نقد و ارزیابی کتاب : اقتصاد مقاومتی، درآمدی بر مبانی ، سیاست ها و برنامه عمل

نقد و ارزیابی کتاب اقتصاد مقاومتی، درآمدی بر مبانی ، سیاست ها و برنامه عمل

اثر : حجت اله عبدالملکی

 

اله مراد سیف[۱]

 

 

  • ﻣﻌﺮﻓﯽ و ﺗﻮﺻﯿﻒ اﺛﺮ و ارزﯾﺎﺑﯽﺷﮑﻠﯽ آن

 

مشخصات کلی :

کتاب در ۳۲۸ صفحه مشتمل بر ۹ فصل تنظیم شده است . شکل ظاهری کتاب از نظر چاپ و صفحه آرایی قابل قبول بلکه خوب و قطع کتاب مناسب ارزیابی می شود. از ۹ فصل کتاب شش فصل به مبانی مرتبط بوده و در سه فصل پایانی سیاست ها و برنامه عمل در حوزه های تولید ملی، فرهنگ اقتصادی و دیپلماسی اقتصادی مورد بحث واقع شده است . فصل بندی کتاب در فهرست مطالب دیده نمی شود ولی در متن کتاب وجود دارند . در عوض فهرست مطالب به گونه خسته کننده ای تفصیلی تهیه شده و در عناوین فهرست شده نه تنها عناوین داخل کتاب ، که حتی به محتوی پاراگراف ها که در متن به صورت حاشیه صفحه آورده شده اند هم مرتبط است . این تفصیل فهرست مطالب تا جایی پیش رفته که گاه حتی برای یک جمله از متن کتاب هم یک عنوان اختصاص داده است .

کتاب در مجموع صبغه ارزشی و دینی دارد و از این جهت قابل تقدیر است لیکن در تحلیل ها از نظر عمق و انسجام و استحکام به یک میزان موفق نبوده اند تا جایی که مطالب ضعیف  هم دیده می شود . عموما (غیر از موارد نادری به صورت زیرنویس) استنادی برای آنچه با قطعیت در کتاب آورده شده دیده نمی شود و نویسنده مفروض گرفته که همه همین اعتقاد را دارند یا این که چنین ادعاهایی از نظر همه پذیرفته است . این ایراد هم در انتقاد به نظریه اقتصاد متعارف و هم در بحث از اقتصاد اسلامی و اقتصاد مقاومتی به وفور دیده می شود .کتابشناسی پایان کتاب که منابع را معرفی می کند هم به نقایص کتاب در مستند سازی ادعاهای مطرح شده اضافه می شود ، چراکه در مجموع ۱۳ منبع در پایان کتاب دیده می شود که سه مورد آن (۵-۸-۹) درسی و دو مورد آن (۲-۳) مقاله همایش ، دو مورد آن تکرار(۱۰ و ۱۱) دو مورد هم ناقص معرفی شده است (۴-۱۲) .

 

  • فصل ها و بخش ها :

هر یک از فصول با مقدمه بسیار کوتاهی شروع می شود که عموما بیش از یک پاراگراف نیست و به صورت فعلی مقدمه به حساب نمی آید .

 

فصل اول :

در فصل اول به معرفی اجمالی نظریه اقتصاد مقاومتی از دیدگاه نویسنده محترم می پردازد . پس از مقدمه بسیار کوتاه ، در تاریخچه نظریه اقتصاد مقاومتی به شرایط سال های ۸۶ و بعد از آن توجه می شود که توجه دادن مقام معظم رهبری به جنگ اقتصادی ، معرفی سال جهاد اقتصادی و سپس ذکر کردن اقتصاد مقاومتی در سال ۸۹ و نهایتاً تهیه و ابلاغ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی پرداخته شده است . در ادامه نوسنده سه مفهوم الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ، اقتصاد مقاومتی و جهاد اقتصادی را سه راس یک مثلث مفهومی می دانند و این سه گانه مفهومی را در حوزه اقتصاد مقاومتی به مقام معظم رهبری نسبت می دهند . این البته به عنوان یک برداشت ذوقی از جانب نویسنده محترم می تواند پذیرفته شود ولیکن شواهدی بر این که این سه مفهوم را معظم له در یک جا و در حوزه اقتصاد مقاومتی طرح کرده باشند ارائه نمی شود. نویسنده در تعریف اقتصاد مقاومتی بسیار ساده برخورده کرده و در ص ۳۹ آن را « اقتصادی که درشرایط دشواری ، تهدید و دشمن بتواند به اهداف خودش برسد» معرفی کرده است . اگرچه چنین تعریفی اختصاص به نظام اسلامی ندارد لیکن بلافاصله اهداف اقتصاد مقاومتی را شامل اهداف مبنایی (از نظر نویسنده همان مکتب اقتصادی اسلام) و اهداف تفصیلی (از نظر نویسنده اهداف اقتصادی انقلاب اسلامی شامل استقلال رفاه و پیشرفت) می دانند . جالب است که برای این موارد مهم نیز لزومی به استناد نمی ببنند .

نویسنده در ادامه به روش خاص خود سعی کرده میان اقتصاد اسلامی با اقتصاد مقاومتی پیوند مفهومی برقرار کند . اقتصاد اسلامی از نظر ایشان (که جالب هم هست ) شامل مکتب اقتصاد اسلامی ، نظام اقتصاد اسلامی و علم اقتصاد اسلامی است . در عین حال که این تعریف جالب است لیکن در توضیح این موارد سه گانه چندان موفق عمل نکرده و نتیجه تا حدودی سطحی از آب درآمده است . بویژه آنجا که علم اقتصاد اسلامی به شرایطی موکول می شود که مکتب و نظام اقتصاد اسلامی پیاده شده اند که در آن شرایط خاص و البته نه چندان در دسترس بررسی متغیرهای اقتصادی حاصل آن را موضوع علم اقتصاد اسلامی می داند که نوعی وعده به فردا محسوب می شود.

در ادامه این فصل مطالبی راجع به خطر سقوط تمدن غرب از ناحیه انقلاب اسلامی مطرح می کنند که در جای دیگری در فصول بعدی هم  تکرار شده است. نویسنده محترم در قالب یک فرضیه ، جمهوری اسلامی ایران را «یک خطر تمدنی برای غرب» محسوب می کند  . چنین فرضیه ای از دو جهت محل سوال است . اول این که جمهوری اسلامی ایران با تمدن غرب مواجه نیست . تمدن غرب مجموعه ای عظیم از دستاوردهای بشری است که متعلق به همه ملت هاست و ما هم مانند دیگران ازبسیاری از این دستاوردها استفاده می کنیم . آیا نویسنده محترم خود از سفر هوایی بهره نمی برند ؟ آیا از اینترنت استفاده نمی کنند ؟ آیا از پیشرفت های علمی پزشکی استفاده نمی کنند ؟ و بسیاری سوالات دیگر . دوم این که جمهوری اسلامی خطر تمدنی برای غرب نیست بلکه اگر خطری ایجاد کرده باشد برای سلطه گرانی است که می خواهند سلطه و هژمونی خود را بر جهان توسعه دهند.

آنچه قابل ذکر است این که متن کتاب در برخی موارد لحن گفتاری و سخنرانی دارد برای نمونه در ص ۴۷ پاراگراف دوم : « … این ها آمدند و بررسی کردند و دیدند که اسلام ، یک سری سیاست های اقتصادی دارد…» .

 

فصل دوم :

فصل دوم آشنایی با اقتصاد متعارف است . در بخش اول این فصل مروری بر مکاتب اقتصادی دارند که نسبتا خوب تهیه شده و مختصر و مفید است . ایرادی اگر وجود داشته باشد به مستند سازی نشدن متن برمی گردد که ایرادی عمومی در سراسر کتاب است . در همین بخش به مغالطه هایی در اقتصاد متعارف می پردازند و سعی دارند نشان دهند که آنچه اقتصاد متعارف در سطح نظری بیان می کند در عمل وجود ندارد . در این مورد اگرچه مطالب خوبی آورده شده لیکن فراموش شده است که نظریه اقتصاد متعارف در چارچوب فرضیاتی شکل گرفته و اگر آن فرضیات در عمل وجود نداشته باشند ایرادی به اصل نظریه وارد نمی شود و نمی توان بر این ایراد نام مغلطه گذاشت . درست مانند این که در اقتصاد اسلامی بیان شود که «اگر انسان مسلمان بر اساس اصول ارزشی خود رفتار کند، در عمل در جامعه اسلامی فقر وجود نخواهد داشت» . ولی مشاهده کنیم که در  جوامع اسلامی عملا فقر وجود دارد . در این صورت بر گزاره  بیان شده ایرادی نیست . ضمن این که در همان نظریه اقتصاد متعارف که بازار رقابتی مدل سازی می شود ، بازار انحصاری هم در انواع خود مدل سازی می شود و یا در بحث حداکثر شدن رفاه در تجارت آزاد جهانی بحث این است که اگر موانع تجارت برداشته شوند هر دو طرف مبادله کننده در وضعیت بهتری قرار می گیرند ولی این که هر یک از کشورها در چه الگویی از تقسیم کار تخصص پیدا می کنند البته بحث نمی شود و هیچ بحثی از توزیع درست رفاه هم مطرح نیست . بلکه در شرایط بهینه پرتو  اثبات می شود که همزمان ممکن است توزیع کاملا غیر یکنواخت و یا به تعبیر ما غیر عادلانه صورت گرفته باشد . لذا به نظر نمی رسد که چنین ساده بتوان نظریه اقتصاد متعارف را متهم کرد . ضمن این که نظریه های جدید تجارت بین الملل ایرادات نظریه سنتی مزیت نسبی را مورد توجه قرار داده اند .درعین حال بحث نویسنده محترم در این موارد خواندنی است .

 

فصل سوم :

فصل سوم به آشنایی با معارف اقتصاد اسلامی پرداخته است . نویسنده می توانست به جای اصطلاح «معارف» اقتصاد اسلامی از «مبانی و اصول» اقتصاد اسلامی استفاده کند تا بهتر با خواننده ارتباط برقرار کند .

در ادامه ، سه اصل عدالت اقتصادی ، جهاد اقتصادی و عزت اقتصادی را به عنوان اصول سه گانه مکتب اقتصادی اسلام ذکر می کند . این که با چه استنادی این سه اصل مطرح شده کاملا مسکوت گذاشته شده است و بیشتر به نظر می رسد که ذوق شخصی نویسنده است . از طرف دیگر اگر بپذیریم که عدالت اقتصادی  و نیز کسب عزت اقتصادی دو اصل در مکتب اقتصادی اسلام باشند ، در خصوص جهاد اقتصادی چنین نیست . اولاً تعریفی که از جهاد اقتصادی مطرح شده (که جهاد اقتصادی را فعالیت های نیمه انتفاعی می دانند) به نظر درست نیست و مستندی هم ندارد و بهتر بود تعریف مقام معظم رهبری را از جهاد اقتصادی مبنا قرار می دادند. ثانیاً جهاد اقتصادی روش و ابزاری برای تحقق اهداف اقتصادی جامعه اسلامی می تواند باشد و بیشتر نوعی رویکرد عملی ارزشی در فعالیت عاملین اقتصادی است و خود یک اصل در کنار عدالت نیست.

در ادامه ، به بحث اهداف غایی در اقتصاد مادی و دینی پرداخته و معتقد است که هدف مکاتب مادی لذت و هدف مکتب دینی  یعنی همان اقتصاد اسلامی عبودیت و کمال انسان است. به نظر می رسد نوعی خلط مبحث در اینجا در دو حوزه اقتصاد اثباتی (آنچه که هست) و اقتصاد دستوری (آنچه باید باشد)صورت گرفته باشد . این که هدف غایی از خلقت انسان عبودیت است ربطی به هدف عموم انسان های زمینی از مصرف کالاها و خدمات ندارد . اگرچه برخی انسان های متعالی خود و هدف شخصی خود را با هدف غایی خلقت همسو می کنند، اما همین منابع دینی در وصف همین انسان به حریص و بخیل بودن او تاکید می کنند و بلکه مرتبه فعلی او را تا اسفل السافلین پایین می آورند . اگر هر دانشمندی (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) بخواهد قوانین حاکم بر رفتار همین انسان های معمولی را کشف کند باید  فعلیت او را ببیند که چندان دور از آنچه دانشمندان مکاتب مادی عمل می کنند نیست و البته این بحث منافاتی هم با این که در یک برنامه تربیتی که حوزه اقتصاد دستوری است جهت گیری اقتصاد اسلامی از اقتصاد های متعارف و مادی کاملا جدا می شود ندارد .

 

فصل چهارم :

آشنایی با مبانی اقتصادی انقلاب اسلامی موضوع این فصل است . ابتدا تحلیل خوب و مختصری از وضعیت اقتصادی پیش از انقلاب مطرح می شود . استقلال ، رفاه عمومی و  پیشرفت اقتصادی به عنوان سه هدف اصلی در منویات امام راحل و رهبری معظم انقلاب ذکر شده است . اگر چه در تعریف پیشرفت (تبدیل کشور به سرآمد اقتصادی جهان) اغراق شده و مستندی هم برای آن ذکر نشده است . در ادامه ، سه اصل عدالت اقتصادی ، جهاد اقتصادی و عزت اقتصادی را (که قبلا به عنوان سه اصل در مکتب اقتصادی اسلام مورد اشاره قرار داده بود) در اینجا به عنوان سه راهبرد  از جانب رهبران انقلاب ذکر می کنند . در این مورد هم مستندی  ارائه نمی شود و تنها توجه دادن حضرت امام و مقام معظم رهبری به این سه  را مورد اشاره قرار داده اند و  نه ذکر این سه به عنوان راهبرد .  سپس اقتصاد قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار می گیرد .

فصل پنجم :

آسیب شناسی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران در تطبیق با اهداف اقتصادی انقلاب اسلامی موضوع فصل پنجم است . از سه منظر استقلال اقتصادی ، رفاه عمومی و پیشرفت اقتصادی اقتصاد جمهوری اسلامی پس از انقلاب مورد آسیب شناسی قرار گرفته است . اگرچه برخی آمارها نیازمند بروزرسانی هستند لیکن در مجموع تحلیل ها نسبتا خوب انجام شده است . با این حال در بحث از پیشرف اقتصادی سه مورد رشد اقتصادی ، بهره وری نیروی کار و الگوی مصرف مطرح شده  که بهتر بود الگوی مصرف در استقلال اقتصادی بحث می شد و در پیشرفت اقتصادی توسعه زیرساخت ها مورد بررسی قرار می گرفت .

فصل ششم :

فصل ششم به بررسی آشنایی با فلسفه اقتصاد مقاومتی پرداخته است . پس از بیان کوتاه تاریخچه اقتصاد مقاومتی تعریف و ماهیت نظری اقتصاد مقاومتی بحث شده است که به نوعی همان مباحث فصل اول کتاب بوده  و تکرار می کند که اقتصاد مقاومتی به دنبال تحقق اهداف اقتصادی انقلاب اسلامی در راستای اهداف مکتب اقتصادی اسلام است . نویسنده معتقد است که اهداف شامل اهداف بعید و یا مبنایی است که همان اهداف مکتب اقتصادی اسلام می شوند و اهداف تفصیلی یا قریب که مربوط به اهداف انقلاب اسلامی هستند و مکتب اسلام هم این اهداف را برای حرکت انسان به کمال مطلق قرار داده است . اگرچه این نوع نگاه ارزشمند است لیکن نویسنده محترم در این موارد مهم به همین اندازه که جملات زیبایی را بیان کنند کفایت کرده و هیچ تلاش علمی برای اثبات این مدعا صورت نداده است. در ادامه ، ضرورت اقتصاد مقاومتی را به خصومت های اقتصادی خارجی و خصومت های اقتصادی داخلی مرتبط نموده اند . در موضوع خصومت های اقتصادی خارجی تحریم ها مطرح شده و در خصومت های اقتصادی داخلی ناکارآمدی های داخلی مطرح شده است . بواقع روشن نیست که چرا نویسنده محترم نام خصومت اقتصادی داخلی را برای ناکارآمدی های اقتصاد داخلی برگزیده اند . در جایی که خصومت های خارجی را ناشی از رفتار خصمانه دولت های خارجی می دانند که به دلیل تعارض ذاتی قدرت های بزرگ با انقلاب اسلامی شکل گرفته است . اما تعبیر «خصومت های داخلی» از نظر نویسنده محترم  به دلیل تشبیه اثرات رفتار افراد و اقشار مختلف در داخل کشور با اهداف دشمنان بکار گرفته شده است که ناخودآگاه مخاطب را به یاد تعبیر ستون پنجم دشمن می اندازد که در فرهنگ جنگ های اول و دوم جهانی برای سرکوب مخالفان داخلی  از آن استفاده می شد . توضیحات نویسنده محترم برای انتساب عنوان خصومت های داخلی به رفتار عوامل داخلی در عرصه اقتصاد مخاطب را مجاب نمی کند و نوعی بدبینی را  در ذهن مخاطب به سوگیری کتاب دامن می زند . اگرچه وجود مشکلاتی مانند الگوی مصرف نامطلوب و مسرفانه ، پدیده قاچاق کالا ، مفاسد اقتصادی و ناکارآمدی های اقتصادی داخلی غیر قابل انکار است که در برخی موارد عنوان مجرمانه هم پیدا می کنند، لیکن انگیزه این رفتارها را نمی توان خصومت با اهداف انقلاب دانست . بلکه، این از نتایج نظام اقتصادی نامطلوب داخلی است که حاصل یک اقتصاد نفتی (و لذا رانتی) از یک طرف و اقتصاد دولتی ناکارآمد از طرف دیگر است .

در ادامه اقتصاد مقاومتی در تجربیات اقتصاد متعارف آورده شده که بهتر بود تعبیر اقتصاد متعارف را از این عنوان با «تجربیات جهانی اقتصاد مقاومتی» جایگزین می کردند . در ادامه برای چندمین بار بحث روش شناسی اقتصاد مقاومتی مطرح شده است . جالب است که با وجود تکرار این عنوان هیچ ردپایی از مباحث خاص روش شناسی در این کتاب دیده نمی شود بلکه مباحث کلی ارائه می گردد. این که اقتصاد مقاومتی نسخه معاصر نظام اقتصادی اسلام است مجددا و برای چندمین بار تکرار شده و برای چهارمین بار تصویری در صفحه ۲۳۱ ارائه می شود که تکرار آن (در صفحات ۴۰ – ۱۰۷ – ۱۹۳- ۲۳۱) مشهود بوده و به چشم می آید. بقیه مباحث فصل هم تقریبا تکرار مباحث گذشته است .

 

فصول هفتم ، هشتم و نهم

این سه فصل به سیاست ها و برنامه های عملی اقتصاد مقاومتی در حوزه های تولید ملی ، فرهنگ و دیپلماسی اقتصادی پرداخته است . اگرچه مطالب خوبی در این سه فصل دیده می شوند لیکن مطالب ضعیف که در برخی موارد  شکل شعارگونه به خود می گیرند هم وجود دارند . از جمله در برآورد ظرفیت های اقتصادی ایران در صفحات ۳۶۱ تا ۳۶۳ به گونه ای اغراق صورت گرفته که خواننده را به تعجب وامی دارد . این که اگر چنین بشود چنان می شود ، سبک کار در این مورد است که رشد ۸۰۰ درصدی را برای ایران از مباحث خود نتیجه گرفته است.   ادامه کار به بیان الزامات اقتصاد مقاومتی در زمینه های گفته شده پرداخته شده است .

 

نتیجه کلی :

کتاب از نظر این که نگاه ارزشی به مباحث اقتصادی داشته است ارزشمند است و مطالب خوبی هم در خلال فصول کتاب دیده می شود که برای خواننده مفید است . لیکن از آنجا که در سراسر کتاب ادعا هایی مطرح شده و گاه به اقتصاد اسلامی  منتسب گردیده که مستندی برای آن ذکر نشده یک ایراد اساسی و مهم محسوب می شود . تکرار زیاد مطالب در فصول مختلف نیز از نقاط ضعف اساسی کتاب است. در بسیاری موارد نیز کتاب صورت نوشتاری نداشته و لحن گفتاری را بکار گرفته است و احتمالا مطالب آن بخش ها از سخنرانی های نوسینده محترم در کتاب قرار داده شده است  که تکرار مطالب هم ناشی از تکرار این سخنرانی ها بوده است .

 

[۱] . دانشیار اقتصاد  دانشگاه جامع امام حسین (ع)

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *