مقدمه سیاست های اقتصادی نهج البلاغه
اقتصاد اسلامی به عنوان اقتصاد برگرفته از مبانی اسلامی و مبتنی بر ارزش های الهی اگر تنها یک تفاوت اساسی با سایر اقتصاد های متعارف و غیر متعارف داشته باشد از نظر نویسنده آن تفاوت در چگونگی مدیریت حاکم بر اقتصاد است . اگرچه امروزه ورود دولت ها به مدیریت اقتصاد ملی امری جا افتاده و پذیرفته شده در همه مکاتب اقتصادی است لیکن مبانی متفاوت حاکم بر مدیریت اقتصادی در مکتب اقتصاد اسلامی آن را در جایگاه ویژه ای از این نظر قرار می دهد. برای درک این مدیریت ویژه نظریه ای را که علامه محمد تقی جعفری در شرح خطبه ۴۰ نهج البلاغه آورده اند بیان می کنیم . ایشان مدیریت و حاکمیت درونىانسانى بر سه نوع عمده به شرح زیرتقسیم می کنند :
- مدیریت جبرى طبیعى محض که در همه جانداران موجود است،با این تفاوت که چنانکه اشاره کردیم:مدیریت درونى انسان بجهت کثرت و تنوع استعدادها و نیروهائى که دارد، گستردهتر و عمیقتر و ظریفتر و پیچیدهتراز دیگر جانداران میباشد.بعنوان مثال:آدمى در مدیریت جبرى طبیعى خودمیتواند قدم به ما فوق کهکشانها بگذارد،ولى یک جاندار ضعیف مانند مورچهفقط آشیانه و چند متر دورتر از آن را میشناسد و فاصله بیش از دو متر را نمیتواندطى کند.با اینحال قدم گذاشتن به ما فوق کهکشانها در صورتیکه فقط بانگیزگىاشباع خود طبیعى در گسترش بر پهنه طبیعتباشد،هیچ تفاوتى با حرکت مورچهدر دو مترى لانه محقرش ندارد،زیرا هر دو حرکت ناشى از جبر طبیعى محضاست.
- مدیریت جبرى مخلوط با مقدارى از اصول فوق جبر طبیعى بناماصول آرمانى،اخلاقى انسانى،مسلم است که این مدیریتبا عظمتترو نزدیکتر به منطقه ارزشهاى عالى انسانى از مدیریت جبرى طبیعى محض است،ولى پاسخگوى همه ابعاد و استعدادهاى فطرى انسانى نیست.
- مدیریت انسانى-الهى،این مدیریت عالىترین و با ارزشترین مدیریتىاست که انسانها میتوانند در موجودیت طبیعى و روانى خود داشته باشند.انگیزه و هدف اصلى انسان در این مدیریت،تحقق بخشیدن به همه استعدادهاىفطرى و ذاتى خویش است که با قطع نظر از وابستگى آنها به کمال برین،به فعلیت و بارورى نهائى نمیرسند.انسان تنها با این مدیریت است که بحدنصاب شناخت و حرکت نائل میگردد.او با این مدیریت است که با جهان هستىمانند یک آشیانه پرونده استعدادها آشنا میشود.یکى از اساسىترین کارهاکه این مدیریت انجام میدهد درک و پذیرش احترام ذات و محبتبر انسانهااست که آن دو را از احساسات ابتدائى و خام بالاتر برده و به درجه عالىمعقول میرساند.و بالجمله این مدیریت است که آدمى را در مسیر«حیاتمعقول»موصوف به نمونهاى از صفات کمال برین یعنى خداوند یکتا مینماید.
علامه جعفری در ادامه مدیریت های سه گانه را به حکومت هم تسری و تطبیق می دهند و بیان می دارند :
«تطبیق اقسام مدیریتهاى سه گانه بر مدیریتها و حکومتها و زمامداریهاىاجتماعى بقدرى آسان و منطقى است که احتیاج به گفتگوى زیاد و غوطهورشدن در اصطلاحات پر پیچ و خم و بىسر و ته ندارد.توضیح اینکه مدیریت وحکومتبر اجتماع،گاهى از نوع جبر طبیعى محض است که مردم از ترسمتلاشى شدن در برابر نیروهاى طبیعى و عوامل مزاحم همنوعان خود،مجبورمیشوند که قدرت بزرگى را در یک یا چند شخص،یا چند نهاد متمرکز نمایندتا در متلاشى شدن و از هم پاشیدن زندگى در امان باشند و براى تنظیم حیاتاجتماعى خود با ارتباطات گوناگونى که افراد و گروههاى اجتماع با یکدیگردارند، قوانین و مقرراتى را وضع نمایند و با استناد به آن قوانین و مقرراتو با ضمانت اجرائى قدرت متمرکز،به حیات خود ادامه بدهند.این همانجبر طبیعى محض زندگى اجتماعى است که آنانرا وادار به پذیرفتن مدیریتقدرتمند مینماید.
آیا هیچ تفاوتى میان این مدیریت و حکومت جبر طبیعى محض در اجتماعو مدیریت و حکومت درونى یک فرد براى حفظ موجودیتخویش از متلاشىشدن و محو و نابود گشتن تصور میشود؟!نه هرگز.گاهى دیگر ، مدیریت وحکومتبر اجتماع مخلوطى از جبر طبیعى محض حیات اجتماعى و مقدارىفرهنگ اخلاقى و آرمانى است که همواره و در همه جوامع بشرى با اختلافاتکم و بیش دیده میشود،عین همین مدیریت و حکومت درباره فرد نیز وجوددارد.یعنى یک فرد میتواند در درون خود مدیریتى بوجود بیاورد که مخلوطىاز جبر طبیعى محض زندگى و مقدارى از اصول آرمانى و اخلاقى بوده باشد. »
از بیان علامه جعفری چنین برمی آید که نوع سوم مدیریت بر حکومت اسلامی تطبیق دارد و به بیان ایشان این همان نوع حکومتی است که حکومت اعلاى انسانى بوده و پیامبران و اوصیاء،و اولیاء الله و حکماى راستین آنرا تبلیغ نمودهاند.و همان چیزی است که هدف اعلاى امیر المؤمنین (ع) در حکومتبوده است.
از آنچه نقل شد جنین برمی آید که اقتصاد اسلامی اقتصادی است که مبتنی بر تعالی انسان و به دنبال ایجاد زمینه برای شکوفایی همه استعدادهای فطری انسان ، به سمت و سوی خداگونه شدن انسان است . روشن است که در چنین مکتب اقتصادی هدایت و مدیریت بر مبنای هدایت ، اقتضای آن را دارد که سیاست های جامع اقتصادی کاملا ارزشی و دارای هویت انسانی-الهی از جانب حاکم اسلامی تبیین و پیگیری و پیاده سازی شود . این همان چیزی است که در دوران کوتاه حکومت امام علی علیه السلام انجام شد و برخی نشانه های کلامی آن را در نهج البلاغه می توان مشاهده کرد . از این جهت رجوع مستقیم به این سند با ارزش برای شرایطی که ما در آن قرار داریم یه ضرورت قطعی است .
در عصر حاضر و فرهنگ اقتصادی متداول، سیاست های اقتصادی رایج دنیا سروکار داریم و اقتصاد دانان مرتب این سیاست ها را مورد بحث قرار می دهند .این سیاست ها عموما برگرفته از اقتصاد متعارف است که حداکثر با برخی ارزش های اخلاقی توام شده اند . یعنی همان که در تقسیم بندی علامه جعفری مدیریت از نوع اول و یا حدکثر از نوع دوم است .لذا ، در بهره برداری از منابع اسلامی مانند نهج البلاغه ، فرهنگ اقتصادی عصر حاضر می تواند یک محدودیت باشد ، زیرا ممکن است دایره استنباط ما را از منابع اسلامی محدود کند .اما از جهت دیگر چاره دیگری هم نداریم. از این رو در کنار این مساله مهم که در استنباط از این منابع باید محتاط باشم لیکن رها کردن و چشم بستن بر این منابع ، با این بهانه که فکر ما از رسیدن به عمق نگاه امام علی علیه السلام عاجز است موجب محروم شدن کلی ما ازاین سرچشمه زلال اسلامی در شرایطی است که به هر جرعه آن نیاز حیاتی داریم . از آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم که آنچه با استمداد از مدد الهی و بذل عنایت امام علی علیه السلام در پی خواهد آمد می تواند مورد نقد و ارزیابی و هک و اصلاح خوانندگان فرهیخته قرار گیرد که در چاپ های بعدی مورد استفاده قرار گیرد .
اله مراد سیف
