اقتصاد مقاومتی (در کلاس های دانشگاه) : غایب

0

اله مراد سیف / علم اقتصاد به عنوان شاخه ای از علوم انسانی یک ویژگی مهم داشته که موجب بالندگی آن در میان سایر علوم انسانی شده و آن این است که به گواهی تاریخچه اندیشه اقتصادی ، علمی است که در بستر سیاست گذاری رشد کرده است . به عبارت دیگر، اقتصاد دانان همیشه در پی کنکاش مسایل و پدیده های اقتصادی نظریه پردازی کرده اند و کمتر نظریه اقتصادی جا افتاده ای وجود دارد که ارتباطی با تجارب عملی و مسایل اقتصادی نداشته باشد . پیدایش و پویش مکاتب اقتصادی و تداوم آنها در طول زمان به این مسئله بستگی داشته که این مکاتب تا چه حد توانسته اند پاسخگوی مسائل جاری زمان خود باشد. مکتب سوداگری در شرایط رونق تجارت قرن شانزدهم تا نیمه قرن هجدهم ، مکتب اقتصاد کلاسیک در دوران شکوفایی صنعتی قرن نوزدهم ، مکتب تاریخی در نیمه دوم قرن نوزدهم ،مکتب اتریش در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم ، مکتب کینز در دهه ۳۰ قرن بیستم ، مکاتب مختلف نهاد گرایی ، مکاتب نئوکلاسیک و نیز نئو کینزین ها همه در پاسخ به نیازهای معاصر خود شکل گرفته و در تلاش یافتن راه کارهای عملی برای مسایل مبتلابه نظریه پردازی کرده اند .
در طول چهار دهه که از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است، پدیده تحریم اقتصادی به عنوان جدی ترین مساله اقتصادی نظام جمهوری اسلامی مطرح بوده است . در سالهای اخیر نیز با تشدید تحریم ها، اقتصاد ایران عجیب ترین پدیده های اقتصادی تاریخ گذشته خود را تجربه کرده است . ارزش خارجی پول ملی در این دوره چهل ساله به یک دوهزارم سقوط کرده و مسایل زیادی را برای مردم و عوامل اقتصادی رقم زده است . اما همه این اتفاقات با کمال تاسف نتوانسته است «اقتصاد در شرایط تحریم» را به عنوان یک پدیده اقتصادی که نیازمند نظریه پردازی جدید است ،روی میز مطالعاتی دانشگاهیان ما قرار دهد . حتی پس از تشدید تحریم ها و طرح ایده اقتصاد مقاومتی به عنوان یک مطالبه مهم از جانب مقام معظم رهبری و دعوت ایشان از جامعه دانشگاهی برای پرداختن به آن نیز شاهد تلاش چشمگیری در این جهت نبوده ایم . سوال مهم این است که چرا هنوز پدیده ای با این اهمیت در جامعه دانشگاهی جای مناسبی نیافته و به آن پرداخته نمی شود؟ چرا اقتصاد مقاومتی در کلاس های درس اقتصاد غایب است ؟ و چرا هنوز دغدغه آن کمتر وجوددارد ؟ برخی دلایل این غفلت را در این یادداشت مرور خواهیم کرد :

• اولین دلیل به حاکمیت تفکر اقتصاد متعارف بر نظام آموزش اقتصاد در دانشگاه های ما برگشت دارد . نظام آموزش اقتصاد در دانشگاههای ما به گونه شگفت انگیزی غرب زده است . این شگفتی تنها به تدریس کتاب های غربی در دانشگاهها مربوط نمی شود، بلکه بدان خاطر نیز هست که از میان همه مکاتب اقتصادی غرب تنها اندیشه «اقتصاد متعارف» تدریس می شود و دیگر مکاتب اقتصادی غربی (مانند مکاتب تاریخی و یا نهادگرایی) که قرابت نزدیکتری با شرایط اقتصادی ما دارند، تنها در درس تاریخ اندیشه های اقتصادی به صورتی کم رنگ ممکن است مرور شوند . اساتید محترم اقتصاد که یا مستقیم در دانشگاههای غربی تربیت شده اند و یا تربیت شده اساتید غرب رفته هستند، کمتر پای خود را از گلیم اقتصاد متعارف فراتر می گذارند . فضای علمی حاکم بر دانشکده های اقتصاد نیز تحت سیطره اندیشه اقتصاد متعارف است به گونه ای که طرح هر ایده و نظریه بومی برچسب سیاسی و ایدئولوژیک خورده و با واکنش منفی مواجه می شود . اما در نظریه اقتصاد متعارف تحریم اقتصادی جایگاهی ندارد . در واقع ، از نظر علم اقتصاد متعارف همه مسایل حل شده است و اقتصاد مقاومتی تنها نوعی واکنش مقطعی در برابر تحریم می باشدکه از نظر آنها یک استثنا (و نه قاعده) در عرصه روابط اقتصادی است و لذا در الگوهی اقتصادی خرد و کلان دیده نمی شود. در عرصه عمل نیز با همه آنچه از سلطه جویی استکبار اتفاق افتاده ، متاسفانه از نظر برخی ، مسایل موجود ما و از جمله تحریم ها به رفتار غیر متعارف کشور ما با جهان مربوط بوده و راه کار آنها برای حل این مسایل نیز اصلاح این رفتار غیر متعارف است .

• دلیل دوم برای غایب بودن موضوع اقتصاد مقاومتی در میزهای مطالعاتی دانشگاههای ما ، برچسب سیاسی داشتن آن است .این ایده از جانب مقام معظم رهبری به عنوان یک اندیشمند مطرح شد و انتظار این بوده و هست که به عنوان یک پارادایم جدید در محافل علمی و دانشگاهی مورد نقد و ارزیابی علمی قرار گیرد. اما همزمان دو حرکت مانع این اتفاق شد . یکی این که اقتصاد مقاومتی قبل از ورود به عرصه نظر، وارد عرصه عمل شد و در دستور کار مسئولانی قرار گرفت که (به رغم پذیرش ظاهری و تمجید های شعارگونه) خود چندان باور و اعتقادی بدان نداشتند . لاجرم تجربه موفقی هم از آن ظاهر نشد و کارآیی آن مورد تردید قرار گرفت. حرکت دوم را کسانی مرتکب شدند که با نوعی تقدس بخشیدن به این ایده و کامل و تمام عیار توصیف کردن آن ، فرصت نظریه پردازی در آن را از اندیشمندان سلب کردند . آنها که حتی حاضر به شنیدن تجارب دیگر کشورها در این زمینه نبودند و اقتصاد مقاومتی را معادل با مکتب اقتصادی اسلام مطرح و طرح هر گونه ایراد بر آن را معادل با انکار ضروریات دین می شمردند. در واقع، عالمان متهتک از یک سو و جاهلان متنسک از سوی دیگر، عرصه را بر نظریه پردازی در اقتصاد مقاومتی محدود ساختند . (از رسول اکرم (ص)روایت شده : « قطع ظهری اثنان : جاهل متنسک ، و عالم متهتک ») .

• دلیل سوم به نظام علمی کشور مربوط است و آن این که اقدامات محدودی که در نظریه پردازی اقتصاد مقاومتی صورت گرفته نتوانسته است در میان اندیشمندان این حوزه به اشتراک گذاشته شده و به نوعی هم افزایی در این زمینه منجر شود . چنین ایرادی موجب شده مباحث علمی به صورتی پراکنده و تا اندازه ای تکراری صورت گیرد و این اندازه نیز در معرض استفاده جامعه دانشگاهی قرار نگیرد . اگر اقتصاد مقاومتی علاج مسایل حال و آینده ما می باشد، چرا دبیرخانه ای دائمی برای آن ایجاد نشده تا کارهای علمی انجام شده را جمع آوری و ساماندهی نموده ، در معرض استفاده پژوهشگران قرار دهد ؟ چرا هنوز در اندازه چند واحد درسی نیز برای تدریس اقتصاد مقاومتی در دوره های دانشگاهی مطالب آموزشی اقتصاد مقاومتی نداریم؟ آیا وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی در این رابطه مسئولیتی ندارند؟

همه آنچه که گفته شد در این خلاصه می شود که علم اقتصاد و نظریه پردازی در این علم در تطبیق با واقعیت های عصر حاضر نیازمند تحول است . این تحول از جامعه دانشگاهیان و اساتید متعهد اقتصاد مورد انتظار است که ضمن بهره مندی از توانمندی علمی لازم، دغدغه پاسخ دادن به مسایل جامعه خود را نیز دارند . این نظریه پردازی نیز می باید فارغ ازتعصباتی انجام شود که مانع اساسی اندیشه ورزی است . نظریه های علمی با ویژگی ابطال پذیری، فرصت را برای نقد فراهم می سازند و در بستر این نقادی است که اندیشه های جدید ظهور و بروز کرده و پاسخ های دقیقتری برای مسایل فراهم می گردد. اندیشمندان ما هم فرصت موجود و نیاز سیاست گذاری در اقتصاد ملی را فرصتی طلایی باید تلقی کنند که برای نوآوری در عرصه اندیشه ورزی اقتصادی فراهم شده است. نباید شاهد آن باشیم که برخی از اندیشمندان اقتصادی ما که خیلی هم می خواهند دلسوزی کنند، از الگوی ۷۰ سال پیش مصدق در مدیریت اقتصادی بحث کنند . انقلاب اسلامی که بنا به اعتراف دوست و دشمن برتحولات جهانی تاثیر گذار بوده و در بسیاری از زمینه ها اندیشه های نو برای ملت ها به ارمغان آورده است ، بدون تردید در عرصه تفکر اقتصادی نیز این قابلیت را دارد که قالب شکنی کرده و طرحی نو دراندازد . این مهم البته در گرو خودباوری دانشمندان اقتصادی ما بویژه نسل جدیدی از آنان است که در دامن انقلاب اسلامی پا به عرصه علمی گذاشته اند .

تصویر یادداشت از : http://www.dana.ir

0

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *