اروپا : بازنده اصلی در بازی امریکا از منظر ژئواکونومی

مقدمه

امریکا به صورت یکجانبه از برجام خارج شد و با فشار به اروپا آنها را از ادامه تعهد به برجام بازداشت . اروپا در مجموع از این رفتار با ایران چیزی بدست نیاورده و هم اکنون نیز با برگشت تحریم ها به دلیلی استفاده از مکانیزم ماشه آخرین برگ بازی خود با ایران را هم استفاده کرد . به نظر می رسد باز هم از این اقدام چیزی بدست نخواهد آورد بعلاوه چون اروپا مصرف کننده انرژی است  با منع فروش ایران از نفت به صورت مستقیم خود  را از بازار انرژی ایران محروم کرده است . از طرفی با روسیه همین رفتار هم شده است، لذا اروپا انرژی روسیه را هم به صورت خودتحریمی از دست داده است .  علاوه بر زمین ایران، امریکا در زمین اکراین نیز اروپا را درگیر کرده و هزینه غذا را برای کشورهای اروپایی از طریق مختل شدن صادرات غله اکراین افزایش داده است . ضمن این که هزینه نظامی اروپا هم در ناتو افزایش یافته است.  در همه این ماجراها به نظر می رسد امریکا اروپا را با باتلاق اقتصادی و سیاسی هدایت کرده و بازنده همه این بازی ها اروپا خواهد بود . چین اما می تواند با ایجاد تقاضا برای انرژی ایران و روسیه و  غلات اکراین از این بازی سودمند شود  .  در زیر تلاش می شود مبتنی بر واقعیت های جاری برتدگان و بازندگان صحنه سیاسی بین الملل مورد تحلیل و واکاوی قرار گیرند .

ارزیابی کلی تحلیل ارائه شده

وضعیت فعلی صحنه سیاسی بین الملل  مبتنی بر واقعیت های قابل مشاهده به قرار زیر است:

  • خروج یکجانبه آمریکا از برجام و فشار بر اروپا: این امر باعث شکاف در غرب و کاهش اعتماد اروپا به آمریکا شد.
  • استفاده شدن اهرم های اروپا: اروپا با فعال سازی «مکانیسم ماشه» در برجام و سپس تحریم انرژی روسیه، عملاً اهرم های دیپلماتیک و اقتصادی خود را برای تأثیرگذاری بر ایران و روسیه از دست داد.
  • آسیب پذیری انرژی اروپا: تصمیم به قطع واردات انرژی از روسیه و خودتحریمی در برابر نفت ایران، اروپا را در معرض شوکهای انرژی و تورم قرار داده است.
  • منفعت طلبی چین: چین به عنوان یک بازیگر هوشمند، از فرصت های ایجادشده برای خرید انرژی ارزان قیمت از روسیه و ایران و افزایش نفوذ خود استفاده میکند.
  • تضاد منافع آمریکا و اروپا: در کوتاه مدت، منافع اقتصادی برخی بخش های آمریکا (مانند صنایع انرژی و تسلیحاتی) با تضعیف رقبای اروپایی تأمین میشود.

با این حال، برای تکمیل بحث از منظر ژئواکونومیک، به چند نکته مهم پرداخته می شود.

تشریح جامع صحنه سیاسی بین الملل از منظر ژئواکونومیک

ژئواکونومیک به مطالعه تأثیر عوامل جغرافیایی، سیاسی و استراتژیک بر اقتصاد و روابط اقتصادی میپردازد. در این صحنه، بازیگران اصلی عبارتند از: آمریکا، اروپا، چین و روسیه.

۱. اروپا: بازنده یا بازیگری در بحران هویت؟

اروپا در کوتاه مدت، بازنده اصلی به نظر میرسد، اما داستان پیچیده تر است.

دستاوردهای احتمالی اروپا در بلندمدت:

  • اتکای استراتژیک (Strategic Autonomy): این بحرانها زنگ بیدارکننده قدرتمندی برای اروپا بود. آنها هم اکنون به وضوح میبینند که نمیتوانند در همه موارد به متحدان خود (به ویژه آمریکا) تکیه کنند. این امر ممکن است در بلندمدت منجر به تقویت سیاست دفاعی و امنیت مشترک اروپا و کاهش وابستگی به ناتو شود.
  • گذار انرژی سریعتر (Energy Transition): شوک انرژی، اگرچه دردناک بود، اما اروپا را مجبور کرد تا سرمایه گذاری عظیمی در انرژی های تجدیدپذیر (باد، خورشید، هیدروژن سبز) و توسعه زیرساخت های جدید (ترمینال های LNG) انجام دهد. این میتواند در دهه آینده آنها را از جهت فناوری سبز در وضع مناسبی قرار دهد.
  • همبستگی و انسجام داخلی (در صورت مدیریت صحیح): تهدید خارجی مشترک (روسیه) میتواند انسجام بین کشورهای اروپایی را افزایش دهد. اگر رهبران اروپا بتوانند این بحران را مدیریت کنند، در این صورت اتحادیه اروپا میتواند از بحران هویت خود تا اندازه ای جلوگیری کند.

بهای سنگین فعلی:

  • رکود اقتصادی و تورم: افزایش هزینه های انرژی، غذا و نظامی، اقتصاد اروپا را تحت فشار شدید قرار داده و استاندارد زندگی در کشورهای عضو  را کاهش خواهد داد.
  • از دست دادن رقابت پذیری صنعتی: صنایع انرژی بر اروپا (مانند فولاد، کودهای شیمیایی، شیشه) به دلیل هزینه بالای انرژی، در حال از دست دادن سهم بازار به نفع رقبای آمریکایی و آسیایی هستند.
  • تنش های اجتماعی: افزایش هزینه های زندگی میتواند به ناآرامی های اجتماعی و رشد احزاب پوپولیست راستگرا و چپگرا بینجامد که خود به انسجام اروپا آسیب میزند.

نتیجه: اروپا در یک گذار دردناک قرار دارد. آینده آن بستگی به این دارد که آیا میتواند این بحران ها را به فرصتی برای تقویت استقلال استراتژیک و تسریع در تحول اقتصادی تبدیل کند یا خیر. در حال حاضر، اما هزینه های آن بسیار سنگین است.

۲. آمریکا: به دنبال تثبیت هژمونی یا منفعت طلبی کوتاهمدت؟

اهداف آمریکا چندلایه و گاهی متناقض به نظر میرسد.

  • تضعیف رقبا و تقویت متحدان: استراتژی کلان آمریکا در دوران پساجنگ سرد، جلوگیری از ظهور یک رقیب هژمونیک در اوراسیا بوده است. از این منظر، تضعیف اقتصادی و نظامی روسیه (از طریق اروپا) و کند کردن رشد چین، در راستای منافع بلندمدت آن است.
  • منافع اقتصادی مستقیم: شرکتهای آمریکایی از فروش گاز مایع (LNG) به اروپا با قیمت های بالا سودهای کلان میبرند. همچنین، صنایع تسلیحاتی آمریکا از افزایش بودجه های نظامی اروپا سود خواهند برد. برخی صنایع نیز با خروج سرمایه از اروپا به سمت آمریکا، رقابتپذیری خود را افزایش میدهند.
  • هزینه های استراتژیک: این استراتژی، اعتماد متحدان اروپایی به رهبری آمریکا را برای دهه ها از بین برده است. اروپا در آینده در مورد مسائلی مانند چین، احتمالاً راه مستقل تری در پیش خواهد گرفت. این امر میتواند هژمونی غرب به رهبری آمریکا را در بلندمدت تضعیف کند.

نتیجه: آمریکا در کوتاه مدت از نظر اقتصادی و ژئوپلیتیکی (تضعیف روسیه) سود میبرد، اما سرمایه سیاسی و اعتماد خود در بین متحدان دیرینه را از دست میدهد. این یک معامله برد-باخت (Win-Lose) با متحدانش است.

۳. چین: بازیگر هوشمند با نقشه راه بلندمدت

چین بدون شک بزرگترین برنده ژئواکونومیک در شرایط فعلی است.

  • انرژی ارزان: چین نفت و گاز روسیه را با تخفیف های قابل توجه خریداری میکند و وابستگی انرژی خود را با قیمت پایین تضمین میکند. این امر رقابت پذیری صنعتی آن را افزایش میدهد.
  • تضعیف رقبا: درگیری غرب با روسیه و ایران، توجه و منابع آمریکا را از منطقه هندو-پاسیفیک (منطقه ای که اقیانوس‌های هند و آرام و کشورهای واقع در آنها را به هم پیوند می‌دهد.) منحرف میکند و به چین فضای مانور بیشتری میدهد. تضعیف اقتصادی اروپا نیز یک رقیب تجاری و تکنولوژیک را برای چین ضعیف تر میکند.
  • افزایش نفوذ: چین با ارائه یک جایگزین برای غرب، خود را به عنوان یک شریک اقتصادی و سیاسی قابل اعتماد برای کشورهای غیرمتعهد و تحت تحریم معرفی میکند. ابتکار “کمربند و جاده” با جذب کشورهایی مانند روسیه و ایران تقویت میشود.
  • دسترسی به بازارها و مواد اولیه: چین میتواند غلات اوکراین را خریداری کند و به بازارهای ایران و روسیه که برای غرب بسته شده اند، دسترسی انحصاری یا ترجیحی پیدا کند.

نتیجه: چین با یک استراتژی صبورانه و مبتنی بر اقتصاد، از هرج و مرج ایجادشده توسط غرب سود میبرد و موقعیت خود را به عنوان ابرقدرت بدیل تقویت میکند.

۴. روسیه در میدان تنش‌های ژئوپلیتیک؛ بازیگری با هزینه‌های بالا و اهرم‌های قوی

۱. نقاط قوت و اهرم‌های استراتژیک:

  • ایستادگی نظامی و بازدارندگی: روسیه علیرغم شکست‌های اولیه، نشان داده که ظرفیت تحمل هزینه‌های بالا و بازسازی نیروی نظامی خود را دارد. این کشور با تثبیت خطوط جبهه و تحمیل هزینه‌های سنگین به اوکراین و متحدانش، توانسته یک جنگ فرسایشی را به پیش ببرد که برای غرب نیز بسیار پرهزینه است.
  • مزیت انرژی بلندمدت: اگرچه اروپا وابستگی خود به گاز روسیه را به سرعت کاهش داده، اما روسیه همچنان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت، گاز و منابع معدنی جهان است. با تغییر بازارها به سمت شرق (به ویژه چین و هند)، این مزیت در بلندمدت، اگرچه سودآوری کمتری دارد، اما همچنان منبع درآمد و اهرمی حیاتی برای مسکو باقی خواهد ماند.
  • قدرت تخریب و بی‌ثبات‌سازی: همان طور که اشاره شد، روسیه با ابزارهایی مانند مهاجرت، اختلال در زنجیره تأمین غذا و انرژی، و عملیات اطلاعاتی، توانایی قابل توجهی برای ایجاد بحران برای رقبای خود دارد. این قدرت، کارایی تحریم‌ها و فشار بر کرملین را کاهش می‌دهد.

۲. چالش‌ها و هزینه‌های استراتژیک (نقاط ضعف):

تحریم‌ها و فشار اقتصادی: اگرچه اقتصاد روسیه سقوط نکرده، اما تحریم‌ها دسترسی به فناوری‌های پیشرفته را محدود کرده، بخش خصوصی را تحت فشار قرار داده و اقتصاد را به سمت حالت “جنگی” سوق داده است که توسعه بلندمدت آن را با چالش مواجه می‌کندیجاد دردسر و بی ثباتی برای غرب را دارد.

اتکای فزاینده به چین: اگرچه این رابطه یک “اتحاد استراتژیک برد-برد” برای هر دو طرف توصیف می‌شود، اما موازنه قدرت در این رابطه به نفع پکن در حال تغییر است. روسیه به عنوان شریک کوچک‌تر، بخشی از حاشیه مانور استراتژیک خود را در ازای حمایت اقتصادی و سیاسی چین از دست داده است. این وابستگی در بلندمدت می‌تواند برای منافع روسیه محدودکننده باشد.

جمعبندی نهایی: برندگان و بازندگان از منظر ژئواکونومیک

چشم انداز (بلندمدت)وضعیت (کوتاهمدت)توضیحبازیگر
برنده بزرگبرنده بزرگاز تضعیف رقبا، انرژی ارزان و افزایش نفوذ جهانی سود میبرد.چین
بازنده نسبیبرنده نسبیاز نظر اقتصادی و ژئوپلیتیکی (تضعیف روسیه) سود میبرد، اما اعتماد متحدان و هژمونی غرب را از دست میدهد.آمریکا
نامشخصبازنده واضحاگر بحران را مدیریت و به سمت استقلال استراتژیک حرکت کند، میتواند قویتر شود؛ در غیر این صورت به حاشیه رانده میشود.اروپا
نامشخصبرنده نسبیایستادگی نظامی در برابر غرب با مزیت بالای انرژی و اتحاد استراتژیک با چین ولی در فشار تحریمروسیه

صحنه نهایی: 

جهان در حال گذار از یک نظم تکقطبی به سمت یک نظم چندقطبی پیچیده و پرتنش است. در این گذار، بازیگرانی که دارای استراتژی بلندمدت، اقتصاد مقاوم و دیپلماسی منعطف هستند (مانند چین)، موقعیت خود را بهبود میبخشند. در مقابل، بازیگرانی که در دام منازعات ایدئولوژیک میافتند یا فاقد استقلال استراتژیک هستند (مانند اروپای امروز)، هزینه های گزافی خواهند پرداخت. تحلیل نشان میدهد که “اتحاد غرب” به عنوان یک مفهوم، در حال بازتعریف اساسی است و رقابت برای تعریف نظم جدید جهانی، اکنون به طور تمام عیار آغاز شده است.

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *