اقتصاد ایران و چرخه بی‌ثباتی

اقتصاد ایران و چرخه بی‌ثباتی

اله مراد سیف

۱. مقدمه و صورت‌بندی مسئله

۱-۱) طرح بحث: فشار دوگانه «جنگ اقتصادی خارجی» و «الیگارشی ساختاری داخلی»

اقتصاد سیاسی ایران هم‌اکنون در تقاطع دو نیروی مخرب قرار گرفته است: از یک سو، فشار بی‌سابقه تحریم‌های بین‌المللی و جنگ ژئواکونومیک خارجی که مجاری رسمی مبادلات مالی، صادرات نفت و دسترسی به فناوری را هدف قرار داده است؛ و از سوی دیگر، شکل‌گیری یک ائتلاف الیگارشیک و مسلط بر بخش‌های کلیدی اقتصاد داخلی که با بهره‌گیری از خلاءهای قانونی، نفوذ نهادی و تسخیر مجاری تصمیم‌گیری، منابع ملی را به سمت سود سوداگرانه و انتقال رانت هدایت می‌کند.

نگاه غالب در گفتمان رسمی و رسانه‌ای، غالباً تمام ناراسایی‌ها، نوسانات ارزی و جهش‌های تورمی را به شوک‌های بیرونی یا تحریم‌ها نسبت می‌دهد. در مقابل، گفتمان آزادسازی قیمت‌ها مدعی است که ناکارآمدی صرفاً ناشی از دخالت‌های قیمتی دولت بوده و راهکار مهار تورم، واقعی‌سازی یک‌طرفه قیمت‌ها بر اساس نرخ‌های مرزی و جهانی است. اما تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که مسئله اصلی، هم‌افزایی و تلاقی این دو نیرو در بستر یک «دولت منفعل» است. دولت به جای آنکه در شرایط جنگ اقتصادی به عنوان بازیگر فعال، فرمانده استراتژیک و تنظیم‌گر ارشد عمل کند، به یک نهاد واکنشی تقلیل یافته است که با آزادسازی‌های نامتقارن و شتاب‌زده، عملاً به تثبیت و بازتولید منافع الیگارشی کمک می‌کند.

۱-۲) بازتولید ساختاری «چرخه بی‌ثباتی»

بی‌ثباتی مزمن در اقتصاد ایران—که خود را به صورت جهش‌های دوره‌ای نرخ ارز، تورم‌های ساختاری بالای دو رقمی، تعمیق رکود در بخش خرد و خروج مداوم سرمایه نشان می‌دهد—یک عارضه اتفاقی، ناگهانی یا مقطعی نیست. این وضعیت حاصل کارکرد یک «نظام بازتولید ساختاری» است؛ یعنی مجموعه‌ای از سازوکارهای نهادی، پولی، ارزی و کالایی که به‌گونه‌ای متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند تا شوک‌های بیرونی را به نااطمینانی پایدار داخلی تبدیل نمایند.

در این نظام:

  1. شوک ارزی اولیه به افزایش قیمت نهاده‌ها و کالاهای پایه می‌انجامد؛
  2. صنایع بالادست با استناد به قیمت‌های مرزی، قیمت فروش داخلی محصولات خود را جهش می‌دهند؛
  3. هزینه تولید در صنایع پایین‌دست جهش یافته و منجر به تورم سمت عرضه و رکود تولید می‌شود؛
  4. صنایع بالادستی همچنین، ارز حاصل از صادرات را با تاخیر یا به صورت زمان‌بندی‌شده وارد بازار می‌کنند تا نرخ بازار آزاد افزایش یابد؛
  5. نظام بانکی ناتراز برای جبران زیان‌ها و حفظ سودآوری شبکه مسلط، به خلق بی‌ضابطه پول و هدایت آن به سمت بازارهای سوداگری دست می‌زند؛
  6. این خلق پول، تقاضای سوداگرانه ارز و طلا را شارژ کرده و چرخه از گام اول دوباره با شدت بیشتری تکرار می‌شود.

۱-۳) مسئله اصلی: انفعال دولت، آزادسازی یک‌طرفه قیمت‌ها و بازتولید تورم ساختاری

مسئله محوری این گزارش آن است که دولت در ایران، وظیفه حکمرانی خود را به «مدیریت عوارض» و «تعدیل‌های قیمتی واکنشی» تقلیل داده است. سیاست آزادسازی قیمت کالاهای پایه در بورس کالا که تحت عنوان «رانت‌زدایی» و «منطق بازار» صورت می‌گیرد، به دلیل نامتقارن بودن، دچار تناقض ساختاری است:

  • صنایع بالادستی و شبه‌دولتی، نهاده‌های اصلی تولید خود (مانند گاز طبیعی، برق، آب و خوراک پالایشی و معدنی) را با نرخ‌های اداری، ترجیحی و بسیار ارزان دریافت می‌کنند؛
  • اما محصولات نهایی یا واسطه‌ای خود (مانند فولاد، مس، محصولات پتروشیمی و مواد شیمیایی پایه) را در بورس کالا با فرمول‌های مبتنی بر نرخ ارز بازار آزاد و قیمت‌های جهانی به تولیدکنندگان پایین‌دست عرضه می‌نمایند.

این آزادسازی یک‌طرفه، نه تنها رانت را از بین نبرده، بلکه آن را از ابتدای زنجیره (منابع ملی) به انتهای زنجیره بالادست (صنایع بزرگ شبه‌دولتی) منتقل کرده و فشار نهایی هزینه را بر گرده صنایع پایین‌دست، اشتغال خرد و مصرف‌کنندگان نهایی بار کرده است.

۱-۴) اهداف و روش‌شناسی گزارش

هدف این گزارش، صورت‌بندی دقیق و علمی چرخه بی‌ثباتی در اقتصاد ایران، کالبدشکافی کانال‌های انتقال رانت و تورم، و ارائه یک نقشه راه عملیاتی برای گذار از «دولت منفعل و تسخیرشده» به «دولت فعال و توسعه‌گرا» در شرایط جنگ اقتصادی است.

روش‌شناسی این پژوهش مبتنی بر تفکیک ساختاری اقتصاد به دو وجه اصلی و تحلیل روابط بازخوردی میان آن‌هاست:

  • وجه واقعی : شامل بررسی حکمرانی منابع طبیعی، رژیم تخصیص نهاده‌ها، فرمول‌های قیمت‌گذاری در صنایع پایه و زنجیره ارزش تولید؛
  • وجه پولیارزی: شامل کالبدشکافی ناترازی بانکی، ساختار تخصیص اعتبار، تمرکز ارز صادراتی و سازوکار اثرگذاری آن بر نرخ ارز بازار آزاد و انتظارات تورمی.

۲. مرور ادبیات علمی

۲-۱) «تسخیر دولت»[۱]  و تسخیر تنظیم‌گری[۲]

چارچوب نظری تسخیر دولت، برای نخستین بار به‌طور سیستماتیک توسط هل‌من، جونز و کافمن[۳] در تحلیل اقتصادهای در حال گذار و منبع‌محور توسعه یافت. تسخیر دولت به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن، ائتلاف‌های قدرتمند اقتصادی و الیگارشی‌ها از طریق نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم بر فرآیند وضع قوانین، تصویب آیین‌نامه‌ها، احکام بودجه‌ای و تصمیمات شورای اقتصاد، قواعد بازی را به گونه‌ای طراحی می‌کنند که منافع خصوصی آنان به عنوان «قانون» و «سیاست رسمی کشور» تثبیت شود.

تفاوت بنیادین تسخیر دولت با فساد اداری خرد[۴] در این است که در فساد خرد، کنشگر اداری برای تخطی از قانون رشوه دریافت می‌کند؛ اما در تسخیر دولت، قانون و مقررات به‌گونه‌ای نوشته می‌شوند که تصاحب رانت کاملاً «قانونی»، «شفاف» و تحت عناوین موجهی نظیر «پیروی از منطق بازار» یا «حمایت از صادرات» صورت گیرد.

در کنار این مفهوم، جورج استیگلر[۵] نظریه «تسخیر تنظیم‌گری» را مطرح کرد. بر اساس این نظریه، نهادهای تنظیم‌گر و ناظر دولتی به مرور زمان توسط همان صنایع و بنگاه‌هایی که قرار بود بر آن‌ها نظارت کنند، تسخیر می‌شوند. در حالی که جورج استیگلر تسخیر تنظیم‌گری را دلیلی برای شکست مداخله دولت و ضرورت آزادسازی می‌دانست، جوزف استیگلیتز (۲۰۱۰, ۲۰۱۲) با رویکردی انتقادی نشان می‌دهد که چگونه تضعیف نظارت و تسخیر نهادهای تنظیم‌گر در بازارهای مالی و انرژی، به ایجاد «رانت‌های حفاظت‌شده قانونی»، تخریب کارایی تخصیصی، تعمیق نابرابری و در نهایت تشدید بی‌ثباتی اقتصاد کلان می‌انجامد. در اقتصاد ایران، تسخیر نهادهای تصمیم‌گیر موجب شده است تا فرمول‌های قیمت‌گذاری نهاده‌ها و محصولات پایه به گونه‌ای تنظیم شوند که سود بادآورده بالادست تضمین شده و مخاطرات آن به کل اقتصاد منتقل گردد.

۲-۲) اقتصاد سیاسی رانت، توزیع نامتقارن و «کارایی انطباقی»

در ادبیات سنتی مکتب انتخاب عمومی[۶] رانت صرفاً به عنوان اتلاف رفاه ناشی از دخالت دولت در بازار آزاد شناخته می‌شد. اما رویکرد نهادگرایی ساختارگرا[۷] رانت را جزئی جدایی‌ناپذیر از فرآیند توسعه و انعکاسی از ساختار قدرت نهادی می‌داند. مشتاق خان رانت‌ها را به دو دسته رادیکال تفکیک می‌کند:

  1. رانت‌های ارزش‌افزا[۸] / یادگیرنده[۹]  : رانت‌هایی که دولت آن‌ها را مشروط به ارتقای فناوری، عمق‌بخشی به زنجیره تولید، صادرات با ارزش‌افزوده بالا و رعایت الزامات کلان به بنگاه‌ها تخصیص می‌دهد.
  2. رانت‌های ارزش‌زدا[۱۰] / استخراجی[۱۱]: رانت‌هایی که بدون هیچ‌گونه تکلیف و انضباط عملکردی به ائتلاف‌های مسلط اعطا شده و صرف خام‌فروشی، سفته‌بازی و خروج سرمایه می‌شود.

داگلاس نورث[۱۲] مفهوم «کارایی انطباقی»[۱۳]را مطرح می‌سازد. کارایی انطباقی به توانایی یک جامعه و ساختار نهادی آن در بازآرایی قواعد، انعطاف‌پذیری و واکنش کارآمد به شوک‌های خارجی اشاره دارد. نورث نشان می‌دهد که اگر نهادها توسط گروه‌های خاص تسخیر شوند، دچار «مسیر وابستگی مخرب»[۱۴] می‌شوند. در این حالت، سیستم توانایی تطبیق خود با شرایط جدید را از دست داده و قواعد قدیمی توزیع رانت را حتی در زمان بحران و جنگ اقتصادی حفظ می‌کند که این امر به فروپاشی کارایی کلان می‌انجامد.

۲-۳) نظریه دولت توسعه‌گرا: «خودمختاری ساخت‌یافته» و «کنترل متقابل»

ادبیات دولت توسعه‌گرا الگویی بدیل از حکمرانی اقتصادی ارائه می‌دهد که در آن دولت در مواجهه با بحران‌ها و شوک‌ها، نقشی فعال و فرماندهی ابداع می‌کند.

پیتر ایوانز [۱۵]مفهوم «خودمختاری ساخت‌یافته»[۱۶] را صورت‌بندی کرد. به باور وی، دولت موفق دولتی است که دو ویژگی را به طور هم‌زمان دارا باشد:

  • ساخت‌یافتگی[۱۷]: ارتباط عمیق نهادی با بخش‌های تولیدی برای درک نیازمندی‌ها، حلقه‌های مفقوده و واقعیت‌های بازار؛
  • خودمختاری[۱۸] : استقلال اداری و حاکمیتی از الیگارشی و گروه‌های ذی‌نفع، به طوری که بتواند اهداف ملی را بدون ترس از فشارهای سیاسی و لابی‌گری دیکته کند.

آلیس آمسدن[۱۹] در بررسی جهش اقتصادی شرق آسیا، اصل «سازوکار کنترل متقابل»[۲۰] را کلید موفقیت دولت توسعه‌گرا می‌داند. در این الگو، حمایت‌های دولتی (مانند انرژی ارزان، اعتبارات ترجیحی و معافیت‌های مالیاتی) هرگز «مطلق» یا «حق ابدی» بنگاه نیستند، بلکه «مشروط» به تحقق شاخص‌های دقیق عملکردی (مانند بازگشت سریع ارز صادراتی، قیمت‌گذاری عادلانه در داخل و سرمایه‌گذاری در پایین‌دست) می‌باشند. در صورت عدم تحقق این تکالیف، پشتیبانی دولتی بلافاصله قطع و جریمه‌های سنگین اعمال می‌شود.

۲-۴) حکمرانی ژئواکونومیک در جنگ اقتصادی

در بستر جنگ اقتصادی و محاصره مالی، رفتارهای متعارف بنگاه‌های اقتصادی که بر پایه «حداکثرسازی سود کوتاه‌مدت» تنظیم شده‌اند، با مفاهیم امنیت ملی و پایداری کلان در تعارض قرار می‌گیرند.

ادبیات اقتصاد دفاع و حکمرانی ژئواکونومیک تاکید می‌کند که در شرایط تحریم و شوک خارجی، متغیرهای کلیدی مانند منابع ارزی، انرژی و نهاده‌های پایه و اعتبارات پولی، «کالای خصوصی» نیستند، بلکه «دارایی‌های استراتژیک حاکمیت» محسوب می‌شوند. بنگاه‌های بزرگ پایه (حتی اگر شبه‌دولتی یا خصوصی باشند) به دلیل بهره‌مندی از منابع انفال و یارانه‌های عمومی، جزئی از زیرساخت دفاع اقتصادی کشور هستند. از این رو، رهاسازی منابع ارزی این بنگاه‌ها در بازارهای غیررسمی یا تاخیر در بازگرداندن ارز، رفتاری ضدامنیتی تلقی شده و نیازمند مداخله حاکمیتی و مدیریت ضدچرخه‌ای[۲۱] از سوی دولت است.

۲-۵) سنتز نظری: مدل مفهومی انتقال شوک به بی‌ثباتی در اقتصاد تسخیرشده

تلفیق ادبیات فوق، مدل مفهومی زیر را برای تبیین وضعیت کنونی اقتصاد ایران به دست می‌دهد:

شوک بیرونی: تحریم و جنگ ژئواکونومیک

تسخیر دولت توسط ائتلاف بالادست

فقدان خودمختاری ساخت‌یافته و رهاسازی انضباط نهادی

توزیع رانت ارزش‌زدا و نامتقارن

نهاده طبیعی ارزان برای بالادست + فروش با قیمت مرزی به پایین‌دست

رفتار منفعت‌محور و انحصار ارزی صنایع پایه

تاخیر در بازگشت ارز و مانور در بازار آزاد

تعمیق ناترازی بانکی و کژتخصیص اعتبار

خلق پول برای پشتیبانی از سفته‌بازی دارایی‌ها

بازتولید تورم ساختاری، رکود تولید خرد و فروپاشی کارایی انطباقی

۳. چارچوب تحلیلی (روایت تبیینیِ چرخه بی‌ثباتی)

هدف این بخش، ارائه یک «نقشه علّی» روشن و قابل فهم برای مخاطب عمومی است؛ نقشه‌ای که نشان می‌دهد شوک‌های بیرونی (تحریم و جنگ اقتصادی) چگونه از طریق سه کانالِ به‌هم‌پیوسته—کالا/نهاده، ارز، اعتبار—به بی‌ثباتی داخلی و تورم ساختاری تبدیل می‌شوند. در این روایت، به‌جای صورت‌بندی ریاضی، بر منطق انتقال اثر، انگیزه کنشگران و نقاط گلوگاهیِ قابل سیاست‌گذاری تمرکز می‌شود.

۳-۱ (کانال «نهاده ارزان / محصول گران»: شکاف نهادهمحصول در وجه واقعی

در ابتدای زنجیره تولید ایران، منابع طبیعی و انرژی (گاز، برق، آب، خوراک، معدن) قرار دارد. این نهاده‌ها به‌طور تاریخی و نهادی با قیمت‌های اداری و یارانه‌ای در اختیار صنایع بزرگ بالادست (پتروشیمی، فولاد، معدن، پالایش) قرار می‌گیرند. نفس این سیاست می‌تواند در یک الگوی توسعه‌گرا قابل دفاع باشد—به شرط آنکه این امتیاز به «تکالیف روشن» گره بخورد: تکمیل زنجیره ارزش، ثبات‌بخشی به بازار داخلی، بازگشت منظم ارز، و سرمایه‌گذاری در پایین‌دست. اما مسئله هنگامی آغاز می‌شود که در نقطه مقابل، محصول همین صنایع بالادست (کالاهای پایه و مواد اولیه) در بازار داخلی با منطق «قیمت مرزی و دلاری» قیمت‌گذاری می‌شود. یعنی:

  • ورودی تولید (نهاده طبیعی/انرژی) ریالی و ارزان است؛
  • خروجی تولید (محصول پایه) عملاً دلاری و نزدیک به قیمت جهانی است.

این عدم تقارن، یک شکاف پایدار ایجاد می‌کند: سود اصلی نه از «بهره‌وری و نوآوری»، بلکه از «اختلاف قاعده قیمت‌گذاری ورودی و خروجی» به دست می‌آید. نتیجه این شکاف، انتقال رانت از دو مسیر است:

۱-انتقال رانت از پایین‌دست به بالادست

صنایع پایین‌دست که مصرف‌کننده مواد اولیه‌اند، مجبور می‌شوند نهاده خود را با قیمت‌های دلاری خریداری کنند. در حالی که توان فروش محصول نهایی‌شان (به دلیل ضعف قدرت خرید خانوار) هم‌پای رشد هزینه‌ها بالا نمی‌رود. بنابراین حاشیه سود پایین‌دست فشرده شده و سرمایه در گردش تحلیل می‌رود.

۲-انتقال رانت از مصرف‌کننده و جامعه به بنگاه‌های بالادست

وقتی مواد اولیه گران شود، هزینه تمام‌شده کالاهای نهایی (از لوازم خانگی تا مصالح و بسته‌بندی و قطعات) افزایش می‌یابد و نهایتاً بخشی از فشار به خانوار منتقل می‌شود. بنابراین هزینه یارانه انرژی و منابع ملی، به جای آنکه به رفاه عمومی یا صنعتی‌سازی پایین‌دست منجر شود، در سودآوری بالادست انباشته می‌گردد.

در چنین سازوکاری، «رانت‌زدایی» رخ نمی‌دهد؛ بلکه رانت جابه‌جا می‌شود و به یک شکل نهادیِ پایدار از بازتوزیع نامتقارن تبدیل می‌گردد.

۳-۲(کانال ارزی: چگونه ارز صادراتی به موتور نوسان نرخ ارز و تورم تبدیل می‌شود؟

در اقتصاد ایران، بخش مهمی از ارز کشور توسط تعداد محدودی صادرکننده بزرگِ کالاهای پایه تامین می‌شود. این تمرکز، یک ویژگی کلیدی می‌سازد: قدرت اثرگذاری بر عرضه ارز. یعنی اگر چند بازیگر بزرگ تصمیم بگیرند عرضه را کم‌وزیاد کنند، بازار ارز واکنش شدید نشان می‌دهد.

در این چارچوب، مکانیزم بی‌ثباتی ارزی معمولاً چنین کار می‌کند:

  • انتظار افزایش نرخ ارز شکل می‌گیرد
  • به‌دلایل بیرونی (تحریم، شوک سیاسی، محدودیت درآمد ارزی) یا درونی (تورم بالا، کسری بودجه)، انتظار عمومی افزایش نرخ ارز تقویت می‌شود.
  • انگیزه تاخیر یا زمان‌بندی عرضه ارز بالا می‌رود

وقتی بنگاه صادرکننده احتمال می‌دهد نرخ ارز بالاتر می‌رود، تمایل دارد ارز را «امروز» نفروشد تا «فردا» ریال بیشتری به دست آورد. حتی اگر همه صادرکنندگان این رفتار را انجام ندهند، کافی است بخشی از عرضه به تعویق بیفتد تا بازار دچار کمبود نسبی شود.

  • نرخ ارز بازار آزاد جهش می‌کند و به بقیه نرخ‌ها سرریز می‌شود

در ایران، نرخ‌های رسمی/سامانه‌ای کاملاً از نرخ آزاد مستقل نیستند. وقتی نرخ آزاد بالا می‌رود، فشار اجتماعی–اقتصادی برای تعدیل نرخ‌های سامانه‌ای و رسمی افزایش می‌یابد (چه به‌صورت رسمی، چه با افزایش رانت و صف، چه با تغییر قواعد). در عمل، نرخ آزاد به عنوان «لنگر انتظارات» عمل کرده و به سایر نرخ‌ها سرریز می‌کند.

  • اثر ارز به کالاهای پایه و هزینه تولید منتقل می‌شود

با بالا رفتن نرخ ارز (آزاد و سپس سامانه‌ای)، فرمول‌های قیمت‌گذاری کالاهای پایه نیز بالا می‌رود و هزینه مواد اولیه برای پایین‌دست افزایش می‌یابد. بنابراین شوک ارزی، به تورم هزینه‌ای و سپس تورم عمومی تبدیل می‌شود.

نکته مهم این است که در این سازوکار، صادرکننده بزرگ دو بار منتفع می‌شود:

  • یک بار از افزایش ریالیِ درآمد ارزی خود؛
  • و بار دیگر از افزایش قیمت داخلی محصولش که با دلار گران‌تر قیمت‌گذاری می‌شود.

این همان گره‌گاه اصلی گزارش است: وقتی ارز صادراتی در اختیار بازیگران بزرگِ نهاده‌یارانه‌ای باشد، ارز می‌تواند از یک ابزار تامین ثبات به یک ابزار کسب سود ضدثبات تبدیل شود.

۳-۳(کانال پولیاعتباری: چگونه ناترازی بانکی و کژتخصیص اعتبار، تورم را پایدار می‌کند؟

کانال سوم، «اعتبار» است: اینکه پول جدید و تسهیلات بانکی کجا می‌رود. در یک اقتصاد سالم، خلق اعتبار عمدتاً باید به سمت سرمایه در گردش تولید، نوآوری، و افزایش ظرفیت عرضه هدایت شود؛ یعنی جایی که با رشد تولید، فشار تورمی خنثی شود. اما در ساختار فعلی، خلق اعتبار عمدتاً به سمت «سوداگری دارایی» و حمایت از «شبکه‌های مسلط» میل می‌کند.

ناترازی و فشار بقا در بانک‌ها

بانک‌های گرفتار دارایی‌های منجمد، مطالبات غیرجاری و تکالیف پرهزینه، برای حفظ تراز خود به دنبال فعالیت‌های کم‌ریسک‌تر و پربازده‌تر در کوتاه‌مدت می‌روند.

ضعف بازدهی تولید پایین‌دست تحت فشار هزینه

وقتی پایین‌دست با مواد اولیه گران و بازار محدود روبه‌روست، پروژه تولیدی ریسک بالاتر و سود کمتر دارد. بنابراین از نگاه بانک، تامین مالی تولید جذابیت کمتری پیدا می‌کند.

هدایت اعتبار به سمت سفته‌بازی و دارایی‌ها

اعتبار به‌جای آنکه به «افزایش تولید» تبدیل شود، به تقویت تقاضای دارایی (ملک، ارز، طلا، سهام سفته‌بازانه) تبدیل می‌شود. این امر دو پیامد مستقیم دارد:

قیمت دارایی‌ها افزایش می‌یابد و انتظارات تورمی تشدید می‌شود؛

تقاضا برای ارز و پوشش تورمی بالا می‌رود و به کانال ارزی فشار می‌آورد.

در نتیجه، حتی اگر منشأ شوک اولیه ارزی یا کالایی باشد، کانال پولی آن را مزمن و پایدار می‌کند: تورم از «حادثه» به «ساختار» تبدیل می‌شود.

۳-۴) حلقه بازخوردی سه کانال: چرا چرخه بی‌ثباتی خودتقویت‌گر است؟

سه کانال فوق مستقل از هم نیستند؛ آن‌ها یک چرخه بازخوردی می‌سازند که خود را تقویت می‌کند. روایت ساده این چرخه چنین است:

  • اگر عرضه ارز (به هر دلیل) محدود شود، نرخ ارز بالا می‌رود.
  • با بالا رفتن نرخ ارز، قیمت کالاهای پایه داخلی (دلاری‌شده) افزایش می‌یابد.
  • با افزایش قیمت نهاده‌ها، تولید پایین‌دست تضعیف و رشد تولید کند یا منفی می‌شود.
  • کند شدن تولید و افزایش قیمت‌ها، انتظارات تورمی را بالا می‌برد.
  • انتظارات تورمی، تقاضا برای دارایی و ارز را تشدید می‌کند و این تقاضا با کمک اعتبار بانکی تقویت می‌شود.
  • تقاضای بیشتر ارز و پوشش تورمی، دوباره فشار بر نرخ ارز را زیاد می‌کند.
  • در این شرایط، انگیزه صادرکننده برای «نگه‌داشتن ارز» و «فروش در نرخ بالاتر» نیز تقویت می‌شود.

بنابراین «چرخه بی‌ثباتی» یک حلقه خودتقویت‌گر است:

ارز، کالاهای پایه و اعتبار هم‌زمان هم علت‌اند و هم معلول.

مداخلات مقطعی (تعزیرات، قیمت‌گذاری‌های کوتاه‌مدت، تزریق محدود) فقط می‌تواند یکی از حلقه‌ها را برای مدت کوتاهی کند کند، اما چون ساختار انگیزشی و نقاط گلوگاهی تغییر نکرده‌اند، چرخه دوباره برمی‌گردد.

این چارچوب تحلیلی به یک نتیجه روشن می‌رسد. اگر دولت بخواهد واقعاً «چرخه» را بشکند، باید هم‌زمان به سه گلوگاه دست بزند:

  • گلوگاه نهاده و کالاهای پایه: امتیاز نهاده ارزان باید مشروط و دارای تکلیف شود و قیمت‌گذاری داخلیِ محصولات پایه با منطق یارانه نهاده سازگار گردد.
  • گلوگاه ارز صادراتی: زمان‌بندی و بازگشت ارز باید به یک تعهد سخت و قابل اجرا تبدیل شود تا بازار ارز از «قدرت‌نمایی عرضه‌کنندگان بزرگ» خارج گردد.
  • گلوگاه اعتبار بانکی: خلق اعتبار باید از دارایی‌محوری و شبکه‌محوری جدا و به تامین مالی زنجیره تولید پایین‌دست گره بخورد.

۴. تحلیل تفصیلی وجه واقعی: کانال نهاده‌های طبیعی و زنجیره تولید

۴-۱) الگوی تخصیص نهاده‌های ارزی/طبیعی به حلقه‌های بالادست

در ساختار اقتصادی ایران، ثروت‌های ملی و منابع طبیعی نظیر ذخایر گاز، نفت، سنگ‌آهن، مس و منابع آبی به‌طور اولیه در اختیار دولت قرار دارد. دولت بر اساس قوانین پاداشی و حمایتی، این نهاده‌ها را با قیمت‌های اداری به صنایع بالادستی (پتروشیمی‌ها، فولاد مبارکه، ذوب‌آهن، مس سرچشمه و غیره) تخصیص می‌دهد.

بررسی جزئیات این تخصیص نشان می‌دهد که:

  • گاز خوراک و سوخت صنایع پتروشیمی و فولاد با کسر بزرگی نسبت به قیمت‌های مرزی یا  بین‌المللی محاسه‌می‌شود؛
  • برق و آب مصرفی این صنایع سنگین با تعرفه‌های کاملاً یارانه‌ای تامین می‌گردد؛
  • حق انتفاع معادن و حقوق دولتی پرداختی توسط شرکت‌های بزرگ معدنی، سهم ناچیزی از ارزش واقعی ذخایر استخراج‌شده را تشکیل می‌دهد.

این الگو با هدف اولیه «حمایت از تولید ملی و ایجاد جهش صنعتی» طراحی شده بود، اما در غیاب نهادهای ناظر و انضباط حاکمیتی، به رژیم «تخصیص مطلق و بدون تکلیف» تبدیل شده است.

۴-۲) سازوکار قیمت‌گذاری مرزی محصولات پایه در بورس کالا

در نقطه مقابل دریافت نهاده ارزان، سازوکار فروش محصولات این شرکت‌ها در بورس کالا قرار دارد. محصولات پایه نظیر شمش فولاد، ورق گرم و سرد، کاتد مس، مواد اولیه پلاستیک و محصولات شیمیایی، در بورس کالا با فرمول‌های زیر کشف قیمت می‌شوند:

قیمت پایه = قیمت مرزی جهانی (FOB) ضربدر نرخ ارز سامانه‌ای یا آزاد

به دلیل رقابت ملموس یا تقاضای ساختگی در بورس کالا، قیمت نهایی معامله معمولاً دارای رقابت مثبت (پریمیوم) بوده و حتی از قیمت مرزی وارداتی نیز فراتر می‌رود. این بدان معناست که بنگاه بالادستی:

  1. نهاده ورودی را با ریال ترجیحی و یارانه‌ای دریافت می‌کند؛
  2. محصول خروجی را با نرخ دلار بازار آزاد به تولیدکننده داخلی می‌فروشد.

۴-۳) فشار دوگانه به تولید پایین‌دست: نهاده گران و سرکوب قیمت محصول نهایی

صنایع پایین‌دست (نظیر قطعه‌سازان، صنایع بسته‌بندی، تولیدکنندگان لوازم خانگی، صنایع غذایی و ساختمانی) در این ساختار دچار «فشار گازانبری»[۲۲] می‌شوند:

  • از بالا: مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ای را با قیمت‌های شناور دلارپایه و جهانی خریدار می‌نمایند؛
  • از پایین: با سرکوب قیمتی نهادهای تنظیم‌گر (نظیر شورای رقابت یا سازمان حمایت)، افت شدید قدرت خرید مردم و رقابت کالاهای قاچاق مواجه هستند.

نتیجه منطقی این فشار، کاهش شدید حاشیه سود صنایع پایین‌دست، عمیق شدن بحران سرمایه در گردش، فلج شدن توان بازسازی فناوری و در نهایت افت ظرفیت تولید و تعطیلی کارخانجات خرد و متوسط است.

۴-۴) پیامدهای ساختاری: تعمیق خام‌فروشی، افت اشتغال خرد و انتقال رانت به بالادست

تحلیل تفصیلی وجه واقعی نشان می‌دهد که این الگوی قیمت‌گذاری و تخصیص نهاده، سه پیامد ساختاری مخرب دارد:

  1. تعمیق خام‌فروشی و شبه‌خام‌فروشی: زمانی که سودآوری در حلقه‌های اولیه بالادست (تولید شمش، متانول، اوره و محصولات اولیه) به دلیل دریافت نهاده ارزان و فروش دلارپایه بسیار بالاست، هیچ انگیزه اقتصادی برای سرمایه‌گذاری در تکمیل زنجیره ارزش و تولید محصولات با فناوری بالا (پایین‌دست) باقی نمی‌ماند.
  2. تخریب اشتغال مولد و خرد: بخش بالادست اقتصادی، سرمایه‌بر و با اشتغال‌زایی مستقیم بسیار محدود است؛ در حالی که صنایع پایین‌دست خرد و متوسط بیش از ۷۰ درصد اشتغال صنعتی کشور را تامین می‌کنند. انتقال رانت به بالادست و فشار بر پایین‌دست، به معنی تخریب سیستماتیک اشتغال مولد کشور است.
  3. جابجایی رانت به جای رانت‌زدایی: ادعای آزادسازی قیمت‌ها در بورس کالا به عنوان «رانت‌زدایی»، یک مغالطه تحلیلی است. در این فرآیند، رانت حذف نشده، بلکه از مصرف‌کننده نهایی و صنایع پایین‌دست گرفته شده و در حساب‌های سود پرداختی و سود بادآورده[۲۳] صنایع بالادست شبه‌دولتی و شبکه‌های توزیع واسطه‌ای انباشته می‌شود.

۵. تحلیل تفصیلی وجه پولیارزی: نظام بانکی، ارز صادراتی و تورم

۵-۱) نظام بانکی به‌مثابه گلوگاه وجه پولی

نظام بانکی در هر اقتصاد، وظیفه هدایت پس‌اندازهای خرد به سمت سرمایه‌گذاری‌های مولد را بر عهده دارد. اما در اقتصاد ایران، نظام بانکی تحت تاثیر سه عامل کلیدی به گلوگاه تولید بی‌ثباتی تبدیل شده است:

  1. ناترازی ساختاری و بدهی‌های انباشته: تسلیم نظام بانکی در برابر کسری بودجه دولت، بدهی‌های بدهکاران کلان بدحساب و انباشت دارایی‌های موهوم، اکثریت بانک‌ها را در وضعیت ناترازی شدید نقدینگی قرار داده است.
  2. نرخ سود واقعی منفی: تورم بالا همراه با سرکوب نرخ سود سپرده‌ها، جذابیت سپرده‌گذاری بلندمدت را از بین برده و بانک‌ها را برای بقا، به سمت خلق اعتبار جهت خرید دارایی‌های فیزیکی سوق داده است.
  3. تسخیر اعتباری[۲۴] : شبکه توزیع تسهیلات بانکی به‌شدت تحت نفوذ الیگارشی مالکان بانک‌ها، بنگاه‌های بزرگ ذی‌نفع و ائتلاف‌های سیاسی قرار دارد.

۵-۲) کژتخصیص اعتبار: بیرون‌راندگی تولید خرد و دامن زدن به سفته‌بازی دارایی‌ها

پیامد این سه عامل، «کژتخصیص اعتبارات» است. بانک‌ها خلق اعتبار ناشی از قدرت خود را به دو مسیر اصلی هدایت می‌کنند:

  • بنگاه‌داری مستقیم و خرید دارایی: ورود به بازارهای املاک، طلا، ارز و تملک شرکت‌های سودآور؛
  • اعطای تسهیلات کلان به بنگاه‌های مسلط بالادست: به دلیل وثایق سنگین و ارتباطات سیاسی، حجم اصلی تسهیلات به صنایع بزرگ اختصاص می‌یابد.

در مقابل، صنایع خرد و متوسط پایین‌دست از بازار اعتبار «بیرون رانده»[۲۵] می‌شوند. این بنگاه‌ها در حالی که با هزینه بالای مواد اولیه مواجهند، توان دریافت تسهیلات سرمایه در گردش را ندارند. خلق نقدینگی ناشی از این نظام بانکی، به جای آنکه صرف جهش عرضه و تولید شود، به صورت مستقیم وارد بازارهای دارایی شده و انتظارات تورمی را شعله‌ور می‌سازد.

۵-۳) کانال ارزی: تمرکز ارز صادراتی صنایع پایه، زمان‌بندی عرضه و تسری نرخ آزاد به سامانه‌ای

در وجه پولی–ارزی، انحصار عرضه ارز در اختیار چند بنگاه بزرگ صادراتی (پتروشیمی‌ها، فولادی‌ها و معدنی‌ها)، قدرت بازار  بالایی به آن‌ها در تعیین قیمت ارز می‌بخشد:

گام ۱: تمرکز ارز صادراتی

بیش از ۷۰ درصد ارز حاصل از صادرات غیرنفتی کشور در اختیار تعداد محدودی شرکت شبه‌دولتی بالادست است. این تمرکز به آن‌ها اجازه می‌دهد رفتارهای هماهنگ در بازار ارز داشته باشند.

گام ۲: زمان‌بندی عرضه[۲۶]

در شرایطی که انتظارات تورمی بالاست یا احتمال افزایش نرخ ارز وجود دارد، صنایع بالادست انگیزه دارند بازگشت ارز خود را به تاخیر بیندازند یا عرضه آن را به صورت محدود قطره‌چکانی انجام دهند. چرا که با هر روز تاخیر، ریال بیشتری به ازای هر دلار صادراتی دریافت خواهند کرد.

گام ۳: شکل‌گیری نرخ بازار آزاد و تسری آن

کاهش عرضه ارز توسط صادرکنندگان بزرگ، نرخ ارز را در بازار غیررسمی جهش می‌دهد. با جهش نرخ آزاد، بازار سامانه‌ای (نیما/مبادله) نیز تحت فشار قرار گرفته و نرخ‌های رسمی مجبور به تعدیل صعودی می‌شوند.

گام ۴: سرریز به قیمت نهاده‌ها و کالاها

با بالا رفتن نرخ سامانه‌ای، فرمول قیمت‌گذاری بورس کالا برای محصولات پایه (پتروشیمی و فولاد) مجدداً رشد کرده و هزینه تولید پایین‌دست و تورم مصرف‌کننده جهش می‌یابد.

بدین ترتیب، بنگاه صادراتی که خود عامل تاخیر در عرضه ارز بوده، اکنون محصول داخلی خود را نیز با دلار گران‌تر به فروش می‌رساند و سود بادآورده مضاعف کسب می‌کند.

۵-۴) چرخه انفعال دولت: مداخله واکنشی، تسلیم قیمتی و بازتولید تورم انتظاراتی

دولت در مواجهه با این فرآیند پیچیده، یک الگوی تکراری و ناکارآمد را طی می‌کند:

  1. جهش ارز و تورم: نرخ ارز و قیمت کالاهای پایه پرواز می‌کند؛
  2. اقدامات واکنشی و پلیسی: دولت جلسات ستاد تنظیم بازار برگزار کرده، سقف‌های قیمتی موقت تعیین می‌کند یا خط‌ونشان‌های رسانه‌ای می‌کشد؛
  3. فشار لابی بالادست و الیگارشی: صنایع پایه با تهدید به توقف صادرات، کاهش سودآوری سهامداران یا بروز زیان، دولت را تحت فشار قرار می‌دهند؛
  4. تسلیم قیمتی دولت: دولت سقف‌های قیمتی را حذف کرده، نرخ ارز سامانه‌ای را به نرخ آزاد نزدیک می‌کند و آزادسازی جدید را به عنوان «تطبیق با واقعیت‌های اقتصادی» توجیه می‌نماید؛
  5. شروع موج جدید تورم: این تسلیم، انتظارات تورمی جدیدی ایجاد کرده و دور بعدی جهش ارزی و قیمتی را کلید می‌زند.

۶. نتیجه‌گیری: چرخه بی‌ثباتی به‌مثابه یک نظام بازتولید ساختاری

۶-۱) جمع‌بندی چرخه بی‌ثباتی

تحلیل یکپارچه وجه واقعی و وجه پولی–ارزی نشان می دهد که بی‌ثباتی در اقتصاد ایران، عارضه جهل مدیران یا صرفاً فشارهای تحریمی نیست، بلکه ماحصل کارکرد یک نظام بازتولید ساختاری است که بر سه پایه‌ استوار است:

  1. جابجایی رانت به جای حذف آن: یارانه‌های کلان انرژی و منابع طبیعی ملی در ابتدای زنجیره به صنایع بالادست داده می‌شود، اما محصول نهایی آن‌ها با قیمت‌های دلاری جهانی به داخل فروخته می‌شود. رانت ملی حذف نشده، بلکه در حساب‌های بالادست مصادره شده است.
  2. موتور ارزیانتظاراتی: تمرکز قدرت ارزآوری در دست الیگارشی بالادست، توان مانور قیمتی و تاخیر در عرضه ارز را به آن‌ها داده و نرخ ارز بازار آزاد را به متغیر راهبر تورم ساختاری تبدیل کرده است.
  3. ناترازی پولی و تسخیر اعتبار: نظام بانکی به‌جای تامین مالی صنایع پایین‌دست و مولد، نقدینگی را به سمت فعالیت‌های دارایی‌محور و پشتیبانی از ذی‌نفعان مسلط هدایت می‌کند.

۶-۲) لزوم گذار از «مدیریت واکنشی عوارض» به «تنظیم‌گری فعال و یکپارچه کالاارزاعتبار»

دولت نمی‌تواند با ابزارهای منفصل، کنترل‌های مقطعی، یا رهاسازی یک‌طرفه قیمت‌ها به ثبات دست یابد. تنها راه برون‌رفت، خروج دولت از موضع انفعالی و پذیرش نقش «تنظیم‌گر فعال و یکپارچه» است. این امر نیازمند آن است که دولت کالا (نهاده‌ها و محصولات پایه)، ارز (منابع حاصل از صادرات) و اعتبار (تسهیلات بانکی) را نه به عنوان سه بازار منفک، بلکه به عنوان یک زنجیره متصل حکمرانی مدیریت کند.

۶-۳) تبدیل بنگاه‌های بزرگ از «کنشگر منفعت‌محور مستقل» به «ابزار ژئواکونومیک دولت»

در شرایط جنگ اقتصادی، هیچ کشوری اجازه نمی‌دهد بنگاه‌های بزرگ ملی و دارنده منابع استراتژیک، منطبق بر الگوی حداکثرسازی سود خصوصی کوتاه‌مدت عمل کنند. صنایع بزرگ بالادستی (پتروشیمی‌ها، فولادی‌ها و معدنی‌ها) که با انفال و یارانه‌های عمومی برپا شده‌اند، باید از سلطه «کنشگران منفعت‌محور مستقل» خارج شده و ذیل فرماندهی اقتصادی دولت، به «ابزارهای ژئواکونومیک دفاع اقتصادی» تبدیل شوند.

تامین ارزی کشور، تغذیه اولویت‌دار زنجیره ارزش داخلی و ثبات‌بخشی به بازارهای پایه، تکالیف حاکمیتی این بنگاه‌هاست و هرگونه سرکشی از این تکالیف، باید با سلب امتیازات نهاده‌ای و مداخلات سخت‌گیرانه حقوقی پاسخ داده شود.

۷. راهبرد گذار، پیشنهادهای اساسی و بسته‌های سیاستی برون‌رفت (نقشه راه دولت فعال)

تحلیل ارائه‌شده در این گزارش بر تبیین پیوند متقابل میان «تخصیص رانت در حلقه‌های بالادست»، «پویایی بازار ارز» و «بازتولید درون‌زای ناترازی بانکی» تمرکز داشت. با این حال، تبدیل این یافته‌ها به بسته‌های اقدام عمومی نیازمند تدقیق مرزهای مدل، پاسخ به معمای اقتصاد سیاسی گذار از وضعیت تسخیر به عاملیت فعال، و پایبندی به توالی‌بخشی منطقی اصلاحات است. از این رو، بسته‌های سیاستی پیش‌رو بر بستر این اصول چهارگانه پایه‌گذاری شده‌اند:

۷-۱) اصول راهنما و پیش‌نیازهای نهادی گذار

۱. تحدید دامنه تحلیلی نسبت به کانال مالیبودجه‌ای

در ادبیات اقتصاد کلان ایران، نقش کانال سنتی «کسری بودجه ساختاری ←استقراض آشکار و پنهان از شبکه بانکی و بانک مرکزی ←رشد پایه پولی» در تداوم تورم مزمن، موضوعی تثبیت‌شده و غیرقابل انکار است. بسته‌های سیاستی این گزارش در پی انکار یا جایگزینی این کانال بنیادین نیستند، بلکه بر مهار کانال مکمل و تقویت‌کننده تمرکز دارند؛ کانالی که از مسیر رفتارهای توزیع زمانی در عرضه ارز صادراتی و تخصیص نامتقارن اعتبارات، بی‌ثباتی‌های ارزی را تشدید کرده و به موتور درون‌زای خلق نقدینگی و تورم فشار هزینه بدل می‌سازد.

۲. گشودن معمای گذار نهادی: گذار به دولت فعال

گذار از وضعیت «تسخیر ساختاری» به «تنظیم‌گری فعال» نه از مسیر تمنای اراده اخلاقی از بوروکراسی موجود، بلکه بر پایه سه اهرم اقتصاد سیاسی تحقق‌پذیر است:

بحران و محدودیت خارجی به مثابه کاتالیزور بازآرایی: اتکا به نظریه تغییرات نهادی داگلاس نورث، تشدید جنگ اقتصادی و تنگنای تراز پرداخت‌ها، هزینه بازتولید تعادل پیشین را برای کل بلوک حاکمیت غیرقابل تحمل ساخته و صیانت از پایداری ساختاری را به پیش‌ران تغییر قواعد بازی بدل کرده است.

شکستن ائتلاف رانت‌جو با مشروط‌سازی مشوق‌ها: در انطباق با چارچوب مشتاق خان و آلیس آمسدن، هدف سیاست‌ها تقابل کور با کل بخش تولیدی نیست؛ بلکه مشروط‌سازی رانت‌ها به گونه‌ای بازطراحی می‌شود که بنگاه‌های پیش‌برنده زنجیره ارزش و متعهد به انضباط ارزی پاداش گیرند و صرفاً عایدات ناشی از آربیتراژ و انحصار مهار شود.

تکیه بر «جزایر کارایی متمرکز»: آغاز اصلاحات نه از گستره نامتعین بوروکراسی تسخیرشده، بلکه از طریق اختیارات شفاف کارگروه‌های متمرکز و نهادهای تنظیم‌گر فراوزارتخانه‌ای با اختیارات نظارتی مستقل عملیاتی می‌شود.

۳. واقع‌گرایی اجرایی و تفکیک تنگنای تحریم از سفته‌بازی

در تمامی بسته‌های اجرایی، تمایز روشنی میان «تأخیرهای اصیل تجاری–تراکنشی ناشی از محدودیت‌های شبکه کارگزاری بین‌المللی» با «انباشت تعمدی دارایی‌های خارجی و سفته‌بازی رفتاری» برقرار می‌شود. تنظیم‌گری بر بستر سامانه‌های اعتبارسنجی ریسک و رصد تراکنش‌ها استقرار می‌یابد تا انضباط‌بخشی بدون توقف شریان صادرات محقق شود.

۴. توالی‌بخشی منطقی اصلاحات

سیاست‌ها باید با رعایت سه گام پی‌درپی اجرا شوند:

گام اول (تقارن اطلاعاتی و زیرساخت داده): اتصال برخط سامانه‌های ارزی، گمرکی، مالیاتی و تراکنش‌های بانکی برای از بین بردن مزیت عدم تقارن اطلاعاتی ذی‌نفعان مسلط؛

گام دوم (فرمول‌بندی شفاف و قابل حسابرسی): گذار از سازوکارهای سلیقه‌ای یا اداری صرف به قواعد قیمتی مبتنی بر حسابرسی هزینه تولید و بازده منصفانه سرمایه؛

گام سوم (اعمال قواعد مالیاتی هوشمند): استقرار مالیات بر سودهای بادآورده و تنظیم بازارهای دارایی، پس از تثبیت پایگاه‌های داده‌ای و حسابرسی.

۷-۲) بسته‌های سیاستی سه‌گانه

بسته ۱: مهار ارزی و بازآرایی ژئواکونومیک تجارت خارجی

هدف این بسته، انضباط‌بخشی به جریانات ارزی صنایع متکی بر منابع عمومی و رفع رفتارهای تقویت‌کننده نوسان است:

استقرار رژیم زمانی متناسب و الزام‌آور بازگشت ارز: جایگزینی مهلت‌های شناور با جدول زمانی تفکیک‌شده بر اساس نوع محصول و پیچیدگی مبادلات مقصد (با سقف‌های قطعی و حسابرسی‌شده در سامانه یکپارچه بانک مرکزی)، توأم با سازوکار تمایز میان موانع ناشی از تحریم و تعلل سفته‌بازانه.

عرضه قاعده‌مند و ضدچرخه‌ای ارز: الزام صادرکنندگان بزرگِ برخوردار از رانت منابع به رعایت جدول زمان‌بندی عرضه و واگذاری مدیریت جریان ارزی به بانک مرکزی در شرایط شوک‌های قیمتی، به منظور خنثی‌سازی حباب‌سازی در بازار غیررسمی.

مشروط‌سازی تخصیص نهاده‌های ارزان به ایفای کامل تعهدات ارزی: پیوند زدن بی‌قیدوشرط استمرار ارائه انرژی، آب، گاز و خوراک ترجیحی به تسویه قطعی تعهدات ارزی ثبت‌شده در سامانه‌های قانونی، به گونه‌ای که انحراف از تکالیف ارزی به صورت خودکار به تعلیق تخفیف‌های نهاده‌ای منجر شود.

بسته ۲: اصلاح حکمرانی رانت و بازتعریف رابطه نهادهمحصول

هدف این بسته، مهار سودهای بادآورده ناشی از آربیتراژ منابع، پشتیبانی ساختاری از صنایع پایین‌دست و ارتقای ارزش افزوده داخلی است:

برقراری مالیات بر سودهای بادآورده :اعمال رژیم مالیاتی هدفمند بر مازاد سود ناشی از جهش‌های برون‌زای ارزی و نوسانات بازار جهانی برای شرکت‌های بالادستی رانتی، و هدایت کامل منابع حاصله به صندوق توسعه سرمایه‌گذاری و ارتقای فناوری در صنایع پایین‌دست.

اصلاح فرمول قیمت پایه در بورس کالا با سازوکار حسابرسی هزینه: تغییر فرمول‌های دلارپایه انحصاری به فرمول مبتنی بر «هزینه تمام‌شده واقعی بر اساس حسابرسی مستقل + حاشیه سود عادلانه سرمایه و مبتنی بر بهره‌وری» برای بنگاه‌هایی که از نهاده‌های یارانه‌ای دولتی تغذیه می‌کنند.

اولویت‌بخشی به نیاز زنجیره ارزش داخلی: الزام حقوقی صنایع بالادست به تأمین پایدار و شفاف مواد اولیه مصرفی کارگاه‌ها و صنایع پایین‌دست داخلی با نرخ‌های منضبط، و صدور مجوز صادرات صرفاً پس از اثبات رفع نیاز بازار ملی.

بسته ۳: انتظام‌بخشی به جریان پول و هدایت اعتبارات به بخش مولد

هدف این بسته، قطع پشتیبانی شبکه بانکی از سفته‌بازی دارایی‌محور و تخصیص سرمایه به گردش تولید واقعی است:

تحدید قاطع بنگاه‌داری و حبس دارایی توسط بانک‌ها: تدوین جرایم بازدارنده و مالیات‌های سنگین بر دارایی‌های غیرمنقول، طلا، ارز و شرکت‌های تابعه غیرمولد شبکه بانکی، همراه با سلب صلاحیت انتظامی مدیران متخلف و انضباط‌بخشی به حدود تسهیلات به اشخاص مرتبط و ذی‌نفع واحد.

توسعه ابزارهای تأمین مالی زنجیره تأمین:  تعمیق و فراگیرسازی ابزارهای تعهدپذیر و زنجیره‌ای (مانند اوراق گام و برات الکترونیک) در صنایع تکمیلی، تا اعتبارات تخصیص‌یافته بدون ورود مستقیم به چرخه سوداگری دارایی، منحصراً در میان حلقه‌های تولید جابه‌جا شود.

مشروط‌سازی دسترسی به نقدینگی بانک مرکزی: گره زدن بهره‌مندی بانک‌ها از ابزارهای توافق بازخرید (ریپو)، خطوط اعتباری و تسهیلات قاعده‌مند به ارتقای نسبت کفایت سرمایه، انطباق با قواعد هدایت اعتبار به تولید خرد و کاهش واقعی دارایی‌های غیرمولد.

۸. چارچوب مقایسه‌ای وضعیت موجود و اقدامات مداخله‌ای دولت فعال

برای ارائه تصویری منسجم از تغییر قواعد بازی، ابعاد تحلیلی گزارش در قالب ماتریس مقایسه‌ای زیر خلاصه شده است:

ابعاد و ابزارهای اقتصادوضعیت موجود (چرخه بی‌ثباتی و تسخیر ساختاری)سازوکار انتقال اثر و بازتولید آسیباقدام راهبردی دولت فعال (راهکار)
وجه واقعی: رژیم نهاده‌هااعطای انرژی، گاز و خوراک ارزان بدون تکالیف الزام‌آور عملکردیانباشت سودهای رانتی در بالادست، تضعیف انگیزه تعمیق زنجیره ارزش و تداوم خام‌فروشیپیوند مستقیم استمرار سوبسید نهاده با ارتقای بهره‌وری، تعهدات ارزی و سرمایه‌گذاری پایین‌دست
وجه واقعی: بورس کالاقیمت‌گذاری دلارپایه و مرزی )برای محصولات پایه با ورودی ارزان)فشار انبرکی بر صنایع تکمیلی، افت تولید خرد، جهش هزینه تمام‌شده و تورم مصرف‌کنندهاصلاح فرمول پایه به قیمت حسابرسی‌شده هزینه + بازده منصفانه، توأم با مالیات بر سود بادآورده
وجه ارزی: صادرکنندگانعاملیت خودمختار بنگاه‌های رانتی و مدیریت دلبخواه عرضه ارزتأخیر در بازگشت منابع، مانور بر جهش‌های بازار غیررسمی و انتقال شوک به سامانه‌هااستقرار رژیم زمانی متناسب، رصد تراکنش‌ها و الزام به عرضه قاعده‌مند و ضدچرخه‌ای ارزی
وجه پولی: خلق اعتبارهدایت اعتبارات بانکی به سوی بنگاه‌داری، شرکت‌های تابعه و دارایی‌هامحرومیت تولید خرد از سرمایه در گردش، انحراف اعتبار به سفته‌بازی و ناترازی ترازنامه‌هاتحدید انضباطی بنگاه‌داری، اعمال سقف‌های ذی‌نفع واحد و تعمیم ابزارهای تأمین مالی زنجیره‌ای
حکمرانی کلان نهادیانفعال تنظیمی، آزادسازی نامتقارن و مواجهه منفعلانه با عوارضحاکمیت ائتلاف‌های رانت‌جو بر سیاست‌گذاری و سرریز هزینه‌های جنگ اقتصادی به جامعهاستقرار خودمختاری ساخت‌یافته، پیوند داده‌ای سامانه‌ها و تنظیم‌گری هماهنگ کالا–ارز–اعتبار


منابع

  • Amsden, A. H. (1989). Asia’s Next Giant: South Korea and Late Industrialization. Oxford University Press.
  • Baunsgaard, T., & Keen, M. (2010). Taxing Windfall Profits: Principles and Practicalities (IMF Working Paper No. WP/10/xx). International Monetary Fund.
  • Dal Bó, E. (2006). Regulatory Capture: A Review. Oxford Review of Economic Policy, ۲۲(۲), ۲۰۳–۲۲۵.
  • Evans, P. B. (1995). Embedded Autonomy: States and Industrial Transformation. Princeton University Press.
  • Gourinchas, P. O., & Rey, H. (2007). International Financial Adjustment. Journal of Political Economy, ۱۱۵(۴), ۶۶۵–۷۱۲.
  • Hellman, J. S., Jones, G., & Kaufmann, D. (2003). Seize the State, Seize the Day: State Capture and Influence in Transition Economies. Journal of Comparative Economics, ۳۱(۴), ۷۵۱–۷۷۳.
  • Khan, M. H., & Jomo, K. S. (Eds.). (2000). Rents, Rent-Seeking and Economic Development: Theory and Evidence in Asia. Cambridge University Press.
  • Krueger, A. O. (1974). The Political Economy of the Rent-Seeking Society. American Economic Review, 64(3), 291–۳۰۳.
  • Milward, A. S. (1977). War, Economy and Society 1939–۱۹۴۵. University of California Press.
  • North, D. C. (1990). Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge University Press.
  • North, D. C., Wallis, J. J., & Weingast, B. R. (2009). Violence and Social Orders: A Conceptual Framework for Interpreting Recorded Human History. Cambridge University Press.
  • Stigler, G. J. (1971). The Theory of Economic Regulation. The Bell Journal of Economics and Management Science, ۲(۱), ۳–۲۱.
  • Stiglitz, J. E. (2010). Regulation and Failure. In D. Moss & J. Cisternino (Eds.), New Perspectives on Regulation (pp. 11–۲۳). The Tobin Project.
  • Stiglitz, J. E. (2012). The Price of Inequality: How Today’s Divided Society Endangers Our Future. W. W. Norton & Company.
  • Wade, R. (1990). Governing the Market: Economic Theory and the Role of Government in East Asian Industrialization. Princeton University Press.

[۱] . State Capture

[۲] . Regulatory Capture

[۳] Hellman, J. S., Jones, G., & Kaufmann, D. (2003).

[۴] . Administrative Corruption

[۵] . Stigler,(1971)

[۶] . Tullock,(1967) , Krueger, (1974)

[۷] . Khan, M. H., & Jomo, K. S. (Eds.). (2000) , North,(1990)

[۸] . Value-Enhancing

[۹] . Learning Rents

[۱۰] . Value-Reducing

[۱۱] . Extractive Rents

[۱۲] . North,(1990&2005)

[۱۳] . Adaptive Efficiency

[۱۴] . Negative Path Dependency

[۱۵] . Evans, P. B. (1995)

[۱۶] . Embedded Autonomy

[۱۷] . Embeddedness

[۱۸] . Autonomy

[۱۹] . Amsden, A. H. (1989)

[۲۰] . Reciprocal Control Mechanisms

[۲۱] . Counter-Cyclical Governance

[۲۲] . Squeeze Effect

[۲۳] . Windfall Profit

[۲۴] . Credit Capture

[۲۵] . Crowded out

[۲۶] . Delay & Timing

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *