامعه را نشان میدهد. بهعبارتی دیگر اقتصاد در هر یک از شرایط تولید که نقاط روی منحنی است، لزوماً مطلوب نبوده و باید دید که از نگاه جامعه، اقتصاد درکدام وضعیت، مطلوبیت بیشتری دارد. لذا برای انتخاب نقطهی مطلوب باید یک مطلوبیت اجتماعی[۱] را در نظر بگیریم. برای مثال، در زمان استالین سیاست او این بود که صنایع سنگین در شوروی باید رشد کند، لذا تمام منابع اقتصاد را بسیج کرده بود و به این اعتقاد داشت که صنایع سنگین پایهی اقتصاد است و اگر بلوک شرق به رهبری شوروی بخواهد در برابر توان نظامی بلوک غرب بایستد باید این جنبه از صنعت را قوی کنند. اما در آن شرایط میلیونها نفر از گرسنگی از بین رفتند. لذا این سیاست استالین اگر چه بکارگیری تمام منابع را به حد کامل و کارآمد در برداشت ولی در نقطهی مطلوبیت اجتماعی قرار نداشت. این نقطهی مطلوبیت را شرایط رفاه جامعه انتخاب میکند. در واقع دو معیار برای انتخاب نقطه مطلوب تولید وجود دارد:
- یکی اینکه از منابع چگونه استفاده میکنیم.
- دیگری اینکه در چه جهتی از این منابع استفاده میکنیم.
این مورد دوم را اقتصاد نمیتواند مشخص کند و ارزش ها، وضعیت رفاهی و خواست عمومی جامعه آن را تعیین میکند. لذا اینکه میگویند یک نظام علاوه بر مشروعیت باید مقبولیت هم داشته باشد این است، در واقع افرادی که نظام برای آنها تصمیم میگیرد همانهایی هستند که روی عملکرد نظام قضاوت میکنند و این قضاوت باید یک قضاوت درستی باشد و به خواست آنها احترام گذاشته شود.
هزینه های فرصت
اگر اقتصاد در نقطه Q روی مرز امکانات تولید در مثال زیر باشد که ۵۰۰ کارخانه و ۴ میلیون تن مواد غذایی را تولید می کند چه اتفاقی خواهد افتاد اگر بخواهد غذای بیشتری تولید کند ؟ برای تولید غذائی بیشتر می باید منابع تولیدی را در تولید غذا زیادتر کنیم وچون در نقطه Q از همان منابع تولیدی در تولید غذا و کارخانه به طور کاملاً استفاده می شود چاره ای نداریم جز اینکه بخشی از منابع تولید را از تولید کارخانه به تولید مواد غذایی انتقال دهیم . یعنی با افزایش زیادترغذا لزوماً باید از تولید برخی از کارخانه ها صرف نظر کنیم . برای مثال، ، برای آنکه از نقطه Q با ۴ میلیون تن مواد غذایی به نقطه R با ۵ میلیون تن مواد غذائی برویم لزوماً باید از ساختن ۲۳۰ کارخانه صرف نظر کرد و تنها به ساختن ۲۷۰ کارخانه اکتفا کنیم پس برای داشتن یک میلون تن غذای بیشتر مجبوریم به تعداد ۲۳۰ کارخانه کمتر داشته باشیم .

«هزینه فرصت» عبارتست از بالاترین مقدار کالا یا دیگر منافعی که از دست می دهیم تا یک کالا تولید یایک فعالیت انجام شود. پس، در مثال گفته شده با حرکت اقتصاد از نقطه Q بهR اقتصاد یک میلیون تن مواد غذائی را برای تولید ۲۳۰ کارخانه بیشتر از دست می دهد و لذا هر یک میلیون تن مواد غذایی بیشتر هزینه فرصتی برابر ۲۳۰ کارخانه دارد .
پس در اقتصاد وقتی که به هزینهی فرصت یک موضوع اقتصادی اشاره میشود منظور بیشترین چیزی است که از دست رفته تا آن موضوع اقتصادی محقق شود. اگر این مفهوم را درست متوجه شویم معنای سود و زیان اقتصادی را هم درست متوجه خواهیم شد و برخلاف عدّهای که تنها به سود و زیان مادی توجه میکنند به سود و زیان واقعی میرسیم. در حسابداری، سود، درآمد منهای هزینه است. برای تفهیم بهتر این مفهوم مثالی به شرح زیر میآوریم:
سه کشاورز، در زمینهای خود که وضعیت مشابهی دارند سه محصول متفاوت میکارند و پس از برداشت و فروش محصول از هر سه کشاورز پرسش مشابهی در خصوص اطلاعات هزینه و فروش محصولشان به عمل میآید:
- کشاورز “الف” که گندم کاشته با درآمد از فروش گندم ۱۰ میلیون تومان و هزینه تولید ۶ میلیون تومان ، ۴ میلیون تومان درآمد خالص داشته است.
- کشاورز “ب” که ذرت کاشته است با درآمد از فروش گندم ۱۲ میلیون تومان و هزینه تولید ۷ میلیون تومان ، ۵ میلیون تومان درآمد خالص داشته است.
- کشاورز”پ” هم که جو کاشته، با درآمد از فروش گندم ۸ میلیون تومان و هزینه تولید ۵ میلیون تومان ، ۳ میلیون تومان درآمد خالص داشته است.
اگرچه هر سه سود بردهاند وضعیت هر یک از کشاورزان متفاوت است. وقتی که از اطلاعات هزینه و فروش یکدیگر با خبر شوند، هر یک به این فکر میافتند که اگر بجای دیگری بودند، چه میزان سود آنها بیشتر یا کمتر میشد. برای کشاورز «الف» که ۴ میلیون سود بدست آورده بیشترین چیزی که از دست داده موقعیت کشاورز «ب» یعنی سود ۵ میلیون می باشد . لذا هزینه فرصت ۴ میلیون بدست آمده سود ۵ میلیون از دست رفته است. در این صورت او ناراحت است زیرا زیان اقتصادی برابر یک میلیون تومان را احساس می کند . توجه کنید که او زیان حسابداری نداشته اما اگر به جای گندم ذرت کاشته بود یک میلیون سود او بیشتر می شد که به آن زیان اقتصادی می گوییم . همین مقایسه موجب می شود که کشاورز «ب» سود اقتصادی برابر یک میلوین داشته باشد زیرا بیشترین چیزی که از دست داده است سود ۴ میلیون کشت گندم بوده که در مقابل او ۵ میلیون از کشت ذرت بدست آورده . تفاوت این دو سود اقتصادی است . به همین ترتیب کشاورز سوم که جو کاشته است زیان اقتصادی برابر ۲ میلیون تومان را احساس می کند زیرا خود را با بالاترین موقعیت غیر خودش مقایسه می کند که همان کاشت ذرت است . پس :
- کشاورز الف : با درآمد خالص ۴ میلیون تومان و هزینهی فرصت ۵ میلیون تومان ، معادل یک میلیون تومان زیان اقتصادی داشته است.
- کشاورز ب: با درآمد خالص ۵ میلیون تومان و هزینهی فرصت ۴ میلیون تومان ، معادل یک میلیون تومان سود اقتصادی برده است.
- کشاورز پ : : با درآمد خالص ۳ میلیون تومان و هزینهی فرصت ۵ میلیون تومان ، معادل دو میلیون تومان زیان اقتصادی داشته است.
ارزیابی اقتصادی
یعنی در یک طرح اقتصادی و فعالیت تولیدی، هزینه – فایده شود و هزینه را در مقابل فایده قرار دهیم تا توجیه اقتصادی شده و ارزیابی اقتصادی انجام شود. این هزینه – فایده، باید شامل هزینهی فرصت هم باشد. یعنی تنها به بحثهای عددی و کمی توجه نشود و به مباحث دیگر کیفی هم توجه شود. به بیان دیگر هزینه – فایده نه فقط از نگاه مالی بلکه از نگاه اقتصادی هم مورد توجه قرار میگیرد،. برای مثال، فرض کنید که برای ما مهم است در تولیدگندم خودکفا شویم ، چون امنیت غذایی ایجاد میشود. داشتن این امنیت غذایی، یک ارزش و فایده است و تنها این مهم نیست که ما چه اندازه گندم تولید کردهایم. از طرف دیگر در هزینه های فرصتی تولید گندم نیز باید مورد توجه قرار گیرد که هزینهی فرصتهای از دست رفته در برابر تولید گندم چه بوده که ممکن است شامل سایر تولیدات اساسی باشد که فرصت تولید خود را به گندم داده اند و آن را در ارزیابی اقتصادی لحاظ کنیم.
قانون فزاینده بودن هزینه های فرصت
توجه کنید که منحنی مرز امکانات تولید نسبت به مبدا مختصات فرو رفته یا مقعر می باشد. این حالت قانون فزاینده بودن هزینه های فرصت را منعکس می کند. قانون فزاینده بودن هزینه فرصت یک اصل اقتصادی است که بیان می دارد هزینه فرصت تولید یک کالا با حرکت اقتصاد در طول مرز امکانات تولید و تولید بیشتر از آن کالا افزایش می یابد. دلیل مطلب آن است که منابع تولید تناسب یکسانی با تولید هر کالا ندارند . برای مثال ، وقتی اقتصاد در نقطه ای مانند M در شکل زیر تولید می کند ، همه منابع خود را در تولید کارخانه بکار انداخته است. در حالی که در میان منابع بکارگرفته شده منابعی مانند تراکتور ، کمباین و کارگران کشاورزی یافت می شوند که برای بکارگیری در تولید کشاورزی مناسب ترند. پس روشن است که اگر اقتصاد تصمیم بگیرد که به نفطه ای مانند N منتقل شود، با صرف نظر کردن از مقدار نسبتاً کمی کارخانه (یعنی ۱۰ عدد) می تواند یک میلیون تن مواد غذایی بدست آورد. حال اگر اقتصاد بخواهد از نقطه N به O منتقل شود، برای تولید یک میلیون تن مواد غذائی بیشتر (علاوه بر یک میلیون تن اول) مجبور است از ساختن ۳۰ عدد کارخانه صرف نظر کند و همین طور با انتقال از نقطه O به P می باید برای یک میلیون تن دیگر مواد غذائی از ساختن ۵۰ کارخانه صرف نظر کند و در انتقال از P به Q هزینه فرصت یک میلیون تن مواد غذائی بیشتر به ۸۰کارخانه و همین طور تا آخر افزایش می یابد. نتیجه این که هر چه اقتصاد بخواهد مواد غذائی بیشتری تولید کند باید هزینه فرصت بیشتری را نیز متحمل شود.

البته باید توجه داشت که قانون فزآینده بودن هزینه فرصت برای حرکت روی مرز امکانات تولید مصداق دارد و برای مثال، اگر ما در جایی داخل مرز امکانات تولید مانند G باشیم ، بدون حضور قانون فزآینده بودن هزینه فرصت می توانیم تولید هر دو کالا را افزایش دهیم .
اشتغال کامل و بیکاری
اشتغال کامل به شرایطی در اقتصاد گفته می شود که در آن همه منابع موجود در تولید کالاها و خدمات بکار گرفته می شوند . در واقع شرایط اشتغال کامل زمانی پیش می آید که اقتصاد بر روی مرز امکانات تولید خود باشد . البته اشتغال کامل بدان مفهوم نیست که همه عوامل تولید در شبانه روز ۲۴ ساعت مشغول کار باشند . بلکه بدان معنی است که همه کسانی که می خواهند و قادر هستند کارکنند، در یک حد استاندارد ۴۰ ساعت در هفته کار کنند . با این حال، معمولا بیکاری نیروی کار تا ۵ درصد نیروی کار جامعه را نیز در حد اشتغال کامل تلقی می کنند و . همچنین، اشتغال کامل بدان معنی است که کارخانجات ما در ۲۴ ساعت در سه شیفت ۸ ساعته کار می کنند، در همه زمین های قابل کشت ما کشاورزی می شود و معادن ما در دست استخراج می باشند . با این وجود، ممکن است اقتصاد از همه منابع موجود خود در تولید کالاها و خدمات استفاده نکند . اگر این حالت وجود داشته باشد، در آن صورت برخی منابع بیکار خواهند بود . بیکاری شرایطی است که در اقتصاد از همه منابع موجود در تولید کالاها و خدمات استفاده نمی شود. نقطه G در شکل مثال قبل در داخل مرز امکانات تولید این حالت را نشان می دهد . در حالت اشتغال ناقص ممکن است برخی منابع اصلاً مورد استفاده قرار نگیرند و یا استفاده از آنها به صورت غیرکامل یا زیر ظرفیت باشد.
رشد اقتصادی
رشد اقتصادی عبارتست از فرآیند افزایش توان و ظرفیت تولید کالاها و خدمات در اقتصاد . می دانیم که در هر مقطع زمانی کمیت و کیفیت منابع موجود در یک اقتصاد ثابت است و این تعیین می کند که منحنی مرز امکانات تولید در کجا قرار داشته باشد. اگر اقتصاد بتواند منابع بیشتر و بهتری فراهم آورد، در آن صورت می تواند کالاهای زیادتری نیز تولید کند و بنابراین، مانند شکل زیر، منحنی مرز امکانات تولید اقتصاد به سمت بالاتر منتقل خواهد شد .


برای انتقال منحنی مرز امکانات تولید به صورتی که گفته شد چهار راه وجود دارد . نخست، افزایش کمیت و کیفیت نیروی کار انسانی است که البته عامل کارفرمائی را نیز شامل می شود . این افزایش ممکن است با رشد جمعیت و یا با افزایش مهارت های انسانی از طریق آموزشهای فنی فراهم گردد، طوری که بهره وری نیروی کار افزایش یابد.
دوم، میزان منابع زمین گسترش یابد . برای مثال ،ممکن است معادن جدیدی کشف شود و در نتیجه امکانات تولیدی جامعه گسترش یافته، موجب انتقال مرز امکانات تولید به جلو شود.
سوم، سطح تکنولوژی می تواند ارتقاء یابد . تکنولوژی ترکیبی اقتصادی از دانش و روش های جدید و بدیل در تولید می باشد. اگر یک روش تولیدی جدید ، اقتصاد را قادر سازد که با مصرف مقادیر یکسانی از منابع کمیاب نسبت به روش قبلی مقادیر بیشتری محصول تولید کند،آنگاه سطح تکنولوژی ارتقاء یافته است.
چهارم موجودی سرمایه اقتصاد ممکن است افزایش یابد . اقتصاد همانطور که قبلا دیدیم می تواند میان تولید کالاهای سرمایه ای (کارخانجات) و کالاهای مصرفی (غذا ) انتخاب کند. در حالی که تولید کالاهای مصرفی از جهت برآوردن نیاز افراد اهمیت دارد ،تولید کالاهای سرمایه ای نیز از این جهت که اقتصاد را قادر می سازد کالاهای مصرفی و نیز سرمایه ای بیشتری تولید کند دارای اهمیت است . برای مثال اگر ما کارخانجات اتومبیل سازی بیشتری بسازیم از آنجا که خود این کارخانه ها جزء منابع سرمایه کشورما خواهند بود ، موجب می شود که مرز امکانات تولید ما برای ساختن همه کالاها فراتر رفته و به جلو منتقل شود.
به طور کلی منابع اگر توسعه پیدا کند ظرفیتها هم توسعه پیدا میکند هنگامی که ظرفیت توسعه پیدا کرد قابلیت بیشتر شده و در نتیجه تولید بیشتر میشود. در اقتصاد منابع به ظرفیت تبدیل میشود و اگر ظرفیت به قابلیت تبدیل شد نتیجهی آن ایجاد تولید است.
فرض کنید اقتصادی در سال ۱۳۹۵ در نقطه F تولید کند . این اقتصاد پنج سال بعد باز روی همین مرز امکانات تولید فعلی خواهد بود . زیرا هیچ کالای سرمایه ای تولید نکرده است و بنابراین منابع سرمایه ای خود را افزایش نداده است .اما همین اقتصاد اگر در نقطه ای مانند E تولید کند از آنجا که در حال حاضر مقداری کالای سرمایه ای تولید می کند . این کالاهای سرمایه ای موجب می شود که پنج سال دیگر او بتواند از همه کالاها بیشتر تولید کند و بنابراین مرز امکانات تولید آن جلوتر از مرز فعلی خواهد بود .


حال اگر نقطه دیگری مانند D را در نظر گیریم که نتیجه آن تولید کالای سرمایه ای بیشتر نسبت به نقطهE می باشد چنانچه اقتصاد در سال ۱۳۹۵ در نقطه D تولید کند در سال ۱۴۰۰ خواهد توانست به مرز امکانات تولیدی دست یابد . که در مقایسه با مرز امکانات تولید سال ۱۳۹۵ مربوط به نقطهE جلوتر است .


مخارج نظامی
یک واقعیت اساسی زندگی که یک اصل مهم اقتصاد می باشد آن است که جوامع می باید انتخاب کنند . هر جامعه می باید تعیین کند که چه کالاهائی را با منابع موجود خود تولید کند . یکی از مهمترین انتخابهای جوامع در طول تاریخ انتخاب در تخصیص منابع میان کالاهای نظامی و کالاهای غیر نظامی بوده است . انسانهای غار نشین شاید میان جستجو برای غذا و ساختن نیزه جهت حفاظت از خود از جمله حیوانات می باید انتخاب می کردند .
در هر جنگی در طول تاریخ شرکت کشورها آنها را مجبور کرده است که از کالاهای غیر نظامی برای تولید کالاهای نظامی صرف نظر کنند و امروزه حتی در زمان صلح نسبی این انتخاب اساسی پا برجا می باشد .
[۱] Sociai Effeciency
