چگونه هزینه های جنگ را تامین مالی کنیم ؟

چگونه هزینه های جنگ را تامین مالی کنیم ؟

جان مینارد کینز

معرفی اجمالی رساله کینز درباره تأمین مالی جنگ

اله مراد سیف

رساله جان مینارد کینز با عنوان «چگونه هزینه جنگ را تأمین کنیم؟: طرحی رادیکال برای صدراعظم خزانه‌داری»

How to Pay for the War:

 A Radical Plan for the Chancellor of the Exchequer

 این رساله در سال ۱۹۴۰ و در آغاز جنگ جهانی دوم منتشر شد.

این اثر از مهم‌ترین نوشته‌های کینز در حوزه اقتصاد مالیه عمومی، اقتصاد جنگ و سیاست ضدتورمی است. رساله در شرایطی نوشته شد که بریتانیا نیاز داشت بخش بزرگی از ظرفیت تولید، نیروی کار، مواد اولیه و منابع مالی خود را به تولیدات نظامی اختصاص دهد؛ اما هم‌زمان باید از تورم، کاهش شدید سطح زندگی طبقات پایین و گسترش نابرابری جلوگیری می‌کرد.

بدون تردید برای ما که هم اکنون درگیر یک جنگ ترکیبی با استکبار جهانی هستیم و شواهد حاکی از آن است که فشارهای اقتصادی در آینده نزدیک بیشتر هم خواهد شد موضوع توزیع عادلانه هزینه های جنگ می باید از اهمیت زیادی برخوردار باشد.  در این راستا صرف نظر از نسخه مشخص کینز که ممکن است عینا در ایران امروز ما قابل پیاده سازی نداشته باشد، اما  توجه به ایده کینز برای طبقه بندی خانوارها  و دادن رهنمود برای برخورد متفاوت با آنها  بسیار راهگشا می تواند باشد. بویژه این هشدار کینز مهم است که در زمان جنگ به دلایل مختلف گروههای برخوردار ممکن است از شرایط بهتری هم نسبت به زمان صلح منتفع شوند در حالی که اقشار ضعیف  با فشارهای معیشتی دست و پنجه نرم کنند . 

مسئله محوری کینز این بود:

چگونه می‌توان منابع واقعی لازم برای جنگ را از مصرف غیرنظامی آزاد کرد، بی‌آنکه اقتصاد دچار تورم شدید و توزیع ناعادلانه فشار هزینه‌ها شود؟

کینز تأکید می‌کرد که در اقتصاد جنگی، مشکل اصلی صرفاً کمبود پول برای دولت نیست. دولت می‌تواند با مالیات، استقراض یا خلق پول منابع پولی فراهم کند؛ اما آنچه واقعاً محدود است، کالاها، نیروی کار، مواد اولیه، ظرفیت تولیدی و خدمات قابل استفاده است. لذا وقتی تولید به سمت صنایع دفاعی و نظامی هدایت می‌شود، عرضه کالاهای مصرفی برای مردم کاهش می‌یابد. اگر درآمد پولی خانوارها افزایش یابد یا در سطح بالا باقی بماند، در حالی که کالاهای مصرفی کمتر شده‌اند، تقاضا از عرضه پیشی می‌گیرد و نتیجه، افزایش قیمت‌ها است.

توزیع فشار هزینه جنگ در طرح کینز: سه گروه درآمدی

کینز در رساله چگونه هزینه جنگ را تأمین کنیم؟، اصل «مشارکت همگانی در فداکاری» را می‌پذیرد، اما با این قید اساسی که فداکاری نباید به‌طور یکسان و نسبتاً سنگین بر همه طبقات درآمدی تحمیل شود. زیرا کاهش یک پوند از مصرف خانوار کم‌درآمد می‌تواند به کاهش تغذیه، مسکن یا نیازهای ضروری منجر شود؛ در حالی که همین کاهش برای خانوار پردرآمد عمدتاً به معنای صرف‌نظرکردن از مصرف تجملی یا پس‌انداز بیشتر است.

بنابراین، کینز جامعه را ــ با استفاده از آستانه‌های درآمد سالانه بریتانیا در آغاز جنگ جهانی دوم ــ به سه گروه تقسیم می‌کند:

  1. گروه کم‌درآمد: درآمد کمتر از ۲۵۰ پوند در سال؛
  2. گروه با درآمد متوسط: ۲۵۰ تا ۵۰۰ پوند در سال؛
  3. گروه پردرآمد: بیش از ۵۰۰ پوند در سال.

این ارقام، طبعاً، مقادیر اسمی و تاریخی هستند. اهمیت علمی آن‌ها در منطق توزیعی طرح است، نه در قابلیت استفاده مستقیم از مقدار پولی آن‌ها در زمان حاضر.

۱. گروه نخست: درآمد کمتر از ۲۵۰ پوند در سال

الف) وضعیت اقتصادی و اجتماعی گروه

این گروه شامل بخش بزرگی از کارگران، حقوق‌بگیران پایین‌درآمد و خانوارهایی بود که قسمت اعظم درآمدشان صرف نیازهای ضروری می‌شد. کینز به‌ویژه بر وضعیت نیمه پایین درآمدی جامعه تأکید می‌کرد؛ گروهی که حتی افزایش اسمی دستمزد در زمان جنگ نیز لزوماً رفاه واقعی آنان را افزایش نمی‌داد.

علت آن روشن است: اگر کالاهای ضروری کمیاب شوند و قیمت‌ها بالا بروند، افزایش اسمی دستمزد با کاهش قدرت خرید واقعی خنثی می‌شود.

ب) هدف کینز

هدف سیاستی برای این گروه آن بود که:

مصرف واقعی خانوارهای کم‌درآمد، تا حد امکان، در سطح پیش از جنگ حفظ شود.

کینز نمی‌خواست تأمین مالی جنگ از طریق کاهش مصرف ضروری طبقات پایین انجام شود. از دید او، این روش هم ناعادلانه بود و هم با تضعیف سلامت، بهره‌وری و انگیزه نیروی کار، به تلاش جنگی لطمه می‌زد.

ج) ابزارهای پیشنهادی

برای گروه کم‌درآمد، کینز مجموعه‌ای از سیاست‌های حمایتی و تأمین مالی را پیشنهاد می‌کرد:

  • اعمال حداقلی مالیات‌های جدید بر درآمدهای پایین؛
  • استفاده بیشتر از پرداخت معوق، به‌جای مالیات قطعی؛
  • پرداخت کمک‌هزینه خانوادگی برای کودکان تا پانزده‌سالگی؛
  • پیشنهاد کمک‌هزینه‌ای در حدود ۵ شیلینگ در هفته برای هر کودک؛
  • عرضه جیره‌های ارزان و حمایت از قیمت کالاهای ضروری؛
  • سهمیه‌بندی کالاهای اساسی برای جلوگیری از محروم‌شدن طبقات پایین؛
  • کنترل قیمت و مقابله با افزایش هزینه زندگی.

د) منطق پرداخت معوق برای این گروه

اگر بخشی از درآمد گروه کم‌درآمد باید برای مهار تقاضا از مصرف جاری خارج می‌شد، کینز ترجیح می‌داد این کار به شکل «وام اجباری به دولت» یا «درآمد معوق» انجام گیرد، نه به شکل مالیات غیرقابل بازگشت.

یعنی:

درآمد جنگی = مصرف جاری مجاز + مالیات + درآمد معوق

در اینجا، درآمد معوق دارایی خانوار محسوب می‌شود و پس از جنگ قابل بازپرداخت به خانوار است. بدین ترتیب، فشار موقت بر مصرف وارد می‌شود، اما حق مالی خانوار از بین نمی‌رود.

۲. گروه دوم: درآمد ۲۵۰ تا ۵۰۰ پوند در سال

الف) موقعیت این گروه

گروه دوم را می‌توان طبقه متوسطِ حقوق‌بگیر، کارکنان ماهر، مدیران رده میانی و صاحبان درآمدهای متوسط دانست. این گروه از یک‌سو توان بیشتری برای مشارکت در تأمین مالی جنگ نسبت به طبقات پایین داشت، اما از سوی دیگر، بخش بزرگی از درآمدش هنوز برای هزینه‌های ضروری زندگی، مسکن، فرزند و آموزش مصرف می‌شد.

کینز نمی‌خواست این گروه را مانند ثروتمندان مشمول فشار مالیاتی سنگین کند؛ ولی معتقد بود آنان باید سهمی ملموس از فداکاری جنگی را تحمل کنند.

ب) اصل سیاستی

برای این گروه، الگوی پیشنهادی کینز یک الگوی ترکیبی بود:

بخشی از فشار از راه مالیات و بخشی دیگر از طریق پس‌انداز اجباری یا تعویق درآمد اعمال شود. به بیان ساده:

فشار مالی گروه متوسط = مالیات متوسط + پرداخت معوق متوسط

این طراحی به دولت امکان می‌داد تقاضای مصرفی را کاهش دهد، بدون آن‌که کل کاهش درآمد این گروه ماهیت دائمی پیدا کند.

ج) ابزارهای پیشنهادی

ابزارهای اصلی برای این گروه عبارت بودند از:

  • مالیات بر درآمد، با نرخ‌هایی بالاتر از گروه کم‌درآمد؛
  • کسر بخشی از درآمد به‌صورت پرداخت معوق؛
  • تشویق یا انتظار برای پس‌انداز داوطلبانه؛
  • کمک‌هزینه خانوادگی برای کاهش فشار بر خانوارهای دارای فرزند؛
  • جیره ارزان و کنترل قیمت کالاهای ضروری؛
  • محدودشدن دسترسی به کالاها و خدمات غیرضروری از طریق مالیات، قیمت‌گذاری یا سهمیه‌بندی.

در محاسبات نمونه کینز، حداقل پس‌انداز داوطلبانه این گروه حدود ۷۵ میلیون پوند برآورد شده بود و درآمد باقی‌مانده آنان پس از آن حدود ۶۱۵ میلیون پوند در نظر گرفته می‌شد.

د) منطق توزیعی

گروه متوسط باید فداکاری کند، اما این فداکاری نباید به سقوط سطح زندگی یا فرسایش امنیت اقتصادی آن منجر شود. ازاین‌رو، پرداخت معوق در این گروه نقش مهمی دارد: بخشی از رفاه امروز به رفاه آینده منتقل می‌شود، نه اینکه به‌طور قطعی حذف شود.

۳. گروه سوم: درآمد بیش از ۵۰۰ پوند در سال

الف) وضعیت گروه پردرآمد

گروه سوم شامل صاحبان درآمدهای بالا، مدیران ارشد، صاحبان بنگاه‌ها، مالکان و کسانی بود که ظرفیت بیشتری برای پس‌انداز، نگهداری دارایی و تحمل کاهش مصرف داشتند.

کینز بر این باور بود که این گروه نه‌تنها توان پرداخت بیشتری دارد، بلکه احتمال بیشتری نیز دارد که از برخی آثار جنگ، مانند افزایش تقاضای دولتی، قراردادهای نظامی، افزایش سود بنگاه‌ها یا کمیابی کالاها، منتفع شود. بنابراین، اگر سیاست مالیاتی مناسب اعمال نشود، جنگ می‌تواند نابرابری درآمد و ثروت را تشدید کند.

ب) اصل سیاستی

کینز بار اصلی مالی دائمی جنگ را بر این گروه قرار می‌دهد:

درآمدهای بالا باید عمدتاً از طریق مالیات مستقیم و تصاعدی، مالیات بر سودهای مازاد و مالیات بر مصرف غیرضروری در تأمین هزینه جنگ مشارکت کنند.

در نتیجه، برای این گروه، سهم مالیات قطعی نسبت به سهم پرداخت معوق بیشتر است:

فشار مالی گروه پردرآمد = مالیات تصاعدی سنگین + مالیات بر سود مازاد + محدودیت مصرف تجملی + پس‌انداز

ج) ابزارهای پیشنهادی

مهم‌ترین ابزارها عبارت بودند از:

  • مالیات تصاعدی بر درآمدهای بالا؛
  • مالیات بر سودهای مازاد ناشی از جنگ؛
  • اخذ بخش بزرگی از درآمدهای بالاتر از آستانه معین؛
  • مالیات بر فروش یا مصرف کالاهای غیرضروری و تجملی؛
  • محدودکردن مصرف کالاهای کمیاب از طریق سهمیه‌بندی و کنترل واردات؛
  • اخذ سهم بیشتری از پس‌انداز اجباری یا وام عمومی.

د) پیامد مورد انتظار

در طراحی کینز، کاهش مصرف واقعی گروه پردرآمد می‌توانست بیش از یک‌سوم باشد؛ در حالی که مصرف واقعی گروه کم‌درآمد تقریباً حفظ می‌شد.

این تفاوت عمدی بود، زیرا کاهش مصرف تجملی و غیرضروریِ ثروتمندان، منابع واقعی بیشتری را برای جنگ آزاد می‌کرد، بدون آن‌که به نیازهای حیاتی جامعه آسیب جدی بزند.

۴. جدول مقایسه‌ای سه‌گانه کینز

گروه درآمدیهدف اصلی سیاستابزار غالبمیزان نسبی فداکاری
کمتر از ۲۵۰ پوندحفظ مصرف واقعی و امنیت حداقل معیشتکمک‌هزینه کودک، جیره ارزان، کنترل قیمت، پرداخت معوق با فشار مالیاتی اندککم
۲۵۰ تا ۵۰۰ پوندمشارکت متعادل در تأمین هزینه جنگترکیب مالیات، پرداخت معوق و پس‌اندازمتوسط
بیش از ۵۰۰ پوندتأمین بخش اصلی بار مالی دائمی جنگ و جلوگیری از سودبری جنگیمالیات تصاعدی، مالیات بر سودهای مازاد، مالیات بر کالاهای غیرضروریزیاد

۵. منطق نهایی: عدالت در فداکاری، نه برابری صوری در پرداخت

اصل بنیادی طرح کینز را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد:

عدالت در تأمین هزینه جنگ به معنای آن نیست که همه به یک میزان پول پرداخت کنند؛ بلکه به این معناست که هر گروه متناسب با توان اقتصادی خود و با حفظ حداقل معیشت، در کاهش مصرف و تأمین منابع جنگی مشارکت کند.

به زبان تحلیلی، نرخ فداکاری نباید مستقل از درآمد باشد. یعنی نسبت بار مالی به درآمد، برای گروه‌های پردرآمد بیشتر باید باشد. این همان منطق مالیات تصاعدی و توزیع تصاعدی فداکاری است.

۶. تمایز طرح کینز با راه‌حل تورمی

اگر دولت به‌جای این الگوی سه‌گانه، اجازه دهد هزینه جنگ از طریق تورم تأمین شود، نتیجه معکوس خواهد بود:

  • کارگران و حقوق‌بگیران، بدون برخورداری از دارایی جبرانی، قدرت خرید خود را از دست می‌دهند؛
  • طبقات دارای دارایی، کالا و بنگاه، امکان بیشتری برای حفظ ارزش واقعی ثروت یا کسب سود دارند؛
  • سهم گروه‌های کم‌درآمد از کالاهای ضروری کاهش می‌یابد؛
  • نابرابری و نارضایتی اجتماعی تشدید می‌شود.

در مقابل، کینز تلاش می‌کرد کاهش مصرف اجتناب‌ناپذیرِ زمان جنگ را از یک «مالیات تورمی پنهان و قهری» به یک «فداکاری شفاف، برنامه‌مند و قابل بازتوزیع» تبدیل کند.

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *