ارزیابی کتاب : اقتصاد مقاومتی در عصر مذاکرات هسته ای
ارزیابی کتاب : اقتصاد مقاومتی در عصر مذاکرات هسته ای
نویسنده : حجت اله عبدالملکی
اله مراد سیف[۱]
کتاب «اقتصاد مقاومتی در عصر مذاکرات هسته ای» نوشته حجت اله عبدالملکی توسط موسسه فرهنگ جاهد تهیه و تنظیم شده است. کتاب از نظر مشخصات ظاهری و نیز قواعد نگارشی و ویراستاری ادبی مطلوب است لیکن استنادات آن چندان کامل نیست . این کتاب شامل فهرست اجمالی ، فهرست تفصیلی و یک پیشگفتار و شش فصل می باشد . در پیشگفتار (که از صفحه ۱۳ کتاب آغاز می شود و این خود نوعی ایراد می تواند باشد )نویسنده محترم اشاره دارد که کتاب حاصل سخنرانی ها و یادداشت های ایشان طی دوره مذاکرات هسته ای بوده است و همان طور که خواهیم گفت از این جهت با نوعی پیشداوری در سراسر کتاب مواجه هستیم که این پیشداوری با نوعی بدبینی به اصل مذاکرات و نتایج احتمالی آن نیز همراه شده و موجب دور شدن از فضای علمی بحث در برخی موارد نیز گردیده که در ماحث بعدی به آن خواهیم پرداخت . در ادامه پیشگفتار سیر مختصری از مذاکرات از سال ۲۰۰۳ تا پاییز سال ۱۳۹۲ و رسیدن به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) آورده شده است .
فصول ششگانه مطابق فهرست اجمالی شامل فصل اول با عنوان نگاهی به مفهوم ، مبانی و فلسفه اقتصاد مقاومتی است که تبیین ماهیت نظری و تبیین ارکان ،برنامه ها و آثار عملی اقتصاد مقاومتی را در برمی گیرد . در فصل دوم تحلیل و ارزیابی بیانیه لوزان از منظر اقتصاد مقاومتی و در فصل سوم تحلیل و ارزیابی برجام از منظر اقتصاد مقاومتی آمده است . فصل چهارم به رویکرد ایران در مقابله با جنگ اقتصادی پرداخته و اقتصاد مقاومتی را بدیل راهکار مذاکره با دشمن معرفی کرده است . فصل پنجم اثرات مذاکرات هسته ای براقتصاد ایران را تحلیل کرده و در فصل ششم عنوان فتنه تعلیق را مورد اشاره قرار داده است. در پایان نیز کتابنامه شامل منابع مورد استفاده آمده است که شامل پنج منبع فارسی و یازده منبع انگلیسی است . جالب است که هیچ یک از منابع مورد استفاده به مذاکرات هسته ای و تحلیل های اقتصادی آن ارتباطی ندارند و عمدتاً تابآوری اقتصادی را مطرح کرده اند و یک مورد نیز که مربوط به نویسنده محترم است نظریه اقتصاد مقاومتی را پرداخته است . منبع انگلیسی شماره ۱۱ از ۱۶ منبع نیز به صورتی ناقص معرفی شده است.
فصل اول کتاب با یک مقدمه کوتاه شروع می شود که تلاش دارد انگیزه آشنایی با اقتصاد مقاومتی را در مخاطب ایجاد کند. در شروع مطالب فصل اول نویسنده محترم بسیار مختصر معرفت شناسی اقتصاد متعارف را به سه فلسفه مکمل دئیسم ، اومانیسم و لیبرالیسم گره زده و قبل از آنکه مخاطب مجال پیدا کند معنای این اصطلاحات را دریاید مبنای فلسفی اقتصادی مقاومتی را به بحث گذاشته است و آن را یک نظام اقتصادی جدید معرفی کرده است . در ادامه،«تاب آوری اقتصادی» به عنوان مفهوم مشابه اقتصاد مقاومتی در ادبیات اقتصاد متعارف را تشریح کرده در نهایت آن را «ادامه جریان اصلی فلسفه متعارف اقتصاد » ارزیابی کرده است .
اقتصاد مقاومتی از نظر نویسنده محترم نظام اقتصادی ج.ا.ایران است که برگرفته از اقتصاد انقلاب اسلامی و آن هم برگرفته از اقتصاد اسلامی است . از نظر نویسنده محترم دو نوع خصومت موجب عدم تحقق اهداف اقتصادی نظام جمهوری اسلامی ایران شده است که شامل «خصومت های خارجی» و «خصومت های داخلی» است . خصومت های خارجی را ناشی از رفتار خصمانه دولت های خارجی می دانند که به دلیل تعارض ذاتی قدرت های بزرگ با انقلاب اسلامی شکل گرفته است . اما تعبیر «خصومت های داخلی» از نظر نویسنده محترم به دلیل تشبیه اثرات رفتار افراد و اقشار مختلف در داخل کشور با اهداف دشمنان بکار گرفته شده است که ناخودآگاه مخاطب را به یاد تعبیر ستون پنجم دشمن می اندازد که در فرهنگ جنگ های اول و دوم جهانی برای سرکوب مخالفان داخلی از آن استفاده می شد . توضیحات نویسنده محترم برای انتساب عنوان خصومت های داخلی به رفتار عوامل داخلی در عرصه اقتصاد مخاطب را مجاب نمی کند و از ابتدای کتاب نوعی بدبینی را در ذهن مخاطب به سوگیری سیاسی کتاب دامن می زند . اگرچه وجود مشکلاتی مانند الگوی مصرف نامطلوب و مسرفانه ، پدیده قاچاق کالا ، مفاسد اقتصادی و ناکارآمدی های اقتصادی داخلی غیر قابل انکار است که در برخی موارد عنوان مجرمانه هم پیدا می کنند، لیکن انگیزه این رفتارها را نمی توان خصومت با اهداف انقلاب دانست . بلکه، این از نتایج نظام اقتصادی نامطلوب داخلی است که حاصل یک اقتصاد نفتی (و لذا رانتی) از یک طرف و اقتصاد دولتی ناکارآمد از طرف دیگر است .
در ادامه فصل اول مطالب نظری اقتصاد اسلامی مطرح شده و سعی نویسنده محترم بر آن بوده میان اقتصاد اسلامی که همه جا به آثار دیگر خود نویسنده ارجاع داده است با اقتصاد مقاومتی همراستایی مفهومی برقرارکند که به رغم مطالب خوب نویسنده ، این تلاش چندان مستند و علمی پیش نرفته و بیشتر منعکس کننده سلیقه علمی نویسنده محترم از کار درآمده است که اثبات یا نفی آن هم به دلیل لحن فلسفی آن چندان کار آسانی نیست . با این همه، این سوال اساسی را در ذهن مخاطب برجا می گذارد که اگر انقلاب اسلامی و سند مهم قانون اساسی برگرفته از اقتصاد اسلامی بوده (که الزاما چنین هم هست) چرا در تجربه عملی جمهوری اسلامی ایران نظام اقتصادی و خرده نظامات مربوطه آن مانند نظام مالیاتی ، نظام گمرکی ، نظام بانکی ، نظام ارزی و … چنان ناکارآمد است که جای هیچ دفاعی را برای دلسوختگان انقلاب و نظام اسلامی باقی نمی گذارد . سوال دیگر این که اگر بپذیریم که اقتصاد مقاومتی ایده خوبی برای حل همزمان مشکلات داخلی (یا به تعبیر نویسنده محترم برای برخورد با خصومت های داخلی) و نیز حل مسایل ناشی از خصومت های خارجی مانند تحریم های اقتصادی است ، این بدان معنی نیست که چگونگی تحقق این ایده هم چندان روشن است که تنها منتظر اقدام این یا آن دولت است . از این جهت ، فرایند تحول وضعیت موجود به الگوی اقتصاد مقاومتی و نقشه راه آن همانند اصل ایده اقتصاد مقاومتی روشن نبوده و نیازمند روشنگری علمی است . در واقع درست به همان دلیل که آرمان های مصرح در قانون اساسی در زمینه های اقتصادی و یا اهداف سایر سیاست های کلی و برنامه های اقتصادی اول تا پنجم هنوز با مشکل عدم تحقق روبرو هستند (اگرچه نمی توان برخی نتایج را منکر شد)، اقتصادمقاومتی هم چنین است و در تحقق آن باید اندیشید و نگران آن بود که این ایده در حد یک آرمان باقی نماند . البته نکته مهم دیگری هم وجود دارد که توجه به آن می تواند به تصحیح برداشت نویسنده محترم کتاب از اقتصاد مقاومتی کمک کند و آن این که اقتصاد مقاومتی یک الگوی خودکفایی اقتصادی نیست . بلکه،الگویی درون زا وبرونگرا می باشد که بدون استفاده حداکثری از ظرفیت های داخلی و همزمان بهره گیری کامل از فرصت های خارجی امکان تحقق نخواهد داشت. این از آن جهت مهم است که طرح سوال «اقتصاد مقاومتی» یا «اقتصاد مذاکره» (که نویسنده محترم در سراسر کتاب سعی نه چندان موفقی داشته که این دو را در برابر یکدیگر قرار دهد ) چندان سوال سنجیده ای نیست . همان طور که اقتصاد مقاومتی استفاده حداکثری از ظرفیت های داخلی را در رویکرد درون زایی مطرح می کند ، بهره گیری حداکثری از فرصت های خارجی راهم در رویکرد برونگرایی در خود دارد که مذاکره برای چنین هدفی انجام می شود و جدای از این که تاکتیک های ما در مذاکره می تواند مورد بحث و ارزیابی قرار گیرد، اما اصل مذاکره برای برون رفت از شرایط انسداد بین المللی و برداشتن اجماع جهانی علیه ج.ا.ایران لازم بوده و به همین دلیل هم انجام شده است .
در جمع بندی فصل اول نویسنده محترم مجدداً بر مبنای فلسفی اقتصاد مقاومتی تاکید می کند و توضیح درستی نداده است که چنانچه «الگوی اقتصاد مقاومتی را به طور ذاتی رهیافت اقتصادی مورد انتظار در کشور پس از انقلاب اسلامی» بوده است ، چرا آرمان های اقتصادی ج.ا.ایران و قانون اساسی در عمل نه تنها تحقق نیافته ، بلکه در عمل به رغم برخورداری از صدها میلیارد دلار درآمد نفتی، اهداف رفاه اقتصادی و نیز عدالت اقتصادی ، به دلیل ناکارآمدی نظامات بانکی و مالیاتی و نیز ناکارآمدی نظام برنامه ریزی اقتصادی همچنان یک آرمان باقی مانده اند .
در ادامه فصل اول نویسنده محترم به برنامه ها و آثار اقتصاد مقاومتی پرداخته و ضمن مروری بر سیاست های بیست و چهارگانه اقتصاد مقاومتی به برنامه هایی مانند اصلاح الگوی مصرف ، تقویت اقتصاد دانش بنیان ، اصلاح نظام مالی ، بهبود فضای کسب و کار ، کاهش خام فروشی توجه نموده است . اگرچه این برنامه ها که متناظر تقویت تولید ملی از نظر نویسنده محترم هستند در سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی وجود دارند اما با مقدماتی که در فصل اول نویسنده محترم بدان پرداخت این انتظار را برای مخاطب ایجاد کرده که پاسخ دهد آیا این برنامه ها مرزبندی مشخصی با اقتصاد متعارف که خود آن را زیر سوال برده است دارند یا خیر ؟ اگر در کشورهای اقتصادی موفقی مانند چین و یا شرق آسیا همه این ها را به شکل کامل تری پیدا کنیم در این صورت اقتصاد مقاومتی چه حرف تازه ای داشته است ؟ نویسنده محترم در ادامه با طرح استقلال اقتصادی ، رفاه اقتصادی و پیشرفت اقتصادی خواسته است نگرش به اقتصاد مقاومتی را کامل تر کند و این همان چیزی است که مخاطب تا این لحظه منتظر آن مانده است لیکن مهم ترین راس این سه وجهی یعنی استقلال اقتصادی را که می توانست مرزبندی مفهومی مشخصی برای مخاطب با اقتصاد متعارف در دیگر کشورها ایجاد کند با خلاصه کردن در کاهش خام فروش و کاهش واردات به نوعی ابتر باقی گذاشته است . در حالی که اساس مرزبندی اقتصاد مقاومتی بر طبق مفاهیم مصرح در قانون اساسی و آموزه های امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری (دام عزه) همان مفهوم جامع استقلال اقتصادی است که اگر درست تبیین شود الگوی اقتصادی درونزای برونگرا را به تصویر خواهد کشید و این از آنچه در کتاب آمده که کاهش واردات است فرسنگ ها فاصله دارد . اشکال مهم تر هم این که کاهش واردات در هیچ کجای اقتصاد مقاومتی مطرح نشده و آنچه مطرح شده «مدیریت واردات» است .
در موضوع «پیشرفت اقتصادی»نویسنده محترم به تولید ثروت به اختصار پرداخته ( و شاید حق مطلب را در این مورد ادا نکرده است) و پس از آن افزایش صادرت راهبردی را مطرح می کند . مفهوم جدیدی که چندان تبیین نشده و مفهوم علمی مشخصی هم ندارد . این که افزایش صادرات از نظر نویسنده محترم اهمیت راهبردی دارد مطلب درستی است (و البته باید نویسنده محترم آنجا که اقتصاد مقاومتی را برابر انجام مذاکره قرار می دهد به این نکته بیشتر توجه کند) .
در فصل دوم کتاب که مجموعا ۱۴ صفحه می باشد بیانیه لوزان مورد ارزیابی قرار گرفته و آثار اقتصادی آن بحث و شاید به نوعی مورد پیش داوری قرار گرفته ، چراکه به اعتراف نویسنده محترم این مطالب تنها ۴ روز بعد از بیانیه لوزان ارائه شده است . نویسنده محترم مهمترین اثرات رفع تحریم ها را افزایش واردات و افزایش فروش نفت خام دانسته که هردو از نظر ایشان نتایج نامطلوبی بر اقتصاد تحمیل می کنند . اگر این مطلب نویسنده محترم را بپذیریم، رفع تحریم ها اساساً پدیده نامطلوبی است و در این صورت چگونه می شود عدم رفع کامل تحریم ها را همزمان مورد انتقاد قرار داد . در جمع بندی نهایی هم نویسنده محترم نتیجه مذاکرات را در مجموع منفی دانسته است . در اینجا هم این بحث قابل طرح است که در صورت عدم مذاکره چه سناریو هایی محتمل بود . یعنی نتیجه ای که بر اثر مذاکره اتفاق افتاده را باید در کنار نتیجه ای که اگر مذاکره انجام نمی شد دید و مجموع این نتایج را ارزیابی کرد. نکته مهم دیگر این که نباید مذاکره را در برابر اقتصاد مقاومتی قرار دهیم (آنچنان که نویسنده محترم کرده است) . اقتصاد مقاومتی و مذاکره نه جایگزین که مکمل هم هستند وچنانچه درست مدیریت شوند هر یک برای دیگری فرصت سازی خواهد کرد . اگر ایرادی هم بتوانیم بر دولت یازدهم وارد کنیم این نخواهد بودکه چرا مذاکره کرده است بلکه این است که چرا همزمان با انجام مذاکره اقتصاد مقاومتی را جدی نگرفته و از ظرفیت آن برای پیشبرد بهتر اهداف مذاکره استفاده نکرده است . فصل دوم کتاب با جدول فهرست تحریم ها به پایان می رسد .
در فصل سوم «برجام از منظر اقتصاد مقاومتی» بیان شده است . پس از تشریح مختصر توافقنامه برجام نویسنده محترم به بحث لغو یا تعلیق تحریم ها توجه کرده و تحریم های شورای امنیت را «کم اهمیت ترین تحریم های اقتصادی» دانسته که منطق روشنی ندارد . اگر توجه کنیم که تحریم های شورای امنیت برای همه کشورها الزام آور است و به نوعی اجماع جهانی را علیه ج.ا.ایران ایجاد می کند به اهمیت این تحریم ها بیشتر واقف می شویم . در ادامه نویسنده محترم بیان داشته که «قریب ۱۰ درصد از اقتصاد ایران متاثر از تحریم است و ۹۰ درصد مابقی ناشی از بی کفایتی و عدم بهره وری اقتصاد داخل است» . مبنای این قضاوت روشن نیست .
در فصل چهارم به طور صریح اقتصاد مقاومتی و مذاکره را به عنوان دو بدیل در رویکرد مقابله با جنگ اقتصادی به جای عنوان فصل انتخاب کرده است . نویسنده محترم در این فصل دو اتفاق را بعد از مذاکرات برای اقتصاد ایران پیش بینی کرده که یکی عدم افزایش تولید ملی و دیگریافزایش وابستگی اقتصادی است که هیچ یک هم مبنای روشنی ندارند . در ادامه به صراحت تحریم ها را برای اقتصاد ایران «نعمت بزرگ» دانسته که وجود بیماری اقتصادی ایران را آشکار می سازد . چنین استدلالی عجیب است . آیا یک اقتصاد دان برای شناخت بیماری اقتصادی باید منتظر فشار خارجی بر اقتصاد باشد؟ آیا بیماری های اقتصادی ما وانند وابستگی به نفت یا هدررفت منابع و یا ناکارآمدی نظام بانکی و یا وجود مفاسد اقتصادی و یا بهره وری اندک نیروی کار و یا رقابت ناپذیری تولیدات داخلی چیزهای پنهانی هستند ؟ آیا این که دولت درآمدی برای خرج کردن نداشته باشد و دارایی های ما بلوکه شود و هر چیز مورد نیاز خود را از طریق واسطه ها با قیمت های گزاف بخریم «نعمت بزرگ» است؟ . البته این که در صورت مدیریت درست می توانستیم برخی تهدیدات را به فرصت تبدیل کنیم صحیح است، اما هیچ عاقلی برای این که به فرزندان خود ثابت کند هنوز بزرگ نشده اند آنها را در معرض تعرض شرور محله قرار نمی دهد . در شرایطی که ارزش پول ملی با یک اقدام تحریم به کمتر از نصف سقوط می کند و رشد اقتصادی منفی می شود و بودجه عمرانی دولت به صفر می گراید چگونه تحریم را «نعمت بزرگ» باید بدانیم و اگر چنین باشد برای چه هدفی مذاکره می کنیم و بعد هم چرا عدم رفع تحریم ها پس از مذاکره را به باد انتقاد میگیریم ؟
در ادامه نویسنده محترم مجدداً بر اقتصاد مقاومتی برای برخورد با «خصومت های خارجی» و «خصومت های داخلی» تاکید دارد . در حالی که اصصلاح خصومت های داخلی مفهوم درستی ندارد و اگر هم در جایی که کشوری با جنگ داخلی مواجه می باشد مانند سوریه مصداق داشته باشد، در کشوری با انسجام و وحدت ملی مثال زدنی جمهوری اسلامی ایران و با داشتن رهبری واحد و قدرتمند آن مصداق نداشته و شایسته چنین نظامی نیست . آنچه در داخل داریم مجموعه ای از ناکارآمدی ها می باشد که ربطی به دشمن خارجی ندارد و چه اقتصاد مقاومتی باشد یا نباشد باید درمان شود و البته نقطه شروع هر حرکت اصلاحی از جمله اقتصاد مقاومتی هم هست .
در ادامه این فصل نویسنده محترم در قالب یک فرضیه ، جمهوری اسلامی ایران را «یک خطر تمدنی برایغرب» محسوب می کند . چنین فرضیه ای از دو جهت محل سوال است . اول این که جمهوری اسلامی ایران با تمدن غرب مواجه نیست . تمدن غرب مجموعه ای عظیم از دستاوردهای بشری است که متعلق به همه ملت هاست و ما هم مانند دیگران ازبسیاری از این دستاوردها استفاده می کنیم . آیا نویسنده محترمخود از سفر هوایی بهره نمی برند ؟ آیا از اینترنت استفاده نمی کنند ؟ آیا از پیشرفت های علمی پزشکی استفاده نمی کنند ؟ و بسیاری سوالات دیگر . دوم این که جمهوری اسلامی خطر تمدنی برای غرب نیست بلکه اگر خطری ایجاد کرده باشد برای سلطه گرانی است که می خواهند سلطه و هژمونی خود را بر جهان توسعه دهند .
از نظر نویسنده محترم تمدن غرب از دو جهت «وابستگی شدیدی» به جهان اسلام دارد یکی از جهت منابع نفت و گاز و دیگری از جهت بازار فروش . در هر دو مورد نوعی اغراق دیده می شود . از جهت وابستگی به منابع نفت و گاز این وابستگی رو به کاهش بوده و جایگاه اوپک در بازار نفت از بیش از دو سوم به حدود یک سوم کاهش یافته و از جهت بازار فروش نیز این وابستگی یک وابستگی متقابل است و برای همین هم هست که سلاح تحریم به عنوان یک ابزار سیاسی هنوز از کارآیی بالایی برخوردار است . نویسنده محترم در ادامه ، درآمد سالانه صنعت نفت آمریکا را قریب ۸۰۰۰ میلیارد دلار معرفی می کند که نصف تولید ملی آمریکاست . جدای از این که این نیز اغراق است و مستندی برای آن ذکر نشده نکته مهم این است که آمریکا خود دارای منابع نفتی متعارف و غیر متعارف (شیل) است و این به مفهوم وابستگی آمریکا به جهان اسلام نیست اگرچه به نفت سایر کشورها از جمله کشورهای این مناطق برای تامین حدود یک سوم نیاز خود هنوز وابسته است.
در ادامه نویسنده محترم مساله هسته ای را با تصرف خرمشهر توسط دشمن مقایسه کرده که وجوه این تشابه روشن نیست . به هر صورت ما در مساله هسته ای مذاکره را پذیرفته ایم در حالی کهممکن است بر چند و چون و دستاورد مذاکره نقد داشته باشیم . در حالی که هیچ کس تا به حال مطرح نکرده که در موضوع تصرف خرمشهر باید با دشمن مذاکره می کردیم . لذا چنین قیاسی درست نیست .
در ادامه این فصل به دفعات بر مساله «جنگ تمدنی» و «خصومت داخلی» تاکید شده که وجوه درستی برای آنها نمی توان تصور کرد و این همه تاکید از جانب نویسنده محترم بر این موارد محل سوال است . در بحثی با عنوان «کلان آموزه های اقتصاد مقاومتی»نویسنده محترم بیان می دارد که « قدرت اقتصاد ایران می تواند منجر به سقوط تمدن غرب شود» . این جملات عجیب است و خواننده را با نوعی سوگیری خارج از قاعده علمی مواجه می سازد که نه تنها مفهوم درستی برای آن نمیتوان تصور کرد ، بلکه حتی خاصیت آن را نمی توان متوجه شد . اگر قدرت اقتصادی یک کشور بتواند منجر به سقوط یک تمدن شود آیا چنین کشوری برای بشریت خطرناک نیست؟ آیا ما هم باید جنگ تمدن ها که هانتینگتون بر آن اصرار می کند را بپذیریم و با زبان دیگری بیان کنیم ؟
فصل پنجم کتاب با اثرات مذاکرات هسته ای بر اقتصاد ایران پیگیری شده است . در ابتدا به صورتی تکراری (که در کتاب حداقل سه بارتکرار دیده می شود) سیر مذاکرات بیان شده است و سپس پیشبینی های انجام شده در بیان مسئولان و دولت مردان آمده است و مسیرهای اثرگذاری مذاکرات بر اقتصاد کشور جمع بندی شده است . این مسیرها شامل اثرات اقتصادی و اثرات روانی است . در ادامه سعی شده در قالب سوالاتی این اثرات مثبت پاسخ داده شده و نفی شوند . این که مذاکرات هسته ای موجب رفع تحریم نخواهد شد و در صورت رفع تحریم هم بسیاری از تحریم ها را شامل نمی شود و تنها به تحریم های هسته ای محدود خواهد شد که البته موارد درستی است . در ادامه نویسنده محترم به این بحث می پردازد که اثر رفع تحریم لزوما مثبت نیست . برای این مورد به نظرات کارشناسان استناد شده که عمدتاً هشدارهای داده شده برای تصحیح مدیریت اقتصادی پسابرجام است و از متن این هشدارها این استناد بدست نمی آید که رفع تحریم ها سودمند نباشد کما این که تا بحال شنیده نشده که یک کارشناس اقتصادی رفع تحریم را برای اقتصاد کشور مضر دانسته باشد . لذا به نظر می رسد که استنباط نویسنده محترم از هشدارها صحیح و مقرون به واقعیت نیست و بیشتر همان بدبینی و سوگیری در تحلیل را به ذهن مخاطب متبادر می سازد . در ادامه نویسنده محترم تلاش کرده با نمودار ثابت کند که اثرات دورمذاکرات در زمان خود بر بازارهای اقتصادی منفی بوده است در حالی که این آثار منفی درشرایطی است که درآمدهای نفتی ایران بلوکه شده و درآمد دولت از فروش نفت به حداقل رسیده و انتساب این نتایج به دورمذاکرات چندان منطقی به نظر نمی رسد .
در ادامه ،نویسنده محترم به مسایل بنیادین اقتصادی کشور که از نظر وی مورد غفلت مسئولان دولت یازدهم قرار گرفته می پردازد که در جای خود می تواند پذیرفته باشد .
در فصل ششم نویسنده محترم به بحث «فتنه تعلیق» پرداخته و تفاوت «لغو تحریم ها» در تلقی طرف ایرانی مذاکرات با «تعلیق تحریم ها» در تلقی طرف های غربی مذاکرات را برجسته می سازد که اگرچه بحث مهمی است لیکن این بحث نیز دچار خطای بزرگنمایی از جانبنویسنده محترم شده به طوری که «تعلیق» را برای ایران «یک خطر تمدنی بسیاربزرگ» معرفی کرده است . این که نویسنده محترم بدون هیچ واهمه ای به دفعات از چنین عباراتی استفاده می کند در طول مباحث کتاب خود برای مخاطب عادی سازی می شود و به همان اندازه از اطمینان وی به سایر نتایج احتمالی علمی کتاب می کاهد . در پایان نیز تعلیق را «خطری بزرگ برای انقلاب اسلامی» دانسته و آن را بدان معنی می داند که ج.ا.ایران باید هر سه ماه یا ششماه یا یک سال یک بار بخشی از آرمان ها و دستاوردهای خود را کنار بگذارد.
در مجموع این کتاب با نوعی غیرت دینی به رشته تحریر درآمده و از این جهت جای تقدیر دارد اما این که نویسنده محترم توانسته باشد این غیرت دینی را با سو گیری منطق علمی قرین سازد حداقل در برخی از مواردی که ذکر آن به میان آمد محل تردید است .
[۱] . دانشیار اقتصاد دانشگاه جامع امام حسین (ع)
